داستان فارسی
لیلا پس از مرگ مادرش گرفتار زن پدری بدجنس میشود. که او را از لوُلو و کلاغ میترساند. کم کم لیلا میفهمد که این حرفها دروغ است. برای همین یک روز کتک سختی میخورد. زنهای همسایه او را نجات می دهند. سرانجام زن بابا از خانه میرود و وضع لیلا بهتر می…
جمشید شاه ۳۰۰ سال مشغول ساماندهی وضع مردم ایران بود. اما به خود مغرور شد و خود را آفریدگار جهان دانست. پس مردم به او پشت کردند. در همان زمان ابلیس، ضحاک پسر مرداس را فریفت تا پدر خود را بکشد و بجای او بر تخت شاهی بنشیند. پس از آن ابلیس در چهرهی…
جمشید شاه ۳۰۰ سال مشغول ساماندهی وضع مردم ایران بود. اما به خود مغرور شد و خود را آفریدگار جهان دانست. پس مردم به او پشت کردند. در همان زمان ابلیس، ضحاک پسر مرداس را فریفت تا پدر خود را بکشد و بجای او بر تخت شاهی بنشیند. پس از آن ابلیس در چهرهی…
مردی است که برادرزادهی جوان خود را که ۱۵ سال داشته به قتل رسانده است. در دادگاه شاهدان در زمینهی شکنجه و آزار و بالاخره کشتن پسر از سوی این مرد شهادت میدهند. در پایان محاکمه با همهی نفوذ و تلاشى که قاتل انجام می دهد حکم اعدام برایش مىشود.
پاى چپ پسر جوان فلج است. او به فوتبال علاقه زیادى دارد. و در رویاهایش خود را فوتبالیست بزرگى مىبیند. پدر براى او یک رادیو میخرد تا بتواند گزارش هاى فوتبال را گوش کند.
ارباب و اطرافیانش در جایی زندگی میکنند که دیوارهای بلندی دارد. صمد و اسد دوست دارند بدانند پشت آن دیوارها چه خبر است. روزی آنها همراه عده ای از مردم به دیوار حمله می کنند. صمد و اسد زیر آوار از بین می روند، اما مردم دیوار را میشکنند و هر سال روز…
سیل آمده است. بچههاى مدرسه همراه با معلم سیل بند میسازند. همه به خاطر على که آب او را برده است، ناراحتاند. معلم میگوید:"هر چند على را از دست دادیم، اما توانستیم جان دیگران را نجات دهیم."
مجموعهی ۲ داستان: "سگ باوفا"؛ سگ یک خانوادهی تهیدست با فداکارى، جان گاو به هنگام زایمان و جان مادر خانواده را به هنگام حملهی گرگها نجات مىدهد و خود کشته مىشود. "پیشى مامانى من": بچه گربهاى به خاطر بىاحتیاطى پدر زیر ماشین مىرود. پدر در مى…
قربان پسر ۱۸ ساله همراه درس خواندن، قالى نیز میبافد. ارباب قالى را به خارجیها میفروشد. قربان حق خود را میخواهد اما ارباب به او پول نمیدهد. چند روز بعد جسد قربان در بیابان پیدا میشود.
حاکم زورگویی دلش میخواهد هیچ کس به او اعتراضی نکند، حتی سگها و گاوها هم صدایی از خود نداشته باشند. او از رشد گیاهان نیز هراس دارد. روزی در کنار رودخانه، نهالی کوچک را لگدمال می کند. ولی فایده ندارد. هر کاری میکند تا از رشد آن جلوگیری کند. اما…
پدر، علی، سبزی فروش دوره گرد است. او پیش از علی صاحب بچههای دیگری هم شده بود. که همه آنها از بیماری مردهاند. علی آخرین فرزند آنهاست. مادر علی یک بار با زن همسایه که علی را زنگولهی پای تابوت نامیده بود، دعوای سختی میکند. علی معنای این کلمه را…
جواد از زاغی خانم نیرالسادات خیاط محله خوشش می آید، با او حرف می زند و مثل او راه می رود، تا جایی که فکر می کند خودش یک زاغی است. جواد خیلی دوست دارد بتواند زاغی را بگیرد. روزی که فکر می کند به زاغی نزدیک شده است، زاغی می پرد و دست جواد به او نمی…
مشهدى باقر و سه پسرش چشم به زمین مردان دارند و سعی میکنند هر طوری شده با تهمت زدن به او مردان را وادار به فروش زمین و ترک دهکده کند. مردان شبی که گرگها به گلهی مشهدی باقر میزنند با تفنگ خود گرگها را از بین میبرد و جان پسر مشهدى باقر را نجات می…
نوبر و برادرش که خیلی زود یتیم شدهاند با هم زندگی می کنند. برادر نوبر کار میکند، اما دستمزدش کفاف زندگی آنها را نمیدهد و همسایهها به آنها کمک میکنند. بچهها بعضی وقتها به زندگی نوبر که بدون کنترل دائم پدر و مادر بود غبطه میخوردند. آن زمستان…
هواپیمای سلمان نمایندهی نیجریه در بازگشت از یک کنفرانس اسلامی در جاکارتا، در یک جزیرهی کوچک از مجمع الجزایر اندونزی سقوط میکند. مردم آنجا زیر سلطه و فرماندهی جاکوما (طاغوت) هستند. سلمان با مبارزان این جزیره آشنا میشود. ماموران او را دستگیر و…
احمد پاسبانها را میبیند که آمدهاند دم در خانهی دوستش جواد تا او را به جرم دزدی ببرند. اما همسایه ها به خاطر مادر جواد پاسبانها را راضی میکنند که او را با خود نبرند. همسایهها معتقد بودند بچهای که بد شد باید رهایش کرد. احمد به خانه میآید و…
عبدالحمید که در گینه زندگى مىکند یک مبلغ اسلامى است. ولى گول افراد شرور و اخلال گر را مىخورد و با آنها همکارى مىکند. او در دادگاه اعتراف مىکند که به سبب فقر، ناخواسته ناچار به انجام این کارها شده است. سرانجام عبدالمجید به ۱۰ سال زندان محکوم مى…
زنی، سرخو و دو پسر دیگر را مجبور به کار در کارخانه چوببرى کرده است. سرخو با پدر یکى از پسرها آشنا میشود. سرانجام پسرها با تلاش فراوان، از دست آن زن نجات پیدا میکنند و سرخو همراه دو پسر دیگر به مدرسه می رود.
بابا حسین و همسرش کبری برای سه فرزند خود هدیه میخرند. قرار میشود اگر بچه ها در امتحانات ثلث نمرات خوبی بگیرند، هدیهها را به آنها بدهند. محسن موفق نمیشود و هدیهی خود را نمیگیرد. او برای ثلث بعد تلاش بیشتری میکند و جبران ثلث قبل را کرده و هدیه…
حبیبالله در ده "زید آباد" که آب شیرین دارد زندگی میکند. کدخدا و قلدرهای روستاهای دیگر عدهای را برای آوردن آب شیرین برای خود اجیر کرده اند. وقتی حبیبالله بزرگ میشود، با جوانها و مردم حرف میزند و آنها میپذیرند که آب شیرین را به روستاهای دیگر…
در سالهای آخر حکومت ایلخان ابوسعید، ناخرسندی قشرهای پایین مردم روستاها و شهرهای خراسان از حکومت به اوج خود میرسد و جنبش سربداران شکل میگیرد.
یعقوب و برادرش عمرو، از عیاران اند و براى رهایى ایران از بیداد و ستم خلفاى بغداد مبارزه مىکنند.
پرویز جوجهاى را که مادر بزرگش خریده بود، به پسر همسایه داد. جوجه ی کوچک خروسى بزرگ و زیبا شد.
مایکل و ژان کارآگاه پلیس هستند. آنها در یک عملیات پلیسى با چند قاچاقچی مواد مخدر درگیر میشوند. قاچاقچیان قصد کشتن این دو را دارند. اما مایکل و ژان با کمک مردى به نام هانرى موفق مىشوند جان سالم به در ببرند.
حسنى با مادرش در یک خانه مخروبه زندگى مىکند. مادر حسنی در خانه مردم کار میکند و پدر حسنی براى کار به کویت رفته است. حسنى شاگرد مغازه ی قفس فروشی است. اما از کار قفس فروشی و آنهایی که قفس پرندگان را میخرند خوشش نمیآید. در مغازه قفس فروشی یک قفس…
على در نبود پدر و برادر بزرگترش، مسئولیت نگهدارى از مادر و برادر کوچکش را بر عهده میگیرد. او از چند بچه گربه هم که مادرشان را از دست دادهاند نگهدارى مىکند.
مجموعه ۲ داستان، شامل: "گرگ و میش": دوستان مجتبی که لکنت زبان او را مسخره میکنند. خانواده مجتبی به شهر میروند. ولى دوستان او چون فکر مىکنند مهاجرت خانواده مجتبى به خاطر لکنت زبان اوست، براى او شروع به جمع آورى تخم کبوتر میکنند. "سیاه و سفید"…
در دامنه ی کوهی دهی سرسبز وجود دارد. روزی ابرهای سیاهی میآیند و برف میبارد و همه چیز یخ میزند و میمیرد. حسنک تصمیم میگیرد به بالای کوه برود و ابرها را جارو و خورشید را پیدا کند. بچه ها هم با او همراه میشوند. حسنک با تلاش بسیار به بالای کوه می…
معلم جغرافیای بچه هاى کلاس ششم سر کلاس نیامده است و آنها سر و صدا میکنند. ناظم، کاوه را که پسر با انضباطی است تنبیه میکند. کاوه با نوشتن انشایى زیبا ثابت میکند که او گناهکار نبوده است.
یزدگرد پادشاه چهاردهم سلسله ی ساسانیان پس از سال ها دارای پسری شد که بهرام نامیدنش. به پیشنهاد منجمان بهرام برای آموزش و تربیت به نعمان شاه سپرده شد و او همراه مادرش به یمن رفت. بهرام چون به شکار گورخر علاقه داشت به بهرام گور مشهور شد. با مرگ یزدگرد…
جوان به پیرمرد خشتزن مىگوید دست از کار بکشد و کارى بهتر و سادهتر انجام دهد. خشتزن پیر در جواب مىگوید که کار، مرد را مىسازد و کاخها و ساختمانهاى زیبا، نتیجه ی کار اوست. پس تا نیرو دارد کار خواهد کرد". جوان از حرف خود پشیمان مىشود.
امیرارسلان پسر ملکشاه رومی با پشت سر گذاشتن ماجراهایی، در خانه ی خواجه نعمان مصری بزرگ میشود. سپس به فرخلقا دختر پطرس شاهفرنگی دل می بندد. او با دلاوریها و شجاعت بسیار بر همه ی مشکلات چیره می شود و بالاخره به خواستهاش میرسد.
پسر گوژپشتی در خانواده ی خود پذیرفته نمیشود، به مدرسه میرود ولی در مدرسه نیز به خاطر قیافه و گوژ پشتش مشکل دارد. او با ورود به دبیرستان از اعضای خانوادهاش جدا میشود و فقط از آنها پول توجیبی میگیرد. پس از مدتی شروع به کار میکند و چون استعداد…
حسن پسر بچه سادهاى است. بچههاى مدرسه و محله به او حسن شیت مىگویند. او پدرش را از دست داده و مادرش هم در بستر بیمارى است. روزى براى گرفتن دارو به داروخانه می رود و به افراد مختلفى بر مىخورد که هر کدام به نوعى او را آزار و اذیت مى کنند. حسن…
پدر پیش از مرگ سرپرستى پسرش را به دوستش می سپارد. مرد که قمارباز است پسر را آزار مى دهد. وقتى می خواهد گارى دستى پسر، تنها ارثیه ی او از پدرش را بفروشد، پسر تصمیم می گیرد او را بکشد.
بایرام با فروش آب نبات به پدرش کمک مى کند. او که ناچار است به بچه هاى گردن کلفت محله باج بدهد، با دوستانش تصمیم می گیرد جلوى آن ها بایستد. آن روز بایرام پولى به خانه نمی برد. کتک پدر سبب مرگ او می شود. بچه ها اسم کوچه را بایرام می گذارند.
پسر فقیر می خواهد بداند تفاوت تنگدستان و ثروتمندان در چیست که آنها حتی نمی توانند یک جفت گالش بخرند، ولی ثروتمندان هر کار بخواهند می کنند.
بچه های محله ای فقیر برای تماشای عروسی به خانه ی مصطفی خان، تنها فرد ثروتمند محله، می روند. آنجا محمود، دوست خود را می بینند که نوکرهای مصطفی خان دارند او را می زنند. مادر محمود را خبر می کنند. او وقتی می رسد که نوکرها محمود را کشته اند و او را نیز…
خاطرات پسری از سال اول مدرسه تا سال پنجم. او سال اول و روز اول مدرسه را با خاطره ی بدی پشت سر می گذارد و به همین دلیل از رفتن به مدرسه خودداری می کند. پس از بازگشت پدرش از سفر، او و مادر و خواهرش به همراه پدر به شهرستان می روند. پسرک همراه برادر…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "پسرى آن سوى پل": پسرکی فقیر و یتیم نزد کدخدا زندگى مىکند و عاشق درس و مدرسه است. وقتى پس از سیل، پل ارتباطى ده شان و مدرسه خراب می شود، او با کمک دوستانش شبانه پل را بازسازی می کند تا بتوانند روز بعد به مدرسه بروند."…
پدر احمد دچار گرفتارى مالى می شود و از غلام، نوکر ارباب، پول قرض مىکند. ولى نمىتواند قرضش را پس بدهد. احمد که از این موضوع خیلى ناراحت است، سعى مىکند به پدرش کمک کند. او به ده بالایى مىرود تا از عمویش که سال ها با پدرش قهر است، تقاضاى پول بکند،…
حسن و تقی با هم دوست هستند. حسن که حسابش بهتر است همیشه به تقی کمک می کند. آن سال قرار می شود آقای حکیمی، ناظم مدرسه که مردی بداخلاق است، معلم آنها شود. او با بچه ها بدرفتاری می کند. آن سال خیلی از بچه ها از حساب تجدید می آورند یا رد می شوند.
باغبان پیر مىخواهد با قلمههایى که در زمین کاشته است باغى زیبا و خوشبو داشته باشد. هر روز علف هاى هرزه را می کند تا اینکه روزی بیمار مىشود. با توفان، علف هاى هرز که در نبود باغبان رشد کرده اند، فرصت را از دست نمی دهند و خود را در جهت باد روى گل ها…
دخترک براى برادرش نامه اى مى نویسد و در آن از رنگ ها، خیال ها و خواب هاى زیبایش حرف مى زند.
مجموعه ۳۸ داستان کوتاه، شامل: ویکتور هوگو در میان کودکان؛ کودک و مادر؛ امور ناشناخته؛ و ....
روزی پیرمرد ماهیگیر به دریا می رود و دیگر باز نمیگردد. پسرش روزهای زیادی را کنار ساحل چشم به راه می نشیند. روزی با تور ماهیگیری به دریا می رود، اما دریا توفانی می شود و ماهی ها به ته دریا میروند. پسرک به گریه می افتد. ابرها کنار می روند و تورش پر…
از مدرسه به خانه رفتم. از اینکه معلم از من درس نپرسیده بود خوشحال بودم. وقتى به خانه رسیدم دیدم اتاق بدون فرش است. وقتى خوب نگاه کردم، دیدم از رادیو و چرخ خیاطى مادرم هم خبرى نیست. گفتم نکند دزد آمده است، اما وقتى مادرم رسید، دیدم خوشحال است. فهمیدم…
علی در کارگاه قالی بافی سید جواد کار می کند. سید جواد مردی زورگوست و با کتک از بچه ها کار می کشد. معلم بچه ها همیشه به آنها می گوید زورگویی او را تحمل نکنند. روزی خبر می رسد که در کارگاه سید جواد یکی از بچه ها کشته شده است. شاگردان به کارگاه می…
مجموعه ی ۸ داستان، شامل: بخشنده ترین بخشنده ها؛ پهلوان مهبود؛ خارکن و حاکم؛ و....
مجموعه ی ۳۱ داستان، شامل: وکیل زبردست؛ ساربان بامروت؛ خروس غیرت مند و مرغ بىغیرت؛ و ....
مجموعه ی ۲۸ داستان که بچه ها نوشته و ترجمه کرده اند، شامل: خوشبختى؛ سگ دانا و مهربان؛ خروس جنگلى؛ و....
مجموعه ی ۴۵ داستان، شامل: بخاطر یکدختر بی ادب؛ سه مرد کوچولو؛ زیتونهاى عجیب؛ و ....به همراه مقدمهای از علی بهزادی مدیر نشریه سپید و سیاه در بارهی چاپ کتاب برای کودکان. داستانهای این مجموعه قبلا در مجله سپید و سیاه چاپ شده است.
جوانى در کنار رود کارون با پیرمردى که یک پا ندارد آشنا میشود. پیرمرد از زندگىاش، کار با لنج و صید مروارید براى جوان حرف میزند. به او میگوید آخرین بار همراه پسرش و یکى از دوستانش براى صید مروارید رفته بودند که دچار حملهی کوسهها میشوند. پسر…
دختر گژدهم پس از شکست هجیر از سهراب، براى دفاع از ایران زمین داوطلب جنگ با سهراب میشود. در جنگ نمیتواند با سهراب برابرى کند ولى به سهراب جوان میآموزد که در ایران زمین زنان نیز چون مردان و خردان چون بزرگان مىجنگند. دلیرى فقط بازوى سترگ نمیخواهد…
مجموعه ی ۱۵ قصه از گلستان و ملستان، شامل: گدای نابینا و دزد بینوا؛ شمردن موی ریش؛ فریب روباه؛ و... بازنویسی برپایه هاى قصه هایی از گلستان و منظور از ملستان مجموعه آثاری شبیه گلستان است.
زری در یک روز بارانى در کوچه شان مردى را مىبیند که خیلى شبیه معلم برادرش است. از روى کنجکاوى پیش او مىرود و میفهمد که او دوست جواد پسر همسایه شان است و نامهاى نیز براى جواد دارد. زرى نامه را به جواد مىدهد و جواد نیز سراسیمه به سوى دوستش مىآید…
پدر بزرگ به خاطر پسر و دامادش، که مبارز و در زندان هستند، نگران است. دخترش اعتراض میکند و میگوید تو خودت ما را چنین تربیت کرده ای. حال هنگام پیری ترسو شده ای، شجاع باش. پس از آن پدر بزرگ جوراب های دستبافت مادر بزرگ را برای پسر و دامادش به زندان می…
پسرک بلیت فروش با استفاده از شلوغی مغازه وارد آن میشود و به تماشای ماهی های کوچک داخل مغازه میپردازد. او همان طور که به ماهی ها نگاه میکند با خود میاندیشد، آدم چرا به دنیا میآید که روزی بمیرد؟ و در عالم خیالش جعبه ماهی ها بزرگ و بزرگ تر میشود…
در شهر بزرگ، همه بیکار، خسته و غمگین اند. اما در این شهر پسری زندگی میکند که با بقیه فرق دارد. او از پشت عینکش همه چیز را زیبا و خوب میبیند. به خاطر همین همیشه خوشحال است، تا اینکه غریبهای از آن شهر میگذرد و عینک را از چشم پسرک بر میدارد و می…
در پارک پسرکی دست هایش را باز کرده است و صدای آژیر از دهانش در میآورد. او دوره گرد است و آدامس و بلیت بخت آزمایی میفروشد. پسرک به زنی که روی نیمکت پارک نشسته است نزدیک می شود. زن از او میپرسد که آیا او هواپیماست و کودک به او می گوید نه دو طبقه…
نبى چوپان زاده ای زیرک و پرکار اهل کلیبر آذربایجان است و ساز هم خوب میزند. نگار دختر خان محمد، روزى با دیدن شجاعت نبى عاشق او میشود. اما بهادرخان نگار را براى پسرش عظیم خواستگارى میکند. خان محمد هم دلش مىخواهد نگار با عظیم ازدواج کند. آنها تصمیم…
صمدخان حاکم مراغه که توسط عینالدوله حمایت میشود با لشکریان فراوان و عده ایی قزاق و برخی از کردهای شورشی به تبریز تاخته و قصد تصرف سنگر مشروطه خواهان دارد و شجاع الدوله نیز از طرف مکز مرکز دارد به تبریز رفته و ستارخان را دستگیر کند. جنگ نیروهای…
روبنسن جوان ماجراجویی است. او با کشتى به سفر مىرود. پس از غرق شدن کشتى با ذخیره ی آذوقه اش خود را به ساحلی میرساند. در آنجا مردى سیاهپوست را برده ی خود مىکند. مرد از سنگدلی روبنسن به تنگ مىآید و در فرصتى مناسب او را به اسارت به قبیله خود مىبرد…
برادر کوچک اصغر و حبیب بیمار است. او به دارو و درمان نیاز دارد، اما پدر برای خرید دارو پول ندارد. اصغر و حبیب تصمیم میگیرند با بازی در نقش حاجی فیروز در خیابان ها و میدان های شهر هزینه درمان برادرشان را به دست بیاورند. آنها در اولین روز کاری خود…
بابا حیات پیر، دو پسر دارد یکی شجاع به نام نادعلی و دیگری کم دل و محافظه کار به نام پنجعلی. ارباب به عروس بابا حیات چشم دوخته است و می خواهد او در خانه اش کلفتی کند. ولی بابا حیات به این خفت تن نمیدهد و کینه اش در دل ارباب میماند. ارباب سر گرفتن…
ارباب بردن دام ها را به دامنه های مادیان کوه ممنوع کرده است. به همین سبب مردم ده وضع بدی پیدا کرده اند و دام های شان از بین میروند. کرمعلی، پدر چراغ به مردم ده می گوید که باید گله را به چوپان ها بدهیم تا به دامنه ها ببرند و اگر نوکرهای ارباب…
امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را…
امیر کاشان به فکر ساختن تالار بزرگى می افتد تا مردم در آنجا جمع شوند و مشکلات خود را مطرح کنند. گرگین نقاش و پسرش که در دهکده ای به نام راوند، در اطراف کاشان زندگی می کنند. نزد امیر می آیند و آمادگى خود را براى نقاشى دیوارهاى بیرونی تالار اعلام می…
پهلوان جوان برای نبرد با پوریای ولی از سیستان به خوارزم آمده و مادرش نیز همراه اوست و همه ی روزهای پیش از کشتی گرفتن دو پهلوان، برای پیروزی فرزندش دعا می کند. پوریای ولی با شنیدن دعاهای این مادر و با اندیشه درباره ی گفته های پهلوان جوان که پوریا…
پیرزن دلش می خواهد تمیزترین خانه ی دنیا را داشته باشد، برای همین از صبح تا غروب خانه اش را تمیز مى کند اما باز هم راضى نیست. رهگذرى به او می گوید که اگر خانه ی همسایه ها تمیز باشد، خانه ی او هم تمیز خواهد شد. پیرزن از همسایه هایش می خواهد تا خانه…
نگار، سارا وسونا با هم خواهرند. آن ها در روستایی نزدیک سبلان کوه زندگی می کنند. سه خواهر تصمیم می گیرند در نیمه ی زمستان یک گل سرخ به معلم شان هدیه بدهند. به همین سبب از بچه های دیگر روستا نیز کمک می خواهند. همه ی بچه ها با همکاری یکدیگر گل سرخی را…
برادر عبدالرزاق، وزیر سلطان ابوسعید است. روزی وزیر، از برادر پهلوان خود برای سلطان می گوید و سلطان از او می خواهد که برادرش را از خراسان فرا بخواند تا با پهلوان دربار، علی ابومسلم، کشتی بگیرد. وزیر چنین می کند. عبدالرزاق این دعوت را می پذیرد و از…
مجموعه ى ۴ داستان، شامل: دوست دریا؛ ممدلى قهرمان میشود؛ خارکن؛ و....
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: غم هاى کوچک مریم؛ آیا رستم گناهکار بود؟...؛ و پهلوان محله ى ما.
مجموعه ى ۱۴ داستان، شامل: دکتر؛ دبیر فیزیک ما؛ پنجره؛ و....
مجموعه ى ۱۶ داستان، شامل: آب؛ آبى و عشقش؛ آقاى صابرى؛ و... در پایان کتاب نقد و نظر روزنامهها و مجلهها درباره ى این کتاب آمده است.
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: گل خاص؛ کوچه؛ و بغض.
عبدل از خانوادهاى فقیرى است. که به خاطر سرکوفتهاى پدر و مادرش در یک کبابى مشغول به کار مىشود. پیرمرد صاحبکار در فکر سوءاستفاده جنسى از اوست. عبدل از آنجا فرار مىکند و پولهاى پیرمرد را نیز مىدزدد. دوباره در پی کار، در جگرکی محلهای پایینتر…