افسانه ها و قصه های ایرانی

گوساله همیشه از پدرش درباره ی گاوها و اینکه چرا آنها حق انتخاب ندارند و باید مطیع ارباب باشند، می پرسد. یک روز پدرش را براى ذبح به کشتار گاه می برند. گاو نر سعى می کند. به کمک گاوهاى دیگر از کشتارگاه فرار کند، اما وقتى آنها را مبهوت و حیران می بیند…
گربه ی سیاه با پیرزنی زندگی می کند، اما شیرهای بز او را پنهانی می خورد. پیرزن هم برای تنبیه، دم او را می برد. گربه برای پس گرفتن دم خود باید تمام شیرها را پس بدهد. پس به سراغ بز می رود و از آنجا نزد درخت و آب و... می رود تا سرانجام می تواند دوباره…
ااشاره به دو داستان درباره ی هوش زیاد و حواس و درک قوی ابن سینا، حکیم ایرانی، در فرهنگ عامه ی همدان که به چند روایت آمده است.
پادشاهی یک وزیر مسلمان ویک وزیر یهودی داشت. پادشاه و وزیر مسلمان هرکدام یک پسر داشتند که بعد از مرگ پدران شان جانشین آنها شدند. وزیر یهودی نیرنگی به کار برد تا شاه جوان که ملک احمد نام داشت، وزیر مسلمان جوانش را که ملک جمشید نام داشت، از کار برکنار…
مطالبی در اشاره به گنجینه ی غنی ادبیات فارسی و اهمیت افسانه های کهن ایران. در ادامه افسانه ای از کتابی با دیرینگی نزدیک به ۲۰۰ سال نقل شده است. روزی ملک محمد شاهزاده ی چین از قصر بیرون می رود و دختر شاه پریان را می بیند و به او دل می بازد. ولی پری…
یک روز پیرزن تصمیم گرفت به خانه ی دخترش برود. سر راه به گرگ و پلنگ و شیر برخورد که می خواستند او را بخورند. پیرزن به همه ی آن ها گفت که می رود خانه ی دخترش، غذا می خورد و چاق می شود و برمی گردد تا او را بخورند. وقت برگشت به خانه به دخترش می گوید…
زنی کدویی به دنیا می آورد و آن را سر راه می گذارد. مرد گاوچرانی آن را به خانه می برد. کدو مرد را پدر صدا می کند و می خواهد دختر حاکم را برایش خواستگاری کند. مرد گاوچران به کمک کدو از عهده ی انجام شرط های حاکم برمی آید و دختر را به خانه می برد. روزی…
تصنیف گفت وگوی یک دختر و پسر جوان به زبان آذری همراه با ترجمه ی آن به فارسی که در آذربایجان و قفقاز رواج دارد . نام فارسی این تصنیف " اگر توی صندوق بروم چه میکنی؟" است.
متن تصنیف قدیمی مازندرانی و ترجمه ی آن که گفت و گوی یک دختر و پسر است.
تصنیف عامیانه ای که سه روایت مختلف آن در تهران، یزد و تاجیکستان به دست آمده است. نام روایت تهرانی آن " تو که ماه بلندی در هوائی "، نام روایت یزدی " دخترک ترگلک " و نام روایت تاجیکستانی " دختر و پسر " است. در پایان مجله ی سخن خوانندگان را به فرستادن…
خاله سوسکه که از تنهایی خسته شده است، تصمیم می گیرد از لانه اش بیرون برود تا با دیگران آشنا شود. در راه، بقال، قصاب و لحاف دوز به او پیشنهاد ازدواج می دهند. اما او نمی پذیرد تا به آقا موشه می رسد و پیشنهاد او را قبول می کند. یک روز که خاله سوسکه در…
حاکم دستور می دهد که همه ی گل ها را به قصر او بیاورند و در قصر نگه دارند. برخی از گل ها به قصر عادت می کنند و خیلی‏ها به فکر فرار می افتند. تنها گلی که از دست حاکم فرار می کند، لاله است. سربازان حاکم لاله را اسیر می کنند و به قصر می آورند. لاله…
نامادری گلى، شاهزاده‏ خانم زیبا، پس از مرگ مادر، او را در نقطه اى نا معلوم در جنگل رها می کند. اما گلی با کمک گربه ای به قصری می رود اما در آنجا حرف آهو را گوش نمی دهد و گول مرغ بدجنس را می خورد و از قصر خارج و دوباره گم می شود. اما دوباره به کمک…
درخت ها و گل ها با رسیدن بهار و نوروز تصمیم می گیرند زیباترین و بهترین درخت را انتخاب کنند. همه به تعریف و تمجید از خود می پردازند. بنفشه ی خجالتى سر برمی آورد و می گوید:"چرا به هم پرخاش مى‏کنید؟ هر چیز به جاى خود نیکوست."
چند کبوتر با رنگ ها و شکل هاى گوناگون در خانه ی مردى زندانى هستند. یکى از آنها، طوقى زیرک، بقیه را تشویق به فرار مى کند. یک روز همگى پس از خوردن آب و دانه با اشاره ی طوقى به پرواز درمی آیند، به مزرعه ی سرسبزى می روند و در آنجا لانه می سازند.
درخت هلوی کوچکی خارج از باغ ارباب کاشته شده است. ارباب درخت را از ریشه در می آورد و در باغ خود می کارد. درخت مقاومت می کند و میوه نمی دهد. چون نمی خواهد میوه اش را فرزند دردانه ی ارباب بخورد. درختان متحد می شوند. ارباب دستور می دهد همه را با اره…
مرغابى وحشى همیشه به جوجه هایش درس هایى درباره ی زندگى، محبت، برادرى، کمک به همنوع و عاقل بودن مى‏آموزد. یک روز روباه به بچه های او نزدیک می شود. آن ها گول روباه را می خورند. اما توپولى به یاد حرف هاى مادرش می افتد و گول نمی خورد. او با کمک مادرش…
خرگوش کوچولو با پدرش به کنار دریا می رود تا برآمدن خورشید را ببیند. آن روز خورشید بیرون‏ نمی آید. خرگوش به همه جا سر می زند تا علت ماجرا را بفهمد. سرانجام خورشید را می بیند که لبخند مى زند.
سنجاب و موش کوچولو با هم همسایه اند. یک روز، سنجاب صدای گریه ی موش کوچولو را می شنود که از گرسنگی ناخوش شده است. سنجاب به موش کوچولو کمک می کند تا غذا پیدا کند و از آن روز با هم دوست می شوند.
طوطى، کلاغ و میمون پس از یک زمستان سخت، براى خود خانه اى محکم می سازند.آن ها از زندگى خود راضى اند تا اینکه مارى زورگو به جنگل می آید و می خواهد خانه ی آن ها را تصاحب کند. طوطی، کلاغ و میمون با هم متحد می شوند و مار را از بین می برند.
در میان حوض بزرگ قصر فواره اى است که هر روز براى شاهزاده خانم خورشید افسانه ای تعریف مى کند.
مجموعه ی ۸ داستان، شامل: آغالتو؛ خونه گل و خونه دل؛ روباه و گرگ؛ و....
جانوران باغ وحش طلایى در آرزوى زندگى آزاد هستند. آنها با راهنمایى کبوتر با هم متحد می شوند، میله ها را می شکنند و به جنگل می روند و بعد از آن آزادانه زندگی می کنند.
مراد پس از این که مروارید خوشبختی شهرش دزدیده می‌شود به دنبال یافتن خوشبختی در جای دیگر حرکت می‌کند. او در راه به پیرمردی که برای آبادانی مزرعه ی خود از مراد کمک می‌خواهد و به شیری که چیزی در گلویش گیر کرده است، توجهی نمی‌کند. او وقتی می‌فهمد که این…
سندباد اهل بغداد است. پس از مرگ پدرش، از راه دریا به سرزمین هاى ناشناخته مى‌رود و موجودات شگفت انگیزى در آن سرزمین ها مى‌بیند و ثروت فراوان مى‌اندوزد. روزى باربرى به نام "سندباد بری" به کاخ او مى‌آید و سندباد ماجراهاى سفرها و دیده ها و شنیده هایش را…
ماهی قرمز کوچولو به همان جویباری می‌رود که ماهی سیاه کوچولو از آنجا آمده است. او می‌خواهد دیگر ماهی ها را نیز به دریا بیآورد. اما بعضی از آن ها حرف های او را باور ندارند و به او حمله می‌کنند. فقط چند تا از دوستان ماهی سیاه کوچولو با ماهی قرمز به…
روزی در جنگل، روزنامه‏ها با عنوان درشت، این خبر را منتشر می‌کنند: "از این پس جانوران و پرندگان نباید روی درخت لانه درست کنند! آقای پلنگ تصمیم گرفته است خانه‏هایی مدرن و زیبا و راحت با قیمت ارزان برای ساکنان جنگل بسازد". جانوران برای خانه دار شدن یا…
سنجاب کوچولو دلش مى خواهد زیباترین دم هاى دنیا را داشته باشد. پس نزد روباه جادوگر مى رود. روباه مى پذیرد به او کمک کند، به شرط آنکه سنجاب هر روز یکى از دوستانش را براى ‏روباه ببرد. روز سوم سنجاب به آرزویش مى رسد. اما همه ی سنجاب ها با خشم و نفرت…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "گیله مرد تنها در جنگل زندگى مى‏کند": یک روز بره ای به نمایندگی از بره های دیگر شکایت گرگ ها را پیش گیله مرد می‌برد و از او کمک می‌خواهد. گیله مرد با کمک خود بره ها تمام گرگ ها را از بین می‌برد. "گیله مرد و قصه خرس و کندو":…
مجموعه ی ۷ داستان، شامل: راسو و سنجاب؛ بچه‏ها درفضا؛ اصلان؛ و....
روباه و گرگ، جانوران جنگل را که از فراوانى نعمت تنبل شده اند گول می‌زنند و شکار می‌کنند. تا اینکه راسوى زرنگ و قوى به این فکر می‌افتد که جانوران را با هم متحد کند. راسو با کمک جانوارن دیگر روباه و گرگ را از میان می‌برند.
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: داستان موش کور؛ راسو و قورباغه؛ راسو و مار.
مجموعه ی ۱۵ داستان، شامل: روباه و گورکن؛ سفر؛ کدخداى قاسم آباد؛ و....
مجموعه ی ۱۲ داستان، شامل: کره اسب سیاه؛ اولین پرواز؛ پرى؛ و....
دنیا دارای دو بخش تاریک و روشن است. در سرزمین تاریکی اهریمن و در سرزمین روشنایی هرمزد جای دارد. اهریمن تصمیم می گیرد بخش روشنایی را از هرمزد بگیرد. هرمزد با کمک زمان به آفرینش انسان و جهان کنونى می پردازد. سپاه اهریمن پس از سه نبرد طولانى از انسان…
خانه ی کفشدوزها روى بوته ی شبدر وحشى است. آن ها در بهار به جشن گل های شقایق دعوت می شوند. در این جشن شقایق ها، گل هایشان را باز می کنند. کفشدوزها یک روز آفتابى راه می افتادند. در راه به کفشدوز پیر برخورد می کنند که او نیز به جشن می رود. همه با هم…
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: مهمانهاى ناخوانده؛ دانه و دام؛اسب مسافر؛ و....
پیرزن تنگدستی با کمک همسایه ها روزگار می گذراند. روزی پیرزن، شاه موشان را می گیرد. شاه موشان قول می دهد اگر پیرزن او را رها کند، برای همیشه آذوقه اش را تامین می کند. با آزادی شاه موشان، همه ی موش ها موظف می شوند برای پیرزن آذوقه فراهم کنند. موش ها…
مرغ سرخ پاکوتاه دانه ی گندمی در مزرعه پیدا می کند و تصمیم می گیرد آن را بکارد. ولی وقتی از سگ و گربه و اردک که در مزرعه هستند کمک می خواهد، هیچ کدام حاضر نمی شوند به او کمک کنند. وقت درو کردن گندم، جدا کردن کاه از گندم و پختن نان هم هیچ کدام به مر غ…
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: خانه پرى؛ از دهانه چاه؛ آواز چوپان؛ و....
مجموعه ى ۴ داستان، شامل: دوست دریا؛ ممدلى قهرمان میشود؛ خارکن؛ و....
مجموعه ى قصه، شامل: به قال و رون رشتنى تووتى(بقال و روغن ریختن طوطی)؛ په ندو ئاموژگارى(پند و اندرز)؛ بازرگان و تووتى(بازرگان و طوطی)؛ و ....
آهو کوچولو به باغى تاریک مى‌رسد. لاله به او مى‌گوید: ابر سیاه خورشید را زندانى کرده است. آهو با کمک گل لاله، شبنم‏، گنجشگ‏ها و پیچک، ابر سیاه را از بین مى‌برد و خورشید دوباره در باغ پرتو افشانى مى‌کند.
مادر رنگینه براى مواظبت از گندم ها او را به پشت بام مى‌فرستد. پرندگان مى‌آیند و با گفتن قصه اى دل رنگینه را به رحم مى‌آورند و گندم ها را مى‌خورند. رنگینه از ترس کتک خوردن گریه مى‌کند. پرنده ها به کمک او می‌آیند و بیشتر از پیش برایش گندم جمع مى‌کنند…
مجموعه ى ۱۹۴ داستان، شامل: سلطان و کنیزک؛ بقال و طوطى؛ پادشاه و وزیر؛ و ....
پادشاهى دادگر و خردمند بر سرزمین خوارزم حکم مى راند. پادشاه شب‏ هاى جمعه با لباسى ژنده در محله‏ هاى پایتخت گشت مى‏زند. شبى با سه درویش روبه رو می شود. هر کدام از درویش ها شعرى می خوانند که بازگو کننده ى سرگذشت آن‏ها ست. پادشاه به سه درویش مى‏پیوندد…
پیرزن هر سال چشم به راه عید و آمدن عمو نوروز است، اما هیچ گاه وقت تحویل سال نتوانسته است عمو نوروز را ببیند.
هشت پرنده در هواى سرد و بارانى، روى شاخه هاى درختى نشسته اند. هفت تاى شان درباره ى این حرف مى‏زنند که اگر نگهبان آسمان بودند، جلوى برف و باران را مى‌گرفتند. پرنده ی هشتم مى‌گوید دوست دارد آزاد باشد و به بقیه پیشنهاد مى‌کند به جاى ناله کردن، به…
موش کوچولو از ترس گربه از سوراخش بیرون نمى‏ آید. روزى که مادرش بیمار می شود، از لانه بیرون مى آید و پشت پستوى مشهدى باقر با موش‏هاى زیادى ملاقات مى کند و پنیر مى خورد
موش کوچولو از ترس گربه از سوراخش بیرون نمى‏ آید. روزى که مادرش بیمار می شود، از لانه بیرون مى آید و پشت پستوى مشهدى باقر با موش‏هاى زیادى ملاقات مى کند و پنیر مى خورد
پسرک دنبال آبى که از چشمه جدا مى‌شود، مى‌رود تا ببیند کار آب چیست. پس از مدتى دیگر چیزى از آب باقى نمى‌ماند، جز یک قطره که آن نیز دارد از بین مى‌رود. قطره به پسرک مى‌گوید: از راهى که آمده اند برگردد تا بداند او چه کرده است. پسرک در راه برگشت همه جا…
برگچه از شاخه جدا مى‌شود و بر زمین مى‌افتد. او با جاروى رفتگر به گفت و گو درباره ى آزادى و سفر به دور دنیا می‌پردازد. وقتى در جوى کثیف و بد بو مى‌افتد، رو به برگ هاى درختان مى‌کند و مى‌گوید:"همان بالا بمونین! این پایین خبرى نیس"!!
مجموعه ى ۲ داستان، شامل:"روباه زرنگ"، روباه و گرگ در خوردن مرغ و خروس ها مسابقه مى‌گذارند. روباه چنان بلایى به سر گرگ مى‌آورد که دیگر هرگز فکر حیله گرى به سرش نزند؛"پیرمرد ماهیگیر"، ماهیگیر با آنکه فقیر است، اما به همه کمک مى‌کند. روزى ماهى اى به…
چمن هاى زرد دور از هم اند و آرزو دارند مهتاب را ببینند، ولى نمى‏دانند چگونه مى‏توان او را دید. باران به آن ها مى‌گوید که مهتاب به سرزمین هایى که چمن هاى سبز دارند مى‏رود. چمن ها به پیشنهاد یکى از دوستان خود تصمیم مى‌گیرند در تابستان که برف کوه ها آب…
شیر جوان و مغرور دوست ندارد بازیچه ى سیرک بازان باشد، او جانوران دیگر را نیز تشویق به سرکشى مى‌کند. ولى آنها با او همراه نمى‌شوند. شیر جوان به تنهایى از سیرک مى‌گریزد و در دشت به گله‏بانى مى‌پردازد. یک روز با تیر شکارچیان از پاى درمى‌آید. نعره ى او…
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: مورچه و شیر؛ مشعل جاویدان؛ واتگل.
مجموعه ی۲ داستان، شامل:"عمو گرما و بابا سرما": دو فرمانرواى سرزمین هاى گرم و سرد، براى نابود کردن یکدیگر به جنگ مى پردازند. سرانجام به این نتیجه مى‌رسند که باید هم سرما و هم گرما در سراسر زمین وجود داشته باشد؛"مسافرت به دور دنیا": بچه گنجشک پس از…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "غول "، غولی در ده پیدا می‏شود و مردم را آزار می‏دهد. کدخدا پیشنهاد می‏کند به غول غذا بدهند تا به مردم حمله نکند. نماینده ى کدخدا آذوقه‏ها را جمع می‏کند و در خانه ى کدخدا انبار می‏کند مردم روز به روز تنگدست تر مى شوند. به…
در یک ده پیرمردی بزی داشت که دندان طلا ، پشمی مثل نخ طلا و سم هایی از طلا داشت. هیچکس از وجود این بز خبر نداشت. تا اینکه یک روز بز از خانه فرار مى‌کند. پیرمرد بدنبال بزش می‌گردد اما حاضر نیست به کسی مشخصات بز را بگوید. پیرمرد که از پیدا کردن بزش نا…
مجموعه ی ۲ داستان؛ شامل: "دانا و نادان": پیرمرد دو پسر به نام های نادان و دانا دارد. او پیش از مرگ آنها را برای رسیدن به حقیقت راهنمایی می‌کند. پس از مرگ پدر، دو پسر برای پیدا کردن راه حقیقت راهی سفر می‌شوند. به یک دو راهی می‌رسند. یکی راه راحتی و…
شش برادر پهلوان، بازرگان، آزمند، هوسران، جاه‏طلب و پرکار، پس از مرگ پدرشان هرکدام به راهى مى‏روند. پرکار با مهره‏اى که فرشته اى به او مى‏دهد، به برادران خود کمک مى‏کند. و دوباره به سرزمین مادری خود باز می‌گرددند.
چرتدان و خورتدان با هم دوست اند. خورتدان زشت ولى نیک دل است و چرتدان صورتی زیبا و سیرتی پلید دارد. چرتدان دیگران را فریب مى دهد و خورتدان همیشه به کارهاى او اعتراض مى‏کند. سرانجام یک روز که چرتدان مى‌بیند نمى‏تواند خورتدان را فریب دهد و او را به راه…
مردم سرزمین گیلان به خوشى روزگار مى‌گذرانند تا آنکه ماهى بزرگى پیدا مى‌شود که تور ماهیگیران را پاره مى‌کند. اژدهاى هزار سر هم آب چشمه را به روى مردم مى‌بندد. غول هم نمى‌گذارد مردم از زمین سرسبز بهره بگیرند. حاکم مى‌گوید اگر کسى بتواند مردم را از شر…
راسوى شجاع و عاقل با کمک مورچه ها، موش، خرس و گراز با جانوران زورگوى جنگل مى‌جنگد. آنها با کمک گرگ، روباه را از بین مى‌برند و قانون زورگویى و برترى را لغو مى‌کنند.
راسویى با خرگوشى دوست مى‏شود. آن ها تصمیم مى‏گیرند دنیا را بگردند، به جنگل و دشت و کویر سفر مى‏کنند و در راه با جانوران وحشى درگیر مى‏شوند. سرانجام سالم به خانه ى خود بازمى‏گردند.
زن و مرد پیر گیلک پس از سال ها، با خوردن معجونى صاحب بچه‏اى مى‌شوند که از لحظه ى تولد راه مى رود و حرف مى زند. اسم او را باقلاقاطوق مى‌گذارند. او با هوش و زرنگ است، درس مى‌خواند و به مردم کمک مى‌کند. رودخانه اى که به سرزمین گیلان آب مى‌رساند خشک مى‌…
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: همکارى؛ بزغاله و گرگ و مار زنگى؛ و پلنگ مغرور.
مجموعه ی ۴ داستان شامل: ماجراى مرد هیزم شکن و خرس؛ قصه ی مرد خارکن و مار بدجنس؛ قصه سیاهى و سپیدى؛ و ....
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:" صیاد پیر و پسرش": زن و مرد پیرى پس از سال‏ها انتظار با معجزه ی یک ماهى صاحب پسرى مى‏شوند. پسر، بزرگ و قوى مى‏شود و با یک ماهى نیرومند براى دشمنى با مردم خود پیمان مى‌بندد. اما سرانجام پشیمان مى‏شود و با کمک جوان‏ها ماهى…
شهری که نخودی در آن زندگی می‌کند، حاکم ستمگری دارد. بوته ی گیاهى به نخودی مى‌گوید حاضر است براى رهایى مردم به او کمک کند. گیاه جادویى، پوست نخودی به نخودی مى‌دهد که هر اندازه که نخودی بخواهد باز می‌شود و همه چیز در آن جا می‌گیرد. نخودی روز عروسی…
گل رز خودپسند در باغ با گیاهان هرز رفتارى ناشایست دارد. باغبان گیاهان هرز را از باغ جمع می‌کند. در میان گیاهان هرز، هرزه گیاه ماجراجوی کوچکی هست که مانند بقیه ى گیاهان هرز ناامید نشده و توانسته است در سنگی ریشه کند و خود را از مرگ نجات دهد. یک روز…
پسرکى، پاى رنگین را که پروانه اى زیباست، زخمى مى کند. رنگین که دیگر نمی تواند همراه دیگر پروانه ها پرواز کند، تصمیم مى گیرد براى همیشه در باغى بماند. در آن باغ، زنبورى به نام عسلى زندگى مى کند. با آمدن رنگین، عسلى مى خواهد او را بیرون کند، اما چون…
پادشاهى دادگر و خردمند بر سرزمین خوارزم حکم مى راند. پادشاه شب‏ هاى جمعه با لباسى ژنده در محله‏ هاى پایتخت گشت مى‏زند. شبى با سه درویش روبه رو می شود. هر کدام از درویش ها شعرى می خوانند که بازگو کننده ى سرگذشت آن‏ها ست. پادشاه به سه درویش مى‏پیوندد…
غنچه که نامادرى اش همه ی کارهاى خانه را به عهده ى او گذاشته است، هر روز صبح خیلى زود باید چندین بار براى آوردن آب به‏ کنار رودخانه برود. او که دیگر نمی‌تواند کتک های هر روزه ی نامادری اش را تحمل کند، یک روز تصمیم مى‌گیرد دیگر به خانه باز نگردد و خود…