الیور پسرک پرورشگاهی است که پس از اخراج از پرورشگاه در کوچه و خیابان سرگردان میشود، و به دام دزدان میافتد و با آنها همکاری میکند. روزی به خانه ی مرد ثروتمندی میرود و در آنجا میفهمد که با آنها خویشاوند است.همان جا میماند و زندگی خوبی پپدا می…
ادبیات ترجمه
پسر بچه که به خاطر بداخلاقی هایش در اتاق زندانی شده بود به همراه بادبادک به شهری رفت که بچهها از امر و نهی بزرگترها راحت بودند. درآن شهر، بزرگترها که از دست بچهها و نافرمانیهایشان به ستوه آمده بودند، علیرغم میل باطنی یشان شبانه شهر را ترک کردند…
آشنایی با سیر تاریخی و تکاملی وسایل حمل و نقل عمومی همچون: گاری، کالسکه، ماشین، قطار، کشتی، بالن، هواپیما و فضاپیما.
مجموعه ۱۷ داستان و قصه از نویسندگان نامدار جهان؛ شامل: افسانه کرانه رود رن، لانه بلبل، ملکه ماهیها و ...
آنتونیو نجار تکه چوبى را که باعث دردسرش شدهبود به ژپتو داد تا با آن براى خودش عروسکى بسازد. ژپتو عروسک چوبى را ساخت و نامش را پینوکیو گذاشت. پینوکیو از همان اول جان گرفت و شروع به شیطنت کرد. ژپتو، پینوکیو را به مدرسه فرستاد. ولى پینوکیو به جاى…
ژیتو که در آرزوى فرزندى است عروسکى درست مىکند تا به جاى فرزند از آن نگهدارى کند. عروسک شروع به حرف زدن مىکند و آرزوى پیرمرد برآورده مىشود. دماغ پینوکیو با دروغ گفتن بزرگ مىشود. فرشتهى مهربانى به او قول مىدهد در صورتى که یک کار خوب و عمل…
گالیور در جزیره ی "لی لی پوت"به آدم کوتوله ها در جنگ با جزیره ی همسایه کمک می کند. او سرانجام بین دو جزیره صلح برقرار میکند و با هدایایی به سرزمین خود باز میگردد. همراه با نوار کاست
کلئوپاتراى ملکه به سزار اسکندریه قول مىدهد در مدت سه ماه قصرى براى او در مصر بسازد. او از اهالى دهکده گل تقاضا مىکند این قصر را بسازند و آنها هم شروع به ساختن مىکنند.
مجموعه ۲ داستان، شامل: " شش سرباز سرنوشت"، جک بعد از جنگ تصمیم گرفت که با دوستان خود دنیا را فتح کند. او با کمک دوستانش توانست به طلاهاى فرمانروا دست پیدا کند. آنها طلاها را بین خود تقسیم کمیکنند."گرتل شجاع و زیرک"، گرتل آشپز و شکمو بود. روزى براى…
"کى"با جادوى ملکه برفها گذشته را فراموش مىکند."گردا"دوست و همبازى اش با تحمل سختى و رنج زیاد، او را نجات مىدهد.
مجموعه ی ۶ داستان، شامل: گفتگو حیوانات؛سگ شکارى؛قصه طلائى؛ و....
دست شاهزاده خانمی با نفرین جادوگرپیر با دوک نخ ریسی سوراخ شد و به خواب صدساله فرورفت. دست شاهزاده جوانی با عشق خود اورا ازخواب بیدار میکرد.
تام پسر بند انگشتى به کمک پیر مرد جادوگرى که بازرسى شاه آرتور را مىکرد در خانه زن و مرد کشاورز بدنیا آمد. او از بس کوچک و با هوش بود اتفاقات زیادى برایش مى افتاد تا اینکه روزى خود را در پى حادثهاى در منزل شاه آرتور دید همه از او منجمله شاه خوششان…
مجموعه ی ۷ داستان، شامل: سگى که شام اربابش را خورد، تخم مرغ طلایى، خروس و روباه و ...
ریکه کاکلی ، بسیار زشت ولی باهوش بود.او عاشق دختری بسیار زیبا ولی نادان شد. دختر به خاطر زشتی ریکه با او ازدواج نکرد. ریکه به دختر هوش داد ، در عوض دختر هم به او زیبایی داد. سپس با هم ازدواج میکردند.
هانس بعد از سربازى بیکار بود و وقتى به پیرزن رسید پیرزن از او خواست که فندک جادو را از چاه بیرون آورد ولى وقتى هانس فندک را در آورد به پیرزن نداد و به کمک سه سگ که بر اثر دست کشیدن به فندک ظاهر مىشدند توانست دختر زیبایى را از دژ نجات بدهد و با…
دختری مادر و مادربزرگش را که تنها امید او در زندگی بودند از دست داده است و با پدر سختگیر خود زندگی میکند. در شب سال نو، چون نتوانسته است کبریت هایش را بفروشد ، به خانه برنمی گردد. و از سرما در کنار خیابان یخ می زند.
دختری که قدش به اندازه ی یک بندانگشت است در باغ گردش میکند. قورباغه او را با خود میبرد تا او را به ازدواج پسرش درآورد. دخترک شب و روز گریه می کند. ماهی ها او را از کنار قورباغه دور میکنند. او به خانه ی موش کور میرود. اما آنجا هم نمی تواند زندگی…
نوجوانى در خیال خود به سیارات مختلف سفر مى کند.او میخواهد با ماده اى عجیب شکل ظاهرى موجودات را تغییر دهد.
مجموعه ی ۱۵ داستان، شامل: چرا به پیپ لقب میمون گلى کوچولو دادند؛ پیپ دم قشنگش را از دست مى دهد؛ پیپ توى رودخانه گودى مىافتد؛ و....
گربه برای نجات صاحبش از تنگدستی و اندوه، نقشههای زیادی کشید. او پس از گرفتن یک جفت چکمه و یک ساک، ماجراهای جالبی را به وجود آورد. و خیلی زود صاحبش را ثروتمند کرد و نشان داد که عقل و تدبیر از میراث پدری بهتر است. همراه با نوار کاست. به دو زبان فارسی…
بازرگانی می خواهد به سفر برود. هر یک از دخترهایش چیزی از او می خواهند. دختر کوچکتر یک گل سرخ می خواهد. بازرگان به قصری می رود تا گل سرخ را برای دخترش بیاورد. با چیدن گل اسیر هیولا می شود. هیولا می گوید اگر یکی از دخترانش را به او بدهد، آزادش می کند…
گربه براى نجات صاحبش از گرفتاریها بدنبال بدست آوردن یک چکمه و ساک رفت و بعد از بدست آوردن چکمه و ساک توانست با ماجراهاى جالبى به او کمک کند. که کاخ کهنه غول را بدست آورد و با امیر زاده ازدواج کند. و صاحب ثوت زیادى شود. و ثابت کرد که عقل و تدبیر از…
پدر ژپتو آدمکی چوبی به نام پینوکیو ساخت. او شروع به حرکت کرد و پدر ژپتو او را به مدرسه فرستاد، اما پینوکیو کتابهایش را فروخت و به تئاتر و سیرک رفت. او که در اثر شیطنت زیاد گوشهایش دراز شده بود به دریا رفت و نهنگ او را خورد. در شکم نهنگ پینوکیو…
ماشا برای کندن قارچ به جنگل رفت، اما آنجا گم شد و به خانه ی یک خرس رسید. خرس او را وادار کرد برایش کارکند. مدت ها گذشت و ماشا درخانه ی خرس ماند. روزی فکری کرد و به خرس گفت پیراشکیهایی را که پخته برای پدربزرگ و مادر بزرگش ببرد. خرس قبول کرد. ماشا…
پیرزن و پیرمرد ی در یک روز زمستان ، با برف دختر زیبایی ساختند. دختر برفی جان گرفت و به خانه ی آنها رفت. تابستان که از راه رسید، دخترک آب شد. پیرمرد و پیرزن با اندوه چشم به راه زمستان و برف نشستند تا دوباره دختر زیبای شان را ببینند.
ایوانوشکای احمق توانست اسب نقره طلایی را بیابد. چون اسب را نجات داد، همین اسب هم ایوانوشکا را به دختر پادشاه، شاهدخت یلنای پریزاد رساند. برادران ایوان که همیشه او را تحقیر میکردند، از این رخداد دچار تعجب و حسادت شدند.
سه برادر بودند که باهم زندگی میکردند، دو برادر بزرگتر عاقل بودند ولی برادر کوچک یملیا به حماقت معروف بود. او توانست با کمک یک ماهی که آزاد کرده بود به تمام خواسته هایش برسد و با دختر پادشاه نیز ازدواج کند. دیگر هرگز کسی به اورا احمق نامید.
ژپتو با گربهاش "ژولیتا" و دارکوب "روکو" زندگی میکرد و شغلش نجاری بود. روزی عروسکی ساخت که کمکم جان گرفت و مشکلاتی برای پیر مرد و خودش به وجود آورد. سرانجام پینوکیو و ژپتو را در شکم نهنگی گرفتار کرد. ولی از آن پس با کمک فرشته که او را به شکل…
مجموعه ی ۱۰ داستان، شامل: درستى و نادرستى؛ گرگ و سگ و گربه؛ ساز زن خوشگذران؛ و....
گیاهان و پرندهها و حیوانات دیگر منتظر بهار بودند. زمستان کینهتوز خود را به شکل بهار درآورد و آنها خوشحال از آمدن بهار، ناگهان نسیم سردى وزید. ابرى سرراه آفتاب پهن شد. همه سردشان شد. اما بهار دروغین توانى نداشت و بهار راستین از راه رسید و برفها آب…
پینوکیو اسباب بازی هایش را چند بار عوض میکند تا سرانجام با یک ساز دهنی به صحرا میرود و مشغول نواختن میشود.
مجموعه ی ۷ داستان، شامل: الاغ و سگ کوچولو؛ الاغ و پوست شیر؛ حیوانات و طاعون؛ و...
نهنگ و فیل به خیال اینکه قوی ترین حیوان دنیا هستند قصد حکومت بر دنیا را کردند. خرگوش از قصد آنها با خبر شد. با این حیله که گاو در گل گیر کرده و شما باید نجاتش دهید طنابی را از یک طرف به نهنگ و از طرف دیگر به خرطوم فیل بست. آن دو آنقدر طناب را کشیدند…
از رصد خانهى دکتر تریلیر موجوداتى فضایى دیده شدند که مانند توفان برق آسا با شتاب به زمین نزدیک مىشوند. دکتر تریپر به کمک سوپرمن و لوئیس آنها را به کره خود باز گرداندند. و زمین را از نابودى نجات دادند.
چندى بود در جنگل هوا رو به سردى گذاشته بود درختان لخت و عریان بنظر مىرسیدند چشم روشنک پیر و مادر نبى در حال مجهز دوستان جنگلى و خودشان بودند تا کریسمس زیبایى داشته باشند وینکى هم آماده مىشد تا با صداى جغد حیوان یا جنهاى کوچک را که در جنگل گم شده…
چشم روشن همیشه در بهار کارهاى زیادى داشت. او باید براى همه کلاه مىدوخت. خانم سنجاب یک گهواره براى دوقلوهایش سفارش داده بود. توگینگى پسر خانم سنجاب بچههاى جدید را دوست نداشت و یک روز ناپدید شد. بعد از ماجراهاى زیاد وینکى او را در خانه گورکنى پیدا…
باردیگر بهار به جنگل بلوبل قدم گذاشت. همه اهالى دهکده مشغول تمیزکردن خانههاى خود بودند. پرندههاى جنگل نیز لانه جدید مىساختند. دوست جدیدى به جنگل آمد و به خاطر او جشن بسیار باشکوهى گرفتند وینکى ساز مىزد و پرندهها مىخواندند.
وینکى پسرى کوچکى بود که مادر نداشت و با عموى پیر و غرغرویش زندگى مىکرد. روزى از خانه فرار کرد و به جنگل رفت. با کمک چشم روشن و همسرش براى خود خانهاى تهیه کرد و توانست زندگى خوبى را آغاز کند.
پسر کوچولو یک دانه ی تخم هویج کاشت. پدر، مادرو برادرش به او می گفتند که تخم هویج هرگز سبز نخواهد شد. اما پسرک دانه را آب می داد و از آن مراقبت می کرد. دانه سبز شد. گیاه از زمین بیرون آمد و میوه ی خوشمزه و بزرگی داد.
دو کودک عضو مخفی پیشاهنگی، در زمان جنگهای تودهای رهاییبخش چین، با جسارت و زیرکی، ازدست پلیس میگریزند. یکی از آنها که ریاست طلب است، از دوست توانای خود درس فروتنی میآموزد.
ناگهان در کشتی کیهانی صدایی شنیده شد همه ناراحت سرانجام کارکنان کشتی در گوشهای خود پنبه گذاشتند. هیچ کس نمیدانست صدا از کجاست. تا اینکه یکی از کارکنان با دستگاهی به این موسیقی و صدا پاسخ گفت و صدا قطع شد. به دستگاه ها آسیبی نرسیده بود، امّا…
پینوکیو دوستان مختلفى داشت از جمله روباه مکار و گربه نره، که هر دو خیلى بد جنس بودند و همیشه او را اذیت مىکردند و ماجراهاى عجیبى براى او بوجود مىآوردند. ولى دوستان دیگرش او را خیلى دوست داشتند از جمله فرشته مهربان که همیشه به او کمک مىکرد. خلاصه…
لین دختر شجاعى است که با کاوشگران غار تله شیطان براى نجات سرنشینان هواپیمائى که در دره سقوط کرده بود همراه مىشود. آنها مىتوانند تمام افراد صدمه دیده را نجات دهند.
روبن هود در جنگى که با کشور همسایه کرد با وجود آنکه پیروز شده بود ولى در موقع برگشت به دست مردى که صورتش را پوشانده و بعد معلوم شد حاکم قبلى بوده کشته شد، پس از روبن هود پسرش بجانشینى پدر رسید ولى قبل از هر چیز به سرزمین دشمن رفته با مشکلات زیاد…
مرد و پسرش خانهاى در جنگل مىسازند. موجودات جنگل آنها رااز خود ندانسته و براى آنها مشکل مىآفریند. آنها در زمستان در گوشه و کنار جنگل براى حیوانات غذا مىگذاشتند. و به هر شکلى که مىتوانستند به آنها کمک مىکردند. حیوانات جنگل بعد از مشورت آنها را…
کشف قاره آمریکا بوسیله انگلیسیها و فرانسویان و جنگهاى خونین بین مهاجمان و قبایلسرخپوست که ساکنان اصلى این قاره بودند.
نینو پسر خیال پردازی است که فقط به شانس فکر می کند. روزی یکی از همسایگان بز خود را به نینو و خواهرش هدیه می دهد. بز بعد از مدتی بزغاله ای به دنیا می آورد. نینو برای کار به مزرعه ارباب می رود تا بتواند با پول آن برای بزغاله غذا بخرد. ارباب با نینو…
عروسک کوچولو مریض شده بود. همه دست به کار شدند تا او را معالجه کنند. اما بالاخره بهاین نتیجه رسیدند که دکتر خبر کنند.
مردم شهر از نعمتهای فراوانی که داشتند مغرور شده بودند و حرفهای پیر شهر که آنها را از وجود دشمنان کوتوله با خبر میکرد نشنیده میگرفتند. تا اینکه این دشمنان به شهر حمله میکنند. و مردم را به وحشت میاندازند. مردم شهر که خطر را احساس میکنند پیش پیر…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "چهار کیسه جواهر"، پادشاه به مردم گفت هر کسی بتواند دخترش را که شب ها نمیتواند بخوابد، درمان کند چهار کیسه جواهر پاداش میگیرد. پسر فقیری چند جیرجیرک را در جعبهایی به دختر پادشاه داد تا شب ها با صدای جیرجیرک ها بخوابد و…
مرگ به سراغ هارک پیر می آید. پیرمرد که می داند اگر بمیرد پرندگان بدون آب و دانه می مانند. از مرگ می خواهد تا بهار آینده صبر کند. مرگ قبول می کند به شرط آن که پیرمرد ۳ سوال او را پاسخ دهد. پیرمرد به کمک پرندگان موفق می شود پاسخ پرسشهای او را بدهد و…
پسری به نام ژوزف در خانه کوچکی به تنهایی زندگی می کند و هیچ دوستی ندارد. روزی گیاهی می خرد و آن را در حیاط خانه ی خود می کارد. گیاه بزرگ می شود و گل می دهد. به دنبال گیاه و گل او حشرات، به دنبال حشرات پرندگان و به دنبال آنها گربه به خانه او می آیند…
عمه خانم که چترهای زیادی را نگهداری میکند. روزی یکی از آنها را به آراباد نوه خود میدهد تا از آن استفاده کند. مشکلات زیادی برای او و سپس عمه خانم ایجاد میشود.
یک راکت چگونه پرتاب مىشود و حرکت مىکند، چگونه در میان فضاى ساکت و خالى سفر مىکند و چه استفاده هایى غیر از سفر فضائى دارد.
مطالبی درباره ی وسایل نقلیه، نیروی بخاری، موتورها، انواع اتوموبیلها، هواپیماها، موشکها، و...
طرز ساختن لاکپشت، قطار، کشتى، و...با سنجاق سر، دگمه، قوطى کبریت، در بطرى شیر، و پیچهاى بدر نخور ساعت.
آشنایی با جنگل های گوناگون جهان از جمله جنگل های برزیل، اندونزی و افریقا. بخش آخر کتاب درباره چگونگی زندگی در جنگل است (سفرکردن در جنگل، به دست آوردن خوراک ، آب و چگونگی برافروختن آتش و ساختن پناهگاه).
مجموعه ی ۱۲ داستان، شامل: حماسه مادر؛ زایمان در ارض آگور چنایا؛ خصلت روسی؛ و....
تغییرات اقتصادی آلمان، انقلاب ۱۸۴۸ در آلمان، به قدرت رسیدن بیسمارک، اتحاد آلمان و اهمیت آن، آلمان در اروپا و جهان
شرح زندگانی کاپیتان اسکات و دانشمندانی است که با وی در سفرهای اکتشافی قطب جنوب همراه بودند. علاوه بر آن از وضع طبیعی قطب جنوب ، مسافرت به آن ، موجودات آن و زندگی در میان یخ های قطبی و دانستنی های سودمند دیگر....
جان پسر یک واعظ انگلیسى، پس از پایان تحصیلات در چارترهاوس، در دانشگاه آکسفورد تبلیغ مسیحیت مىکند. به نقاط مختلف سفر مىکند و آموزشگاههاى مسیحى تاسیس و صدها کتاب و مجله منتشر مىکند. تا یک هفته قبل از مرگ سخنرانى مىکند.
مجموعه ی ۳۹ داستان مصور کوتاه، شامل: بزهای لجباز؛ پس کو بچههام؟؛ برای دوست پرارج خدمت باید کرد و خرج؛ و....
زمان جنگ روسیه مردان به جبهه رفته اند، و پشت جبهه بچه ها را برای شخم زدن زمین و نگهداری اسب ها به کار گرفته اند. یکی از بچه ها به نام سلطان مرات کارها را به عهده می گیرد، تا اینکه روزی اسب دزدان اسبهای آنها را می برند. او به دنبالشان می رود و در راه…