افسانه جانوری
شنل قرمزی که براى مادر بزرگ بیمارش غذا مى برد، باید از وسط جنگل رد شود. گرگ خود را به خانه مادربزرگ می رساند و او را می خورد. دخترک از جریان آگاه می شود و به کمک شکارچی مهربان، مادربزرگ را نجات می دهد.
زبان فارسی و انگلیسی
دختری به نام گولدیلاکز در جنگل گم مى شود. سرگردان به دنبال راه مى گردد تا به خانه ى سه خرس مى رسد. آش خرس ها را مى خورد و در تخت خرس کوچولوها مى خوابد. وقتى چشم باز مى کند سه خرس را بالاى سر خود مى بیند. دوان دوان از خانه ی خرس ها فرار مى کند و دیگر…
خیاطی که با یک ضربه، هفت مگس را کشته است، به پیشنهاد موش نزد حاکم مى رود تا شغل مناسبى پیدا کند. او به کمک موش، شرط های حاکم یعنی کشتن دو غول، دستگیری اسب یک شاخ و گراز وحشی را عملى مى کند و داماد حاکم مى شود.
خوک براى دست یافتن به چیزهاى زیبا و گران قیمت به هر طرف سر مى کشد تا اینکه در لابه لاى گل هاى خوش عطر خوابش مى برد. پروانه اى زیبا مثل یک سنجاق جواهرنشان رویش مى نشیند و به او زیبایی و شکوه مى بخشد.
دختری با مادرش در کلبه ای در کنار جنگل زندگی می کند. یک روز که برای چیدن گل مى رود، در جنگل گم مى شود، همین طور که سرگردان است به خانه ى خرس ها مى رسد. آش شان را مى خورد و در تخت آن ها مى خوابد. وقتى که چشم باز مى کند سه خرس را بالاى سر خود می بیند…
سه بچه خوک مى خواهند خانه بسازند. یکى از آن ها با حصیر و دیگرى با چوب و سومى با آجر خانه مى سازند. شب، گرگ خانه هاى حصیرى و چوبى را خراب مى کند. آن ها به خانه ى برادر شان مى روند. چون خانه ى آجرى او محکم است. سرانجام با تدبیر برادر کوچک، گرگ کشته…
گیسو آرزو دارد کلاهى داشته باشد. او هر روز به پارک میرود و برای کفترها دانه میریزد. یک روز یکی از کفترها او را صدا مىکند و خبر مىدهد که کفترها دارند برایش یک کلاه میآورند. کفترها براى او یک کلاه زیبا هدیه مىآورند و گیسو به آرزویش مىرسد.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:"گیس گلابتون"؛ گیس گلابتون در جنگل گم مىشود. به کلبه اى مىرود و در آنجا سه بشقاب پر از فرنی مىبیند. هر سه را مىخورد و روی صندلی مىخوابد. ناگهان با صدای سه خرس بیدار مىشود و فرار مى کند. وقتى دختر به خانه مىرسد تمام…
پوم و پدرش برای گردش به کوه مىروند. پوم در راه به دوستانش آهو، خرگوش،کلاغ و بزها برمىخورد و به آن ها غذا مىدهد. پس از بازى با جانوران به خانه بر مىگردد و به خواب خوشى فرو مىرود.
سنجاب، جغد و خرگوش تصمیم مىگیرند برای رهایی از چنگال عقاب، او را تنبیه کنند. توری بین دو درخت مىاندازند و عقاب را مىگیرند. عقاب به جانوران جنگل قول مىدهد که دیگر شکار نکند و از این پس میوه های جنگل را بخورد.
ماهى کوچولوى رودخانه همیشه گرسنه است، چون مرغابى، قو، و ... که از او بزرگتر هستند همه ی تکه نان ها را مىخورند. یک روز ماهى کوچولو، دختر کوچکى را که در رودخانه افتاده است نجات مىدهد و دختر کوچولو هم به ماهی تکه نانى مىدهد. کتاب به دو زبان فارسی و…
می فی و خانواده اش در کنار دریا زندگی می کنند. یک روز پدرش آقا خرگوشه، می فی را به ساحل مى برد. می فی در کنار دریا قصرى شنی مى سازد و به آبتنى و جمع آورى صدف مى پردازد. به دو زبان فارسی و انگلیسی.
آقا خرگوشه دختر کوچولویش مى فى را به باغ وحش میبرد. مى فى در باغ وحش گردش میکند و با بسیارى از جانوران آنجا آشنا میشود. به دو زبان فارسی و انگلیسی.
مجموعه ی ۱۲ داستان، شامل: لاک پشت مهربان و ماهیگیر فقیر؛ گردوهاى سحرآمیز؛ هفت برادران نیرومند؛ و.... به همراه یک داستان به نام "مهناز کوچولو و ماهی سرخ رنگ" نوشته محمد نژد جوادی پور است.
آشپزباشی کلوچه ی بزرگى مىپزد. کلوچه از دست آشپزباشی فرار مىکند. آشپزباشی، پسر بچه ها، مرغ و جوجههایش همه به دنبال کلوچه مىروند ولی موفق به گرفتن او نمىشوند. تا اینکه کلوچه به خوک مىرسد. خوک قول مىدهد از او مواظبت کند. وقتى خوک و کلوچه نزدیک…
کوزه فروش کوچولو در مدت کوتاهى کوزه هایش را در بازار مى فروشد و کلاهى حصیرى مىخرد. کلاه را بر سر مىگذارد و با الاغش روانه ى خانه مىشود. در راه، ماری سمى به او حمله میکند. کوزه فروش کوچولو با مار مبارزه مىکند. ولی کلاه و الاغش گم مىشوند. طوطى…
سامبو که با لباس های جدیدش براى گردش به جنگل رفته است، پس از حمله ى ببرها ناچار مى شود لباس هایش را به آن ها ببخشد. ببرها پس از پوشیدن لباس هاى سامبو با هم مى جنگند. آنقدر دور درختان مى چرخند تا در اثر گرماى زیاد تبدیل به روغن مى شوند. پدر سامبو…
مجموعه ی ۲۸ داستان، شامل: چرا سگ دوست انسان است؛ مردی که زبان حیوانات را یاد گرفت؛ لاک پشت و مارمولک؛ و ....
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: گربه شهر؛ روزا کوچیکه ودلدا درازه؛ شهدخت بر کوه بلور؛ و....
مجموعه ی ۱۰ داستان، شامل: دو برادر؛ واسیلیسای زیبا؛ شاهزاده ایوان و گرگ خاکستری؛ و....
مجموعه ی داستان های چینی، شامل: گاو چگونه در روی زمین پیدا شد؛ غار پریان؛ مار گرسنه؛ و ...
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:"دختر مهربان ستاره ها": دورتا، با نامادری و دخترش زندگی می کند. روزی نامادری دختر، او را مجبور مى کند که به قصر فرمانروای گربه ها برود و الک آن ها را بگیرد. فرمانروای گربه ها به خاطر مهربانی و کمک دختر او را بسیار زیبا می کند…
مجموعه ی ۴ داستان، شامل: پسر پرنده؛ بابا ریش دراز و ننه دامن بلند؛ میز و الاغ و عصای سحر آمیز؛ و....
مجموعه ی ۲۴ داستان، شامل: کلاغ بال سفید؛ قرعهکشى قربانى؛ هم سخن شیر؛ و... به همراه داستان های فرستاده شده ی کودکان برای بخش مسابقه ی داستان نویسی.
ماهى سیاه که نامش "سوئی می" است از تمام ماهی های قرمز تندتر شنا میکند. روزی ماهى بزرگ گرسنه ای به ماهی های قرمز حمله مىکند و همه ی ماهی قرمزها را مىخورد و تنها سوئی مىتواند فرار کند. سوئی می به ته دریا مىرود. در آنجا به گروهى از ماهیان ریز قرمز…
برای مدتی هنرى، خوک کم حرفی که هیچ وقت به خارج از مزرعه نمیرفت، هر روز بیرون مىرفت. جانوران مزرعه کنجکاو میشوند علت بیرون رفتن هنرى از خانه اش را بدانند. سرانجام معلوم مىشود که خواهر هنرى بچه دار شده است و او به دلیل کوچک بودن خانه اش نمىتواند…
در باغی درخت سرو و چناری با هم دوستاند. چرخ ریسکی که در همین باغ زندگی میکند، پیامرسان دوستی این دو درخت است. روزی کلاغها به باغ هجوم میآورند تا در آنجا زندگی کنند. آنها زندگی را بر چرخ ریسک تلخ میکنند و دوستی درختان را بر هم میزنند. پرنده…
دم آقا موشه به جاروگیر می کند و کنده می شود. آقا موشه نزد پینه دوز می رود تا دمش را بدوزد. پینه دوز نخ ندارد و او را پیش جولای می فرستد. آقا موشه مجبور می شود برای به دست آوردن دمش تقاضای دیگران را نیز برآورده سازد. اما سرانجام نخ را به دست می آورد…
مادر بچه گربه ها، آن ها را به خاطر گم کردن دستکش هاى شان تنبیه مى کند و به آنها کلوچه نمى دهد. بچه گربه ها مجبور مى شوند دنبال دستکش هاى خود بگردند و آن ها را پیدا کنند. اما دستکش ها کثیف شده اند به خاطر همین دستکش ها را مى شویند و مادرشان آن ها…
جو سینه سرخ، پستچى مزرعه ى بلاک برى است. یک روز در مزرعه تراکتور قرمزى مى بیند. پرواز مى کند و این خبر را به همه ى جانوران مى رساند. همه فکر مى کنند که تراکتور یک موجود خطرناک است، ولى جو به آن ها مى گوید که نام این وسیله تراکتور است و با آن در…
در مزرعه ى توت جنگلی برف زیادى باریده است. موش ها با بیلچه و جارو راه باریکى براى رفت و آمد جانوران مزرعه باز مى کنند. سپس همه ی جانوران براى نجات آنهایى که در خانه هاى شان گیر افتاده اند، دست به کار مى شوند.
سام گنجشک از زندگى در شهر خسته شده است و به دهکده اى نزدیک شهر مىرود. در آنجا با کمک جغد و دیگران مغازه ای باز مىکند و شروع به کار میکند.
جغد، معلم مدرسه بیمار مىشود. خانم خرگوش از موش کور و همسرش مىخواهد تا زمان بهبودى اش به جاى او به جانوران درس بدهند.
جانوران مزرعه قرار میگذارند یک روز ورزشی تعین کنند و در آن روز در رشته های دویدون، پریدن، غلطیدن و بازی قاشق و تخم مرغ مسابقه بدهند. در دویدن سنجاب، در پرش خرگوش، در مسابقه ی لی لی جوجه مرغ، در قاشق بازی با تخم مرغ جوجه اردک ها و در غلطیدن بچه خوک…
در مزرعه ی توت جنگلى، شنبه روز خوبى است. جانوران براى خرید به مغازه مى روند و از حال یکدیگر باخبر مى شوند. سنجاب کوچولو چون پولش را گم کرده خیلی ناراحت است، ولی "سام" گنجشک مغازه دار به او می گوید جغد مریض است و اگر تو خریدهای او را بکنی و به خانه…
ماهى کوچولو و بچه قورباغه ى آبگیر با هم دوست اند. وقتى قورباغه بزرگ مىشود، روى علف ها مىجهد و از آنجا مىرود. روزى به آبگیر بر مىگردد و از دنیا و همه ى موجودات زیباى آن براى ماهى تعریف میکند. او هم خود را روى علف ها مىاندازد. قورباغه سر مىرسد…
آقاى نى بل مقداری هویج، کلم و کاهوى مرغوب دارد که می خواهد در نمایشگاه بگذارد ولی چون مریض است، نمی تواند در نمایشگاه شرکت کند و از این موضوع بسیار ناراحت است. خانم نى بل تصمیم مى گیرد به جاى او این کار را بکند. خانواده نى بل برنده ی جایزه ی اول…
امیلى بزغاله ى کوچکی به دنیا مى آورد. در آن مزرعه یک بره ى کوچک نیز به دنیا آمده است که مادرش شیر ندارد. امیلی به دوستانش مى گوید من می توانم به این بره هم شیر بدهم به شرطی که بیشتر غذا بخورم. دوستان امیلی تصمیم مى گیرند با کمک یکدیگر برای او غذای…
مجموعه ی ۶ داستان، شامل: ملک محمد و پریزاد؛ ملک جمشید با گل خندان و در گریان؛ شهر بنفش پوشان و حمام بنفش؛ و ....
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: بچه ها و قورباغهها؛ درویش جادوگر؛ انگشتر حضرت سلیمان.
مجموعه ی ۶ داستان، شامل: ما بچه های بولربو؛ قصه شکارچی و پرندگان؛ قصه الاغ تنبل؛ و ....
مجموعه ی ۱۷ داستان، شامل: کودک کوهستان؛ پیراهن چهل تکه اسکاتلندى؛ جیم و جین درباره استرالیا سخن مىگویند؛ و... .
مجموعه ی ۸ داستان، شامل: مردى در تار عنکبوت، آناسى و گوسفند؛ صبح بخیر آقاى ببر؛ آناسی و میمون و سگ؛ و...
پرنده ى کوچک در دام شکارچی گرفتار مى شود. پرنده به شکارچی مى گوید که اگر او را رها کند به او سه پند می دهد که بداند زیرک است یا نادان با این سه پند خوشبخت خواهد شد. شکارچی نیز مى پذیرد. دو پند را مى شنود ولی به آنها عمل نمى کند. پرنده نیز پند سوم…
مجموعه ی ۶۴ داستان، شامل: سلطان و کنیزک؛ داستان مرد بقال و طوطى؛ قصه شیر و خرگوش؛ و....
مجموعه ی ۲۸ داستان، شامل: مرغ کیمیا؛ گنجشکى که دمش کنده شده بود؛ اکبر ندهد خداى اکبر بدهد؛ و ....
مجموعه ی ۷۵ داستان، شامل: آدمیزاد حیله گر؛ سلطان محمود و مرد تون تاب؛ سلطان محمود و کودک غمگین؛ و ....
مجموعه ی ۱۵ داستان، شامل: خورشید بانو؛ درویش جادوگر؛ چوپان کچل؛ و....
مجموعه ی ۱۳ داستان شامل: عروسکى در علفزار؛ دختر کوچولو در ماه؛ عود نقره ای؛ و ....
مجموعه ی ۳۰ داستان، شامل: قصهى گفتگوى گل با صنوبر(نثر)؛ دویدم و دویدم؛ قصه روباه و کلاغ؛ و....
مجموعه ی ۱۳ داستان، شامل: بهرام و شاهزاده مارها؛ ساده لوح ها؛ شغال بى دم ؛ و....
گنجشک کوچولو روی درخت نارون زندگی می کند. یک روز تصمیم می گیرد خانه ی خود را ترک کند. در راه به باغی می رسد. در باغ روی بوته ی گل سرخی می نشیند، اما خار گل سرخ به پاى گنجشک فرو می رود. گل سرخ به گنجشک می گوید با این خار می تواند هرچه که بخواهد با…
بزی سه بزغاله داشت، به نام های پنیرک و شنیرک و خاکستریک. یک روز که بز به چرا رفته بود، گرگ آمد و پنیرک و شنیرک را خورد. وقتی برگشت، خاکستریک ماجرا را برای او تعریف کرد. بزی هم اول به سراغ شغال رفت ولی فهمید که کار او نبوده است. پس به سراغ گرگ رفت و…
بزی که می خواست به چرا برود، به بچه هایش، شنگول و منگول، گفت: وقتی من نیستم، در را به روی کسی باز نکنید. چون گرگی در این نزدیکی هاست. بز که رفت، گرگ آمد و در زد ولی شنگول و منگول در را به روی او باز نکردند. گرگ هم در را شکست و وارد خانه شد و شنگول و…
بزی بود که سه بچه داشت: شنگول و منگول و کلاپر. وقتی خواست از خانه بیرون برود تا برای بچه هایش شیر بیاورد، به آن ها گفت که در را به روی کسی باز نکنند. بعد از رفتن او در خانه را زدند. کلاپر گفت که این صدای در زدن مادرمان نیست ولی شنگول و منگول دویدند…
بزی که می خواست به صحرا برود و علف بیاورد، به بچه هایش گفت اگر کسی در زد، اول دستش را ببینید. اگر قرمز بود یعنی منم، مادرتان، آن وقت در را باز کنید. گرگ که حرف های بزی را شنیده بود، دستش را با حنا قرمز کرد و بچه ها را گول زد، شنگول و منگول را…
موش نمی توانست توی سوراخش برود، یک جارو به دمش بست و رفت ولی دمش کنده شد. رفت پیش دولدوز ولی او از موش خواست برود پیش جولا و نخ بیاورد. جولا و پس از او مرغ، علاف، کولی، بزی و زمین نیز هر کدام از موش چیزی خواستند تا در مقابل برای او کاری انجام دهند.…
مجموعه ی ۲۳ داستان، شامل: مجسمه سنگى؛ گربه طلسم شده؛ پیر جادوگر و دختر پینه دوز؛ و.... با مقدمه محمد باقر هوشیار با عنوان "سخنی چند درباره افسانه".
مجموعه ی ۱۵ داستان، شامل: پسرصیاد ؛ درویش جادوگر ؛ قصه پسر تاجر؛ و....