یک معلم مدرسه به همراه دخترش با یک بشقاب پرنده به سیاره ی پروین میروند. آن ها مجبور می شوند ۶ سال در سیاره ی پروین بماند. در این مدت پدر و دختر زبان مردم آن سیاره را فرا میگیرند و زبان خود را به آن ها یاد میدهند. مردم سیاره ی پروین که از گزارش…
داستان فارسی
پرویز همیشه از مادر مى پرسید:"کى بزرگ مى شوم؟"،روزى پالتوى سال قبلش را پوشیدوبه آینه نگاه کرد.ناگهان فریاد زد:"مادر ببین بزرگ شدهام".
مادر بزرگ برای نوه هایش قصه سالی را تعریف می کند که زمستان تمام نمی شد تا اینکه روزی ابرها تکانی خوردند و باران سرازیر شد. باران نفس سرما را برید و از آن دورها بهار نرم نرمک آمد و هر صبح و هر شب که ماه و خورشید نگاهشان به هم می افتاد آسمان سرخ می شد…
غلام سبیل پاسبانی است که می خواهد خدمتی برای حکومت انجام دهد. رئیسش به او می گوید پاسبانها بمب و اسلحه پیدا می کنند. شب، هنگام نگهبانی، غلام مردی را بازداشت می کند که گونی ای که چیزی گرد در آن است حمل می کند، وقتی دیگر پاسبانها در گونی را باز می…
پدر گل سرخی در باغچه کاشته است که بسیار به آن علاقه دارد. صاحبخانه برای آزار پدر آن را از ریشه در می آورد. پدر اعتراض می کند. صاحبخانه می گوید اگر ناراحتی خانه را تخلیه کن. پدر که وضع را چنین دید گل سرخ دیگری در باغچه می کارد.
حسین عبدالرضا کارگر ساختمان زندان بود که از روی داربست پایین افتاد و مرد. بقیه کارگران ترسیده بودند. هیچ یک از آن ها برای کفن و دفن حسین عبدالرضا نرفتند، چون اگر میرفتند، حقوقی دریافت نمیکردند. مهندس هم حاضر نبود پول این کارگران را بدهد.…
پدر نمىخواهد دخترش از غصه هایش با خبر شود. برادر قصه هایى مىگوید که پدر موافق نیست. دختر از مادر قصه راست راستکى میخواهد و چون مادر تعریف نمیکند، خودش قصه اى تلخ از یک خانواده فقیر براى مادر تعریف میکند. وقتى تعجب مادر را میبیند، میگوید که…
پیرزنی یکروز با طوطی خود به روستا آمد و پس از مدتی با مردم دوست شد و به آنها در کارها کمک میکرد. طوطی پیرزن که یادگار شوهرش بود، طوطی از کشور هند بود که کلمات زیادی را پیرزن به او یاد داده بود و تکرار می کرد. مردم روستا برخی روزها به جلوی خانه…
باغی پر از پرنده وجود دارد که پرنده ها ی آن تنبل و پر خور هستند و خبر از بیرون باغ ندارند. پرنده ای از بیرون باغ برای آنها خبر می آورد و آنها را تشویق می کند که از باغ بیرون بروند. روزی همه با هم پروازکنان از باغ بیرون می روند و با دنیای پر از گل…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "مرغ مادر"، مرغ مادر از اینکه خریداری شده و سرنوشتش نامعلوم است احساس خوبی ندارد. با اعتراض پدر خانواده به بوی بدی او در حمام، تصمیم به کشتن او مىگیرند. وقتى رفتگر براى بریدن سر مرغ مىآید خانم خانه دلش نمیخواهد بچهاش این…
رابعه زنی برده است که پس از آزادی به صومعه نزد حسن بصری میرود. او با آموختن علوم الهی به مقام والای معنوی میرسد.
مجموعه ی ۱۵ داستان، شامل: تو نیکى مىکن و در دجله انداز؛ حفظ امانت؛ هوشیارى در داورى؛ و....
مرغ پس از تخم گذاشتن روى آنها مىخوابد. ۲۱ روز بعد، جوجه ها از تخم بیرون مى آیند، رشد مى کنند و هر یک مرغى زیبا مى شوند.
محمد در یک روستا پیرامون مشهد زندگى مى کند. او پسرش را همراه محمد عباس، از هم ولایتى هایش به تهران می فرستد. پسرک براى محمد عباس هم چوپانى مىکند و هم زباله مىفروشد. روزى یکى از بره ها به داخل چاهى می افتد. محمد عباس، پسرک را به داخل چاه می فرستد…
حمید با خواهر کوچکش براى گذراندن تعطیلات تابستانى به خانه دائیشان مىروند. از آنجا که حمید بزها را دوست دارد یک بز که نامش شنگولی است، را مىخرد. شنگولى روزی که حمید با دوستانش به کوه میرفتند آنها را از خطر حمله ی خرس نجات میدهد.
رحمان مردى شیر دل و شجاع است که از حق مردم ستمدیده دفاع مىکند. روزى میان میرزا (بزرگ ده که خیلى ثروتمند است) و قدرت، یکى از ساکنان روستا دعوایى در میگیرد. قدرت از رحمان میخواهد که از او در برابر میرزا دفاع کند. بالاخره در میانه دعوا رحمان به دلیل…
پسرک سیاه نمىداند که چرا بعضىها سیاه و برخى سفیدند، و چرا بعضى سفیدها سیاهها را اذیت و تحقیر مىکنند. وقتى بزرگ می شود به مبارزه علیه نژاد پرستى میپردازد
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: استقبال از تعطیلی؛ خرگوشان فداکار؛ و امیدعلی. به همراه سرگذشتنامه مختصری از نویسنده.
روزى احمد وقتى گله را از چرا برمىگرداند، زنجیرى را پاى تپه پیدا کرد. زنجیر را به خانه برد. پدرش براى زنجیر نقشهها کشید. اما احمد زنجیر را به چراغ زنبورى بست و به سقف ایوان آویزان کرد. وقتى بچهها شعر عمو زنجیرباف را مىخواندند، احمد با خود گفت:…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "کولاک"، علی هفده ساله از روستایی در جنوب به تبریز آمده. وقتی از اتوبوس پیاده میشود کولاک و برف در شهر بیداد میکند. شب شده است و او که جایی ندارد به کیوسک تلفن پناه میبرد. در جوی کنار کیوسک جسمی حرکت میکند. علی دختر…
یعقوب لیث یکى از دلیران و جوانمردان سیستان بود، یعقوب در قلوب همه مردم محبوبیت داشت. ولى تمام پادشاهان قصد کشتن او را داشتند سرانجام یکى از آنها موفق به کشتن یعقوب مىشود.
کودک خورشید را خیلی دوست دارد و به عشق دیدن آن صبح زود از خواب بیدار میشود. او فکر میکند پیش از او هیچ کس بیدار نشده است. اما با صدای خروس به اشتباه خود پی میبرد. معلم نقاشی او درباره ی "خروس خواب آلو" و "خروس بی محل" برای شان نقاشی میکشد و…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "خوارها و خوارها"، داود گلهی ارباب را به چرا میبرد. اما خودش و گوسفندها در حالی که هنوز نفس مىکشند به زمین می چسبند. مردم ده و روستاهای اطراف شروع به دعا و نذر و نیاز می کنند. بعد از مدتى کم کم برخی گوسفندان حرکتی میکنند…
پسرکى که از کودکى به خاطر مشکلات خانوادگى به کارهاى پست مشغول بود، همیشه آرزو میکرد کسى به او شاخه گلى بدهد. او در آرزوى شاخه گل واندا (ارکیده)بود. او از اینکه دیگران به او اهمیت بدهند خیلى خوشش مىآید. ولى هیچکس براى او اهمیتى قائل نیست. سرانجام…
فرخ در ۱۲ سالگى پدرش را از دست میدهد و با مادر و مادربزرگش زندگى مىکند. او چون با دو روش متفاوت بزرگ شده است ترسو و بىاراده است. وقتی بزرگ میشود با دوست خود هاشم همراه پیرمردى براى به دست آوردن گنج راهی سفر میشود. ولى در نیمه های راه فرخ از ترس…
سرگذشت حاج علی بابا یکی از پهلوانان و مجاهدان نیک سرشت و آزادیخواه عصر قاجار که برای آزادی مردم و کشورش مبارزه کرده است.
احمد و دوستانش از حاج علی گوشفیل می خرند تا بفروشند. اما حاج علی به آنها گران می فروشد. احمد سر این موضوع با حاج علی دعوا میکند. سرانجام دوستان احمد به کمک او می آیند.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "گرگها"، ممد که از ستم مالک ده به تنگ آمده است، به دنبال طلب حق خود میرود. در راه با یک گرگ درگیر میشود و گرگ را از پای در میآورد. او فکر میکند که برای از بین بردن گرگ بزرگ نباید از گرگهای کوچک ترسیدَ؛ "یک روز در جنگل…
زمستان فرا میرسد و چوپان گوسفندان را در طویله جای میدهد. گرگ گرسنهای به طویله راه مییابد و یکی از گوسفندان را میخورد و دیگری را میکشد. چوپان او را به دام میاندازد و برای عبرت گرگهای دیگر، جسد او را به وسط جنگل میبرد.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل "گرگ آدمخوار"، هر روز چند گرگ به ده کرچ حمله مىکنند و گوسفندها و گاوها و مردم ده را با خود مىبرند. یک روز حسین و رجب تصمیم می گیرند با گرگها مبارزه کنند. گرگ ها همان روز حسین را از بین می برند. اما رجب با کندن تونلى در دل…
خاطرات دوران کودکی محسن، پسری که در یک خانواده فقیر در تهران زندگی میکند. او از لباس هایش، بازی ها و بازیچه هایش و همبازی هایش، دوران رفتن به مکتب خانه و نقش پدر، مادر و برادرش در خانواده تعریف میکند.
راهزنان گوسفندان حاکم را مىدزدند. حاکم براى اینکه مردم به جنگ راهزنان بروند به دروغ به آنها مىگوید که دشمن به خاک آنها تجاوز کرده است. روحانی در شهر از نیرنگ حاکم باخبر مىشود و به مردم مىگوید این جنگ به سود حاکم است حاکم نیز او را دستگیر و…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "غمهاى کوچک مریم"، قلب مریم کوچولو پر از نگرانى و اندوه است. او بیشتر وقتها تنهاست و از بیمارى مادر یا دیر آمدنش به خانه نگران است؛"سفید یا سیاه"، ناصر و نادر بر سر انتخاب رنگ مهره هاى شطرنج بحث مىکنند و سرانجام به این…
داوود نزد خانوادهی دائیاش در روستا زندگی میکند و روزها در یک کوره کار میکند. مدت هاست که یکی از چشمهایش عفونت کرده و درد میکند. داوود که میترسد نابینا شود و او را برای گدائی به شهر بفرستند، تلاش می کند پولی جمع کند و به دکتر برود. اما زن…
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: قهرمان کیست؛ روزى که رینگ را ترک کردم؛ از او برایم سخن بگو. دو مطلب دربارهی افریقای جنوبی و نژادپرستی در آن.
مردم دهکده از خشکسالى در رنجاند. مردی میخواهد تنها مرتع آباد آنها را بگیرد. مردم متحد مىشوند و او را بیرون مىکنند.
غلام و حسن پس از فوت مادرشان همراه پدر و مادربزرگ خود به شهر میروند. پدر آنها در خانهی مرد ثروتمندی شروع به کار میکند. آن دو نیز کار میکنند تا خرج مدرسه خود را درآورند. هنگام ثبت نام، غلام را که دو سال مردود شده است نام نویسی نمیکنند و تنها حسن…
روزى معلم بچهها را به مزرعه مىبرد تا درس خداشناسى به آنها بدهد. او پیچک را براى بچهها مثال میزند که وجودش طفیلى و انگلى است و با پیچیدن به دور تنه ی درخت از او تغذیه میکند. اما صنوبر یا سپیدار که فقط قسمت کمى از زمین را میگیرند و چیزى روى…
رستم کلاته دهکدهاى است سرسبز و زیبا در شمال ایران، که مردمش کشاورزى و دامدارى میکنند.ارباب ده مردى به نام فرهادخان است که از ساواک ماموریت دارد کارهاى روستائیان را زیر نظر بگیرد. به همین دلیل یک روحانی را که در ماه رمضان براى مردم سخنرانی میکند…
مجموعه ی ۳۵ داستان کوتاه، شامل: فرعون زمان؛ زندان؛ صاحب منصب بهانهجو را ادب کرد؛ و....
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "وبا" در دهکده بیمارى وبا آمده است. همهی مردم براى چاره جویى در میدان دهکده جمع مىشوند. اما مرگ بر سر شهر سایه انداخته است و مردم فکر میکنند امامزاده بر آنها خشم گرفته است. "آلاله خانم"، آلاله خانم دختر یکى از خان هاى…
میترا و مادربزرگش با هم زندگى مىکنند. روزی میترا گربهاى به خانه مىآورد تا از آن نگهدارى کند. گربه ۴ بچه مىزاید. میترا از ترس اینکه مادر بزرگ چیزى بفهمد بچه گربهها را به زیر زمین مىبرد. وقتى بچه گربهها بزرگ مىشوند میترا تصمیم مىگیرد هر کدام…
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: خشکسالى؛ کولىها؛ و سفر.به همراه شرح حال مختصری از نویسندهی نوجوان کتاب.
بابا تاریخ به دیدن بچه هایی می رود که در زنداناند و از هر میپرسد چرا زندانی شدهاند. سپس برای هر یک از ظلم ستمگران داستانی تعریف میکند. با تمام شدن حرف بابا تاریخ بچه ها یک صدا فریاد می زنند. زنده باد بهار و آزادی. نگهبانان با شنیدن صدای بچه ها…
مجموعه ی ۶ داستان، شامل: قادر و قاصد دیگر به مدرسه نمیروند؛ سلمان و رسول میخواهند با جاشوها و ماهیگیرها صحبت کنند؛ ایوب نمیخواهد زمینش را ترک کند؛ و....
پدر على و مادرش رختشوى است. او ثروتمندان را مسبب بدبختى خانوادهی خود مىداند. پدر علی با دزدى از پولدارها، سوزاندن ماشین و کارخانه هایشان به مبارزه با آنها میپردازد.
مادری با سه فرزندش در خانهای زندگی میکند. همگی نخ میریسند و با هم کارهای خانه را انجام می دهند. شبی یادشان می رود در خانه را ببندند. باباقلدر به خانهی آنها وارد میشود. او برایشان مزاحمت ایجاد میکند و دسترنج آنها را میخورد. مادر و فرزندانش…
کیقباد پدر کاووس در وقت مرگ از پسرش میخواهد که پادشاهى دادگر باشد. ولى او این چنین نمیکند و هر روز به جنگ با پادشاهان دیگر سرزمیها میپردازد. هر بار زال و رستم به یاری میآیند. کاووس در هاماوران دلباخته سودابه میشود و با او ازدواج میکند. شاه…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "پشت پرچین"، محمد و حسن مى خواهند فرفره بسازند و بفروشند. آنها براى به دست آوردن پول اولیه براى حاجى رضا کار می کنند اما او مزدشان را کامل پرداخت نمى کند؛ "ایاز"، پسرک از دلتنگی هاى مادر و سختى زندگى در غیاب پدر مى گوید.
مجموعه ی ۸ داستان، شامل: نیمسوز؛ انعکاس سرورت؛ بى ریشهها؛ و .... به همراه متنی از نویسنده با عنوان "تب چاپ، نه وسوسهی خوب نوشتن" در ابتدا کتاب.
دخترى سوار بر اسب تند میرود. او در راه یک پسر، اردک، گربه، بز، خرگوش و بره را سوار اسب خود مىکند. کمکم سرعت اسب کم مىشود. با آمدن یک زنبور همه از اسب به زمین افتادند و اسب سریع فرار کرد. به همراه پرسشهایی دربارهی داستان برای سنجش میزان درک…
اکبر سوار اسب سفید میشود که به گردش برود. در راه مادر، پدر، مادربزرگ و پدربزرگش را میبیند. آنها هم سوار اسب سفید میشوند تا به گردش بروند. با آمدن زنبور همه از پشت اسب به زمین میافتند و زنبور سوار بر اسب به گردش میرود. به همراه پرسشهایی درباره…
معلمی با شنیدن انشای بچه ها متوجه می شود یکی از آنها در خانواده ای تنگدست زندگی می کند و با خواهرش یک روپوش دارند. هر روز او صبر میکند تا خواهرش از مدرسه بیاید و او روپوشش را بپوشد و به مدرسه برود. معلم به انشای او نمره ی خوب میدهد. اما به یکی از…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: داستان "آغاز": یکى از بچههاى قالیباف تصمیم مىگیرد نزد پسر همسایهی جدیدشان درس بخواند. پس از مدتى اخلاق و رفتارش به قدرى تغییر مىکند که دوست قالیبافش از آن همه مهربانى و فداکارى تعجب مىکند و سرانجام تصمیم مىگیرد او هم…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "آفتاب روزهاى بارانى" : پدر به پسرش سفارش مىکند کتاب بخواند و به مشکلات مردم فکر کند. یک روز پسر از مدرسه به خانه بازمیگردد و میبیند که ساواکی ها پدرش را با خود بردهاند. "وقتى شومعلى بزرگ شد": پسرک پدر و مادر ندارد و از…
مردی شیاد با ظاهر خوب خود مردم را فریب می هد و آنها را در جهل و بیسوادی نگه میدارد. او پیرمردی را که به روشن کردن ذهن مردم میپردازد، از بین می برد. اما مردم به کمک دوستان پیرمرد به فریبکاری مرد پی میبردند و او را به دستگاه عدالت تحویل میدهند.
مجموعه ی ۹ داستان و ۱۱ طرح، شامل: سخن از جنگل سبز است و تبردار و تبر؛ سرکار محمود؛ دو چشم کوچک خندان؛ و....
حسین و حامد کارگران مسلمان سیاهپوست معدن ویکتوری در جنوب رودزیا، سرگرم حفاری هستند. معدن ریزش میکند. آنها به دشواری از معدن بیرون میآیند. بسیاری از کارگران معدن کشته شدهاند. ابومنصور سرکارگر مزدور از آموزهها و آیات قرآن که حامد میخواند، تأثیر…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "سرگذشت مجید": مجید در خانه ای کار میکند که بسیار او را آزار میدهند. روزی ارباب او را کتک میزند. مجید از خانه فرار میکند، اما بیرون از خانه در سرما یخ میزند و می میرد؛ "تابستان نفرین شده": پسری از خانواده ای فقیر که…
ابوذر غفاری ضامن مرد جوانی می شود که در حادثه ای پدر دو مرد جوان را کشته است. جوان میخواهد به دیدن خانواده ی خود برود و پیش از مراسم اعدام بازگردد. قاتل سر وقت بر میگردد و میگوید برگشتم تا نگویند وفای به عهد از میان ما رفته است. ابوذر میگوید…
مجموعه ی ۱۱ داستان، شامل: چراغ نیکلایى؛ گداى عشق؛ نمایش هر شب ما؛ و...
برادر کوچک با کمک پدر بزرگ و دوستانش کتاب هاى زیادى مطالعه میکند و کارهاى خوب و جالب انجام میدهد. اما همیشه دلش مى خواهد مانند برادر بزرگش بتواند بخواند، بنویسید، کتابها را نقد کند و با دوستانش همانند او دربارهی کتابها صحبت کند.
مجموعه ی ۱۰ داستان، شامل: هرکار راهى دارد و هر مشکلى چارهاى؛ زندگى حقیقى؛ عاقبت سخن چین؛ و....
مردى یک بز داشت که هر روز یکی از پسرانش باید بز را به چرا میبردند. با کم شدن شیر بز، پدر که فکر میکند پسرانش در کار خود کوتاهی میکند، آنها را از خانه بیرون میکند. اما روز بعد که خود بز را به چرا میبرد متوجه خطای خود میشود. بچه ها به شهر می…
مرد هیزم شکن ۱۳ پسر داشت. پس از مرگ هیزم شکن، همسرش از مردی که دوست هیزم شکن بود خواست به کودکانش هیزم شکنی یاد دهد. مرد قبول کرد و پس از مدتی نیز با زن ازدواج کرد. اما کم کم رفتارش تغییر کرد و روزی پسران را به جنگل برد و وسط جنگل رها کرد. شب را بچه…
امیر پسری داشت به نام بابک که در دوسالگی توسط راهزنی ربوده میشود. راهزن از بابک نگهداری میکند تا بزرگ میشود. روزی راهزن تصمیم میگیرد همسری برای بابک پیدا کند. راهزن دختر زیبایی به نام قرنفل را میدزدد و او را تهدید میکند که اگر در این باره سخنی…
مولکول آب با دوستان خود قطرهاى تشکیل مىدهند و به دریا مىرسند. در این مسیر با قطرههاى دیگر و متفاوت و ماجراهای زیادى روبه رو مىشوند. آنها مرداب، نهر، رود، چاه، باران، تگرگ و برف را نیز در این سفر میبینند.
فرخ و دختر عمویش مهین با هم بزرگ مىشوند. با گذشت زمان عاشق هم میشوند و تصمیم میگیرند ازدواج کنند. پدر مهین که مردى حریص و پولدوست است با ازدواج آنها مخالفت مىکند، چون فرخ وضع مالی مناسبى ندارد. او بدون توجه به احساسات فرزندش ترتیبى مىدهد که…
در صحرایی دو روستا هست. کار بچه های روستای پائینی، آوردن ته مانده ی غذاهای روستای بالایی برای پدر و مادرهایشان است. روزی بچه ها از این کار خسته میشوند و دو تا از آنها از روستا می روند تا به دریا برسند. در راه ماهیگیرانی میبینند که ماهی صید کرده…
سوموتو از اینکه نامه رسان صدایش مىکنند، ناراحت است و دل به کار نمى دهد. او داستان نامه رسانى را میشنود که براى آزادى کشور مبارزه کرده و به مقام ریاست رسیده است. سوموتو وقتى فهمید آن نامه رسان رییس اوست، از کارهایش پشیمان میشود و دوباره دل به کار…
بچه ها مىخواهند با شمشیرهاى چوبى، عاشورا بازى کنند. اما بعضى از آنها تیغ مىآورند تا حسین، پدر بزرگش و دوستان او را اذیت کنند.