مجموعه ی ۷ داستان، شامل: باغبان پیر؛ چوپان ناکام؛ساربان راهزن؛ و...
افسانه ها و قصه های ایرانی
بررسی قصه ی عامیانه ی « حمزه » که برخی از داستان های " امیرارسلان " از روی آن نوشته شده و قسمتی از داستان که حمزه پیش عزیز مصر می رود، در آن آمده است.
یک روز صبح مورچه ها، که می خواستند برای جمع آوری دانه از لانه خارج شوند، دیدند شی بزرگی راه خروج را بسته است. آن را سوراخ کردند. اول به ماده ای نرم و شیرین رسیدند و سپس به تخم های کدو رسیدند. آنها تخم ها را درون لانه خود بردند. سرانجام و با زحمت…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "مرغ مادر"، مرغ مادر از اینکه خریداری شده و سرنوشتش نامعلوم است احساس خوبی ندارد. با اعتراض پدر خانواده به بوی بدی او در حمام، تصمیم به کشتن او مىگیرند. وقتى رفتگر براى بریدن سر مرغ مىآید خانم خانه دلش نمیخواهد بچهاش این…
خروس خوش صدا براى آنکه مردم دنیا را زود بیدار کند تصمیم گرفت به نوک بلندترین کوهجهان برود.پس از خاموش شدن او بزرگترین پسرش این کار را انجام داد.
سه بچه فیل به دنبال حادثهای از مادرشان جدا شدند و هریک زندگی مستقل را آغاز میکردند. اما گرگ آنها را راحت نمیگذاشت و برای هرکدام به نوعی مزاحمت ایجاد میکرد.
کلاغ مدام مشغول آزار و اذیت مردم و جانوران ضعیف است. روزى به هنگام گذر از جنگلى صداى دلنواز بلبلى او را از خود بىخود میکند. با بلبل به درددل مینشیند. بلبل از او انتقاد میکند. اما کلاغ که تحمل شنیدن انتقاد را ندارد، به بلبل حمله میکند. بلبل مى…
گربهاى بسیار تیز چنگال و قوى وجود داشت که حتى شیر از او در هراس بود، موشها را مىخورد و همیشه اظهار پشیمانى مىکرد، تا بالاخره موشها دسته جمعى تصمیم به رویارویى و جنگ با گربه در آمدند و توانستند بوسیله یک موش عاقل و ۹ موش جانباز که حاضر شدند جان…
"یک"،کوچکترین عدد، نزد عددهاى بزرگتر رفت و براى بهبود زندگى همشهری ها کمک خواست. آنها مسخرهاش کردند."یک"با صفر تنها برخورد کرد.آنها با هم دوست شدند.عددى دو رقمىبوجود آمد که ده برابر از یک بزرگتر بود.همه صفرها و عددهاى کوچک به عدد دو رقمى پیوستند.…
جنگی میان دو کشور مورچگان در می گیرد. پادشاه عادل کشور کاس در صدد نجات مورچگان فقیر کشور همسایه بر می آید و پس از دادن شهدای بسیار ثروتمندان کشور همسایه را از بین می برد. یکی از شهدا وینس است. عنکبوت دوست وینس پس از شهادت او به کمک مورچگان می آید و…
مورچه پس از کار و زحمت زیاد آذوقه زمستانىاش را جمع کرده بود. او در کنار بخارى خانه استراحت مىکرد. بلبل به در خانهی او آمد و درخواست غذا کرد. مورچه روزهاى گذشته و حرف هایى که به بلبل زده بود را به یاد آورد. اما او را به خانه آورد و غذا داد.
خروس پر کار یک خوشه گندم پیدا کرد.به موش ها گفت بیایید گندم را آرد کنیم،خمیر درست کنیم و نان بپزیم. وقتى نان آماده شد موش هاى گرسنه و بازیگوش پیدایشان شد. آنها که در هیچ کارى کمک نکرده بودند، از خروس خجالت مىکشیدند. اما چون متوجه اشتباهشان شده…
مجموعه ۲ داستان،شامل:"کک به تنور"؛ کک و مورچه با هم دوست بودند.یک روز مىخواستند نان بپزند.کک به تنور افتاد و سوخت. همه موجودات با خبر شدند و همدردى کردند.فقط خر خندید و مسخره کرد. "عمو نوروز"؛عمو نوروز به خانه پیرزن مىرود و بهار را برایش مىبرد.…
پیرزن تنها در کلبه ای در جنگل زندگی می کند. روزی موشی را از داخل گودالی نجات می دهد. موش به خانه ی پیرزن راه می یابد و آنقدر آزارش می دهد که پیرزن به زمین می افتد و بیهوش میشود. موش پشیمان به جنگل میرود و از پادشاه موش ها و کبوتران کمک میخواهد.…
مورچه ی کوچولویی کنجکاو است و می خواهد بداند تونلی که کسی اجازه ی رفت و آمد در آن را ندارد، به کجا می رسد. مورچه ی پیری به او می گوید که آنجا محل زندگی پادشاه است. مورچه ی کوچولو که نمیخواهد خودش و دیگران گرسنه باشند و شاه غذای زیادی داشته باشد، با…
در کویر خشکسالى طولانى آغاز میشود. تمام گیاهان از بین میروند. تا اینکه خورشید پر نورى از غرب طلوع میکند و تمام آبهاى زمین را به طرف خود جذب میکند. او به جنگ خشکسالى میرود. به کمک خورشید آنقدر باران میبارد که جانوران درنده نمىتوانند از لانه…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "کولاک"، علی هفده ساله از روستایی در جنوب به تبریز آمده. وقتی از اتوبوس پیاده میشود کولاک و برف در شهر بیداد میکند. شب شده است و او که جایی ندارد به کیوسک تلفن پناه میبرد. در جوی کنار کیوسک جسمی حرکت میکند. علی دختر…
داستان منظوم خروسی دم طلا که به خروسها و مرغهاى همسایه آزار میدهد. آنها تصمیم مىگیرند خروس دم طلا را بکشند و به جنگ او مىروند، اما شکست مىخورند. اردک کاکل به سر، کلانتر محل دستور دستگیرى او را مىدهد. خروس از کارهایش پشیمان مىشود و قول مىدهد…
در جنگل بزرگ جانوران به خوشی در کنار هم زندگی میکردند. روزی بچه خرس و بچه خرگوش گم شدند. خرگوش سیاه به آنها گفت که بچه ها اسیر گرگها شده اند. اما حجانوران باور نکردند. دزدیدن بچه ها ادامه یافت تا اینکه روزی بچه آهویی به جنگل آمد و گفت گرگ ها بچه…
دو شکارچی جلوی لانهی کبوترها دام گسترده و دانه میریزند. کبوتر جوانی متوجه میشود که شکارچیان قصد دارند آنها را چاق کنند و بفروشند و از خوردن دانه سرباز میزند. اما بقیهی کبوترها به حرف های او گوش نمیدهند و دانه ها را میخورند. کبوتر جوان لاغر…
انسان ها به جنگل و حریم جانوران تجاوز میکنند و آرامش زندگى آنها را برهم میزنند. جانوران با هم متحد میشوند و آنها را از بین میبرند.
جانوران درنده که نمیتوانستند به هیچ طریق به شهر گوزنها راه پیدا کنند، با فرستادن میمون های بیمار به داخل شهر آنها را بیمار و ضعیف میکنند. گوزن ها توان مبارزه با دشمن را از دست می دهند و جانوران درنده وارد شهر میشوند. گوزن پندگو با کمک گوزن های…
صدفی در دریا پیدا میشود که مرواریدی نورانی درون خود دارد. ماهی ها همگی قصد تصاحب آن را دارند. صدف میگوید مروارید مال همهی شماست. همه خوشحال میشوند، به جز هشت پا. مزدوران هشت پا شبانه مروارید را میدزدند. ماهی ها برای پس گرفتن صدف تلاش بسیار می…
۳ شیر در جنگل حکومت می کنند و به جانوران آزار می رسانند. خرگوش کوچکی تصمیم می گیرد با متحد کردن جانوران و تفرقه انداختن میان ۳ شیر آنها را از بین ببرد و موفق میشود.
جانوران دشت با شنیدن نالهی روباهى به نجات او میشتابند. اما اسب مىخواهد آنها را مجاب کند که نباید روباه را نجات دهند، چون او هیچ گاه دوست آنها نخواهد بود. به همین سبب جانوران دشت اسب را از خود میرانند. اسب نزد اسبها و گاوهایى مىرود که مى…
سیمرغ به گنجشک هاى روى درخت نارون حمله مىکند و گنجشک ها تصمیم مىگیرند او را نابود کنند. گنجشکى به نام کوچولو، گیاهی سمى مىخورد و خود را فداى دوستانش مىکند سیمرغ او را مىخورد و میمیرد.
قطرات باران برای فاطمه توضیح میدهند که پدران و مادران آنها برای دوری از زشتیها به آسمان رفته اند. وقتی ظلم روی زمین زیاد میشود با رعد و برق مردم را بیدار میکنند و با باران زشتی ها را می شویند. وقتی هم ظلم بسیار زیاد میشود قطره ها سیل میشوند و…
بررسی ویژگی ها و روایت های همسان افسانه های پریان مکتوب ایرانی با توجه به گروه های سنی کودک و نوجوان
بررسی و تحلیل ویژگیها و روایتهای همسان افسانه های پریان مکتوب ایرانی با توجه به گروه سنی کودک و نوجوان، و استخراج فراوانی مصداقها و زیر گروههای روایتهای مشابه در ۱۷۹ افسانه ایرانی.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: داستان "آغاز": یکى از بچههاى قالیباف تصمیم مىگیرد نزد پسر همسایهی جدیدشان درس بخواند. پس از مدتى اخلاق و رفتارش به قدرى تغییر مىکند که دوست قالیبافش از آن همه مهربانى و فداکارى تعجب مىکند و سرانجام تصمیم مىگیرد او هم…
بچه ها در غیاب مادرشان، در را به روی گرگ باز میکنند و طعمه ی او میشوند. مادر با گرگ میجنگد و بچههایش را نجات میدهد.
اردکها با راهنمایىهای اردک دانا از دست شکارچیان فرار مىکنند. هر چند در این راه عده اى قربانى مىشوند و مشکلاتى برای شان پیش مىآید.
گنجشک کوچولو زمستان را ندیده است. یک روز برفى از لانه بیرون مىآید و از همه چیز تعجب مى کند. به آب یخزده چشمه مىرسد. مىخواهد آب بخورد ولى نمىتواند. به آب یخزده مىگوید چقدر پر زورى. آب مىگوید آفتاب از من پرزورتر است. گنجشک به دنبال آن مىرود…
بلبلی با گل سفید زیبایی آشنا می شود. دوستی آن دو عمیق می شود. بلبل حاضر نمیشود در زمستان به منطقهی گرمسیر کوچ کند. او تمام زمستان را به امید بهار و دیدن دوبارهی گل سفید کنار بوته آن میماند. نزدیک بهار که بلبل شادمانه میپرد و آواز میخواند، باز…
پلنگی که کنار چشمه زندگى مىکند، هر روز به آهوهاى دشت که براى نوشیدن آب به کنار چشمه مىآیند، حمله مىکند. جوانترین آهو تصمیم میگیرد از شر پلنگ خلاص شود. او نزد چشمه میرود و از او میخواهد که بیرون نیاید تا پلنگ از تشنگى بمیرد. چشمه نمیپذیرد. آهو…
سگی اربابش را گم میکند و شب به جنگل میرود. در جنگل آهو به او میگوید نگهبانی خانه ی ارباب کار درستی نیست. سگ قبول نمیکند و روز بعد به خانه ی ارباب بر میگردد. در آنجا دهقانان و کارگران را میبیند که برای گرفتن حق خود آمدهاند. ارباب از سگ می…
عنکبوت بدجنسی در جنگل لانه دارد. او مگس ها و پشه ها را در تارهای خود اسیر میکند و میخورد. حشرات جنگل تصمیم میگیرند او را نابود کنند. موریانه ها درختی را که عنکبوت روی آن تار بسته است میجوند. یک روز با وزش باد شدید درخت می افتد و عنکبوت نابود می…
موش صحرایى تنبل و کلاغ سعى میکنند با فریب دادن مورچه هاى ثروتمند، به لانهی پر از دانهی آنها دستبرد بزنند. مورچه کوچولو میفهمد و به دیگران اطلاع می دهد. همه با دشمنان مبارزه می کنند. لقب "مورچهی مبارز" به مورچهی کوچولو داده میشود. رییس مورچه…
مورچه ها مگس هایی را که قناد می کشد و از مغازه بیرون می اندازد با خود به لانه می برند. در راه تعدادی از مورچه ها و مگس ها طعمه ی عنکبوت می شوند. هر چه مورچه ها با عنکبوت حرف میزنندکه آزادشان کند او گوش نمیدهد. سرانجام مورچه ها دسته جمعی به عنکبوت…
وجود جسد آدمی با وزنه ای به پا در دریا آرامش ماهی ها را بر هم زده است. روزی ماهی ها وزنه را جدا میکنند و جسد روی آب می آید. پس از این ماجرا ماهی کوچکی تصمیم میگیرد به خاک برود و با آدم ها ارتباط برقرار کند. تلاش مادر ماهی کوچولو، ماهی پیر و…
عدهای از مورچهها با مورچهخوار و مورچههای پردار همدست میشوند و مورچههای جوان و بقیه را آزار میدهند. مورچهها با آنها مبارزه میکنند و شکستشان میدهند.
مرغی به نام گل باقلا مىخواهد درباره ی خورشید بداند، از آقا خروسه در این باره میپرسد. اما جوابى نمیشنود. او هر روز روى تپه، توى بیشه و سبزه ها مىگردد و به خورشید خانم فکر مىکند. تا آنکه آفتاب پرست را میبیند و جواب پرسشهایش را میگیرد.
مرغ از جوجه هایش مى خواهد که شجاع باشند. او داستان زندگى پدرش را تعریف مى کند که براى دفاع از خانواده اش یک سگ و یک گربه را کور می کند و خود خوراک ارباب می شود.
مجموعه ی ۱۰ داستان، شامل: هرکار راهى دارد و هر مشکلى چارهاى؛ زندگى حقیقى؛ عاقبت سخن چین؛ و....
حسام یک طوطی دیگر به قفس طوطیهایش اضافه کرد. طوطی جدید که نامش مینا بود خیلی زود با طوطی های دیگر دوست شد. مینا به طوطی های دیگر گفت که غذای و آبی که حسام به آنها می دهد مناسب طوطی ها نیست، و حرفهایی که به آنها یاد میدهد حرفهای طوطیها نیست. مینا…
ابر ولگرد، مهربانی و گل خوشبو ۳ تایی به سرزمین خشک رفتند تا مردم را به مبارزه علیه ابرهای زورگو تشویق کنند. ابر ولگرد، مهربونی و گل خوشبو در این مبارزه کشته شدند. مردم که فداکاری آنها را دیدند به جنگ ابرها رفتند. از خون مردم و باران ابرهای زورگو…
مار میخواهد جوجه های پرستو را بخورد. مادر آنها در یک لحظه خاری به دهان مار میاندازد. مار از بین میرود و جوجه ها نجات مییابند.
جمعه، دلش می خواهد همیشه باقی بماند. برای همین با نیرنگ تلاش میکند ثانیههای ساعت را از کار بیندازد. شماری از ثانیه ها تصمیم میگیرند تاریخچه و چگونگی کار ساعت را بدانند. وقتی آنها میفهمند که باعت حرکت عقربه ها ی ساعت و گذشت زمان هستند، شروع به…
ارباب خروس سیاهی را به خانه می آورد که همیشه قوقولی قوقو میکند. مرغ و خروسها به سرش می ریزند و او را ادب میکنند، خروس سیاه با آنها میجنگد. از آن روز به بعد ارباب جای او را عوض می کند. پس از مدتی خروس سیاه متوجه میشود هر روز کنیز خانه مرغی را…
خدایان، انکیدو را براى مقابله با گیلگمش ستمگر پادشاه آشور میفرستند. آنها پس از جنگ و ستیز با هم دوست میشوند. گیلگمش با دیدن مرگ انکیدو هراسان میشود و آرزوى عمر جاودانه میکند. اما بعدها پی میبرند که همهی موجودات مىمیرند و مرگ چندان هراسناک…
پرستوها بر بام خانه هاى دهکده ی گویین آشیانه ساخته اند.جانوران در این دهکده در امنیتزندگى مىکردند تا آنکه دو عقاب تیز چنگال به آنجا میآیند. اما با فداکارى پرستوها و مردم دهکده و همکاری دیگر جانوران، آرامش به آنجا بازمیگردد.
راسو تصمیم گرفت به مسافرتی طولانی برود. راسو در راه با خارپشت همسفر میشود. آنها در راه با قوش و روباه مبارزه میکند و چون با هم متحد شده بودند موفق میشوند هر دو را از پای درآورند. پس از آن دو دوست به منطقهای زیبا میرسند. اما متوجه میشوند از مدت…
مجموعه ی ۳ دستنوشتهی دانشآموزان روستایی زیر نظر شورای نویسندگان "مردم یار" ، شامل: زادگاه من دره تنگ؛ سرگذشت دهات ما؛ و پاداش یک دختر مهربان.
بنفشهاى در کنار جویبارى می روید و با ماه دوست می شود. او مى خواهد بداند که چرا ماه تغییرشکل مى دهد و نورش را از کجا مى آورد. بنفشه سرانجام پاسخ پرسشهایش را پیدا می کند.
بچه هاى ده شاهد به دنیا آمدن بزغاله ی سیاهی بودند که دور چشم هایش سفید بود و به نظر میرسید عینک زده است. بدین ترتیب نام بزغاله "عینکی" شد. وقتی عینکی بزرگتر شد همراه گله به صحرا میرفت. او پس از چند روز متوجه شد چوپان گله را دو قسمت میکند. بخشی از…
دو کبوتر ذاکر نر و ماده به دنبال غذا به شهری میرسند. روی پشت بام یک خانه، مردی را میبینند که در حال پرواز دادن کبوترها و غذا دادن به آنهاست. کبوتر ماده به هشدارهای همسرش توجه نمیکند و هنگامی که در حال دونه خوردن است در دام مرد میافتد. مرد پرهای…
دیو سیاه شهرک نور از مردم باج مىگیرد و مردم باید براى او کار کنند. روزی پیرمردى وارد شهر می شود و شروع می کند به قصه گفتن. مردم دور او جمع می شوند و کم کم با حرف هاى او ترس شان از دیو سیاه کم می شود. پس از مرگ پیرمرد مردم به دیو سیاه، هجوم می برند…
شیر با کمک پلنگ، گرگ و روباه و با خبرچینی موش جانوران را آزار میدهد. روزی سیمرغ به میان آنها میآید و میگوید اگر همه با هم باشند، میتوانند با جانوران زورگو مبارزه کنند. سیمرغ اسیر میشود، ولی همه ی جانوران به مبارزه برمیخیزند.
ماهى ریزه وقتى خیلى کوچک بود با مادرش به دریا آمده است. ولى همیشه به فکر کارهای ماهى سیاه کوچولوست. با حرف هاى ماهى سرخ گنده، ماهى ریزه تصمیم میگیرد براى کمک به دیگر ماهی ها به جویبار برگردد. ماهى ریزه با سختى بسیار به جویبار باز میگردد و به ماهی…
قطره ی آب که به فکر نجات خشکی هاست، به دریا میرود تا قطره های دیگر را بیدار کند. اما دریا از این کار او ناراحت میشود و قطره را زندانی میکند. قطره به کمک نهنگ نجات مییابد و با قطره های دیگر به صورت باران در میآید و خشکی ها را آباد میکند.
بچه موش همراه پدر و مادرش به دنبال غذا از لانه خارج میشود و انبار غذایی مییابد. پدر و مادرش نمیگذارند به انبار برود. اما بچه موش حاضر نیست به دلیل ترس از خطر دست روی دست بگذارد. او با تلاش موانع را پشت سر میگذارد، به خوراکی ها میرسد و دوستان…
یک شب که موش سفید مشغول خوردن عسل است، گربه ی سیاهى به او حمله می کند و دمش را میکند. صبح روز بعد موش پیش گربه میرود و از او دمش را میخواهد. گربه به او میگوید در عوض یک کاسه شیر دم موش را مىدهد. موش نزد گاو، قصاب، نانوا و دهقان مىرود تا هر یک…
بره برای آشنایی با دنیا و رسیدن به آزادی، از آغل فرار می کند. هنوز خیلی دور نشده است که صدای یک گوسفند که مردی او را به زور می برد، توجهش را جلب می کند. بره آنها را تعقیب می کند. گوسفند برای ذبح به مرد دیگری فروخته می شود. بره بعد از این ماجرا تصمیم…
توی حوض مرمری ۴ ماهی قرمز زندگی میکنند. یکی از ماهی ها به نام کوچولو میخواهد که به دریا برود ولی ماهی های دیگر او را از این کار باز میدارند. روزی پسر صاحبخانه، ماهی سیاه رودخانه را داخل حوض میاندازد. بقیه ی ماهی ها از او دوری میکنند، فقط کوچولو…
دو خروس جنگى پس از مسابقه ی اول و زخمى شدن یکى از آن ها، قرار می گذارند بر خلاف اصرار صاحبانشان، هیچ وقت با هم جنگ نکنند.
گرگ هر شب میآید و یکی از بزها را میخورد. بزها به چوپان شکایت می کنند. اما او چارهای پیدا نمی کند. شبی یکی از آنها که شجاع تر از همه است، وقتی گرگ می آید شکم او را با شاخ هایش پاره می کند و همه از دست او آسوده می شوند.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "پسرى آن سوى پل": پسرکی فقیر و یتیم نزد کدخدا زندگى مىکند و عاشق درس و مدرسه است. وقتى پس از سیل، پل ارتباطى ده شان و مدرسه خراب می شود، او با کمک دوستانش شبانه پل را بازسازی می کند تا بتوانند روز بعد به مدرسه بروند."…
روباه با خوشحالی مرغ حنایی را می گیرد و در کیسه می اندازد و به طرف خانهاش میرود. قمری، دوست مرغ حنایی وقتی از گرفتاری او با خبر می شود، خود را جلوی روباه زخمی نشان می دهد. روباه به طمع شکار قمری کیسه را رها می کند. مرغ حنایی با استفاده از فرصت پا…
بلبل در قفس اسیر است. کلاغ و کبوتر می خواهند او را آزاد کنند تا با آنها زندگی کند. اما بلبل نمی پذیرد. سرانجام دارکوبی او را نجات می دهد. پسرکی که او را در قفس اسیر کرده بود، قفس را به آهنگر می دهد، آهنگر از آن تیغ می سازد و به دهقان می دهد، دهقان…
مردى به جنگ دیوها مىرود، با کشتن دیوها فرشتهها را آزاد مىکند و خورشید و بهار را به ارمغان مىآورد.
مجموعه ی ۴ داستان، شامل: میمون زرنگ؛ گاو وحشى؛ روباه حیلهگر و خرس احمق (نوشته مینا معراج محمدی)؛ و...
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "مرد طمعکار": مرد طمعکار به هیچ چیز به جز پول فکر نمی کند. حرص و آز سبب از دست دادن گنج خوشبختى او می شود. "شاهزاده بهمن": پادشاه پیر برای اینکه که جانشین خود را انتخاب کند، به نوه هایش می گوید که هر کدام براى او گنج…
جادوگر، مردم نیرومند و روشنفکر دهکده را افسون کرده و از آنها مردمی کور و کر و تنبل ساخت. جوانى طلسم خود و گل خانم را باطل می کند. جادوگر جوان را از بین می برد اما گل خانم را پیدا نمی کند. گل خانم پسرش دلاور را با سختى بزرگ می کند. سرانجام دلاور…
غازهاى کنار مرداب تنبل و پرخور و غازهاى کنار رودخانه زرنگ و کارى هستند. به خاطر همین وقتی آنها خبردار میشوند که سیل در راه است، غازهاى رودخانه فکر چارهمی کنند و قایق میسازند، اما غازهای تنبل مرداب در آخرین دقایق که احساس خطر میکنند سیل بندی سست…
مجموعه ی ۳۱ داستان، شامل: وکیل زبردست؛ ساربان بامروت؛ خروس غیرت مند و مرغ بىغیرت؛ و ....
مجموعه ی ۲۸ داستان که بچه ها نوشته و ترجمه کرده اند، شامل: خوشبختى؛ سگ دانا و مهربان؛ خروس جنگلى؛ و....