ادبیات تالیف
ارباب و اطرافیانش در جایی زندگی میکنند که دیوارهای بلندی دارد. صمد و اسد دوست دارند بدانند پشت آن دیوارها چه خبر است. روزی آنها همراه عده ای از مردم به دیوار حمله می کنند. صمد و اسد زیر آوار از بین می روند، اما مردم دیوار را میشکنند و هر سال روز…
جمعه، دلش می خواهد همیشه باقی بماند. برای همین با نیرنگ تلاش میکند ثانیههای ساعت را از کار بیندازد. شماری از ثانیه ها تصمیم میگیرند تاریخچه و چگونگی کار ساعت را بدانند. وقتی آنها میفهمند که باعت حرکت عقربه ها ی ساعت و گذشت زمان هستند، شروع به…
سیل آمده است. بچههاى مدرسه همراه با معلم سیل بند میسازند. همه به خاطر على که آب او را برده است، ناراحتاند. معلم میگوید:"هر چند على را از دست دادیم، اما توانستیم جان دیگران را نجات دهیم."
مجموعهی ۲ داستان: "سگ باوفا"؛ سگ یک خانوادهی تهیدست با فداکارى، جان گاو به هنگام زایمان و جان مادر خانواده را به هنگام حملهی گرگها نجات مىدهد و خود کشته مىشود. "پیشى مامانى من": بچه گربهاى به خاطر بىاحتیاطى پدر زیر ماشین مىرود. پدر در مى…
ارباب خروس سیاهی را به خانه می آورد که همیشه قوقولی قوقو میکند. مرغ و خروسها به سرش می ریزند و او را ادب میکنند، خروس سیاه با آنها میجنگد. از آن روز به بعد ارباب جای او را عوض می کند. پس از مدتی خروس سیاه متوجه میشود هر روز کنیز خانه مرغی را…
خدایان، انکیدو را براى مقابله با گیلگمش ستمگر پادشاه آشور میفرستند. آنها پس از جنگ و ستیز با هم دوست میشوند. گیلگمش با دیدن مرگ انکیدو هراسان میشود و آرزوى عمر جاودانه میکند. اما بعدها پی میبرند که همهی موجودات مىمیرند و مرگ چندان هراسناک…
قربان پسر ۱۸ ساله همراه درس خواندن، قالى نیز میبافد. ارباب قالى را به خارجیها میفروشد. قربان حق خود را میخواهد اما ارباب به او پول نمیدهد. چند روز بعد جسد قربان در بیابان پیدا میشود.
حاکم زورگویی دلش میخواهد هیچ کس به او اعتراضی نکند، حتی سگها و گاوها هم صدایی از خود نداشته باشند. او از رشد گیاهان نیز هراس دارد. روزی در کنار رودخانه، نهالی کوچک را لگدمال می کند. ولی فایده ندارد. هر کاری میکند تا از رشد آن جلوگیری کند. اما…
پرستوها بر بام خانه هاى دهکده ی گویین آشیانه ساخته اند.جانوران در این دهکده در امنیتزندگى مىکردند تا آنکه دو عقاب تیز چنگال به آنجا میآیند. اما با فداکارى پرستوها و مردم دهکده و همکاری دیگر جانوران، آرامش به آنجا بازمیگردد.
راسو تصمیم گرفت به مسافرتی طولانی برود. راسو در راه با خارپشت همسفر میشود. آنها در راه با قوش و روباه مبارزه میکند و چون با هم متحد شده بودند موفق میشوند هر دو را از پای درآورند. پس از آن دو دوست به منطقهای زیبا میرسند. اما متوجه میشوند از مدت…
پدر، علی، سبزی فروش دوره گرد است. او پیش از علی صاحب بچههای دیگری هم شده بود. که همه آنها از بیماری مردهاند. علی آخرین فرزند آنهاست. مادر علی یک بار با زن همسایه که علی را زنگولهی پای تابوت نامیده بود، دعوای سختی میکند. علی معنای این کلمه را…
جواد از زاغی خانم نیرالسادات خیاط محله خوشش می آید، با او حرف می زند و مثل او راه می رود، تا جایی که فکر می کند خودش یک زاغی است. جواد خیلی دوست دارد بتواند زاغی را بگیرد. روزی که فکر می کند به زاغی نزدیک شده است، زاغی می پرد و دست جواد به او نمی…
مجموعه ی ۳ دستنوشتهی دانشآموزان روستایی زیر نظر شورای نویسندگان "مردم یار" ، شامل: زادگاه من دره تنگ؛ سرگذشت دهات ما؛ و پاداش یک دختر مهربان.
مشهدى باقر و سه پسرش چشم به زمین مردان دارند و سعی میکنند هر طوری شده با تهمت زدن به او مردان را وادار به فروش زمین و ترک دهکده کند. مردان شبی که گرگها به گلهی مشهدی باقر میزنند با تفنگ خود گرگها را از بین میبرد و جان پسر مشهدى باقر را نجات می…
نوبر و برادرش که خیلی زود یتیم شدهاند با هم زندگی می کنند. برادر نوبر کار میکند، اما دستمزدش کفاف زندگی آنها را نمیدهد و همسایهها به آنها کمک میکنند. بچهها بعضی وقتها به زندگی نوبر که بدون کنترل دائم پدر و مادر بود غبطه میخوردند. آن زمستان…
هواپیمای سلمان نمایندهی نیجریه در بازگشت از یک کنفرانس اسلامی در جاکارتا، در یک جزیرهی کوچک از مجمع الجزایر اندونزی سقوط میکند. مردم آنجا زیر سلطه و فرماندهی جاکوما (طاغوت) هستند. سلمان با مبارزان این جزیره آشنا میشود. ماموران او را دستگیر و…
احمد پاسبانها را میبیند که آمدهاند دم در خانهی دوستش جواد تا او را به جرم دزدی ببرند. اما همسایه ها به خاطر مادر جواد پاسبانها را راضی میکنند که او را با خود نبرند. همسایهها معتقد بودند بچهای که بد شد باید رهایش کرد. احمد به خانه میآید و…
عبدالحمید که در گینه زندگى مىکند یک مبلغ اسلامى است. ولى گول افراد شرور و اخلال گر را مىخورد و با آنها همکارى مىکند. او در دادگاه اعتراف مىکند که به سبب فقر، ناخواسته ناچار به انجام این کارها شده است. سرانجام عبدالمجید به ۱۰ سال زندان محکوم مى…
زنی، سرخو و دو پسر دیگر را مجبور به کار در کارخانه چوببرى کرده است. سرخو با پدر یکى از پسرها آشنا میشود. سرانجام پسرها با تلاش فراوان، از دست آن زن نجات پیدا میکنند و سرخو همراه دو پسر دیگر به مدرسه می رود.
بابا حسین و همسرش کبری برای سه فرزند خود هدیه میخرند. قرار میشود اگر بچه ها در امتحانات ثلث نمرات خوبی بگیرند، هدیهها را به آنها بدهند. محسن موفق نمیشود و هدیهی خود را نمیگیرد. او برای ثلث بعد تلاش بیشتری میکند و جبران ثلث قبل را کرده و هدیه…
حبیبالله در ده "زید آباد" که آب شیرین دارد زندگی میکند. کدخدا و قلدرهای روستاهای دیگر عدهای را برای آوردن آب شیرین برای خود اجیر کرده اند. وقتی حبیبالله بزرگ میشود، با جوانها و مردم حرف میزند و آنها میپذیرند که آب شیرین را به روستاهای دیگر…
داستان منظوم جانوران جنگل شاد که هر یک براى پختن آش چیزى فراهم کردند و با کمک همه آش خوشمزهاى پخته میشود.
در سالهای آخر حکومت ایلخان ابوسعید، ناخرسندی قشرهای پایین مردم روستاها و شهرهای خراسان از حکومت به اوج خود میرسد و جنبش سربداران شکل میگیرد.
بنفشهاى در کنار جویبارى می روید و با ماه دوست می شود. او مى خواهد بداند که چرا ماه تغییرشکل مى دهد و نورش را از کجا مى آورد. بنفشه سرانجام پاسخ پرسشهایش را پیدا می کند.
بچه هاى ده شاهد به دنیا آمدن بزغاله ی سیاهی بودند که دور چشم هایش سفید بود و به نظر میرسید عینک زده است. بدین ترتیب نام بزغاله "عینکی" شد. وقتی عینکی بزرگتر شد همراه گله به صحرا میرفت. او پس از چند روز متوجه شد چوپان گله را دو قسمت میکند. بخشی از…
یعقوب و برادرش عمرو، از عیاران اند و براى رهایى ایران از بیداد و ستم خلفاى بغداد مبارزه مىکنند.
دو کبوتر ذاکر نر و ماده به دنبال غذا به شهری میرسند. روی پشت بام یک خانه، مردی را میبینند که در حال پرواز دادن کبوترها و غذا دادن به آنهاست. کبوتر ماده به هشدارهای همسرش توجه نمیکند و هنگامی که در حال دونه خوردن است در دام مرد میافتد. مرد پرهای…
پرویز جوجهاى را که مادر بزرگش خریده بود، به پسر همسایه داد. جوجه ی کوچک خروسى بزرگ و زیبا شد.
مایکل و ژان کارآگاه پلیس هستند. آنها در یک عملیات پلیسى با چند قاچاقچی مواد مخدر درگیر میشوند. قاچاقچیان قصد کشتن این دو را دارند. اما مایکل و ژان با کمک مردى به نام هانرى موفق مىشوند جان سالم به در ببرند.
حسنى با مادرش در یک خانه مخروبه زندگى مىکند. مادر حسنی در خانه مردم کار میکند و پدر حسنی براى کار به کویت رفته است. حسنى شاگرد مغازه ی قفس فروشی است. اما از کار قفس فروشی و آنهایی که قفس پرندگان را میخرند خوشش نمیآید. در مغازه قفس فروشی یک قفس…
على در نبود پدر و برادر بزرگترش، مسئولیت نگهدارى از مادر و برادر کوچکش را بر عهده میگیرد. او از چند بچه گربه هم که مادرشان را از دست دادهاند نگهدارى مىکند.
مجموعه ۲ داستان، شامل: "گرگ و میش": دوستان مجتبی که لکنت زبان او را مسخره میکنند. خانواده مجتبی به شهر میروند. ولى دوستان او چون فکر مىکنند مهاجرت خانواده مجتبى به خاطر لکنت زبان اوست، براى او شروع به جمع آورى تخم کبوتر میکنند. "سیاه و سفید"…
در دامنه ی کوهی دهی سرسبز وجود دارد. روزی ابرهای سیاهی میآیند و برف میبارد و همه چیز یخ میزند و میمیرد. حسنک تصمیم میگیرد به بالای کوه برود و ابرها را جارو و خورشید را پیدا کند. بچه ها هم با او همراه میشوند. حسنک با تلاش بسیار به بالای کوه می…
نمایشنامه اى درباره ی جنبش دینی و اجتماعی سربداران سرزمین خراسان در هنگام یورش مغولان به این سرزمین.
دیو سیاه شهرک نور از مردم باج مىگیرد و مردم باید براى او کار کنند. روزی پیرمردى وارد شهر می شود و شروع می کند به قصه گفتن. مردم دور او جمع می شوند و کم کم با حرف هاى او ترس شان از دیو سیاه کم می شود. پس از مرگ پیرمرد مردم به دیو سیاه، هجوم می برند…
شیر با کمک پلنگ، گرگ و روباه و با خبرچینی موش جانوران را آزار میدهد. روزی سیمرغ به میان آنها میآید و میگوید اگر همه با هم باشند، میتوانند با جانوران زورگو مبارزه کنند. سیمرغ اسیر میشود، ولی همه ی جانوران به مبارزه برمیخیزند.
مجموعه ۵۱ شعر همراه با نت، شامل: سرود جوانان شیر و خورشید؛ سرود مادر؛ سرود سپاه دانش؛ و ....
معلم جغرافیای بچه هاى کلاس ششم سر کلاس نیامده است و آنها سر و صدا میکنند. ناظم، کاوه را که پسر با انضباطی است تنبیه میکند. کاوه با نوشتن انشایى زیبا ثابت میکند که او گناهکار نبوده است.
مجموعه ی ۶ فصل، شامل: بچه خوب کیست خوبى چیست؛ بچه زشت و بچه زیبا؛ بچه خوب باسواد و کتاب؛ و... همراه با دیباچه و حاشیه.
هدیه ای به مناسبت روز جهانی کتاب کودک در سال جهانی کتاب.
میشی از گله دور میشود. وقتی گرگ میخواهد او را شکار کند، میش با حیلهای خود را به میش های دیگر میرساند. آنها با هم متحد میشوند و گرگ را از پای در میآورند.
فیل به عنوان جانوری غریبه وارد شهر قصه میشود و توجه همه حیوان ها را بر میانگیزد. روباه، میمون، خر، شتر، بز و سگ با طرح نقشه ای در اندازه و جای خرطوم، عاج و سایر اعضای بدن فیل تغییراتی میدهند و سرانجام برای حفظ زیبایی و تعادل خود آنها را به یغما…
یزدگرد پادشاه چهاردهم سلسله ی ساسانیان پس از سال ها دارای پسری شد که بهرام نامیدنش. به پیشنهاد منجمان بهرام برای آموزش و تربیت به نعمان شاه سپرده شد و او همراه مادرش به یمن رفت. بهرام چون به شکار گورخر علاقه داشت به بهرام گور مشهور شد. با مرگ یزدگرد…
چون گرازها به بیشههای ارمانیان حمله کرده بودند آنها به داد خواهی نزد کیخسرو رفتند. کیخسرو سفرهای گوهر را پاداش کسی قرار داد که گرازها را بکشد. بیژن قبول کرد به جنگ گرازها برود. شاه گرگین را نیز همراه وی کرد. بیژن در ارمان تمامی گرازها را کشت اما…
جوان به پیرمرد خشتزن مىگوید دست از کار بکشد و کارى بهتر و سادهتر انجام دهد. خشتزن پیر در جواب مىگوید که کار، مرد را مىسازد و کاخها و ساختمانهاى زیبا، نتیجه ی کار اوست. پس تا نیرو دارد کار خواهد کرد". جوان از حرف خود پشیمان مىشود.
امیرارسلان پسر ملکشاه رومی با پشت سر گذاشتن ماجراهایی، در خانه ی خواجه نعمان مصری بزرگ میشود. سپس به فرخلقا دختر پطرس شاهفرنگی دل می بندد. او با دلاوریها و شجاعت بسیار بر همه ی مشکلات چیره می شود و بالاخره به خواستهاش میرسد.
مجموعه ی ۴۴ آهنگ و شعر تربیتى، ورزشى، تفریحى و بهداشتی همراه با نت، شامل: کودک این زمان منم؛ آرام آرام یاد مىگیرم؛ تو کار بد چرا کنى؛ و.....
مجموعه ی ۵ سرود و ترانه، شامل: سلام شاهنشاهی؛ وطن؛ پرچم؛ و ....به همراه نت موسیقی و آموزش موسیقی ساده.
ماهى ریزه وقتى خیلى کوچک بود با مادرش به دریا آمده است. ولى همیشه به فکر کارهای ماهى سیاه کوچولوست. با حرف هاى ماهى سرخ گنده، ماهى ریزه تصمیم میگیرد براى کمک به دیگر ماهی ها به جویبار برگردد. ماهى ریزه با سختى بسیار به جویبار باز میگردد و به ماهی…
پسر گوژپشتی در خانواده ی خود پذیرفته نمیشود، به مدرسه میرود ولی در مدرسه نیز به خاطر قیافه و گوژ پشتش مشکل دارد. او با ورود به دبیرستان از اعضای خانوادهاش جدا میشود و فقط از آنها پول توجیبی میگیرد. پس از مدتی شروع به کار میکند و چون استعداد…
قطره ی آب که به فکر نجات خشکی هاست، به دریا میرود تا قطره های دیگر را بیدار کند. اما دریا از این کار او ناراحت میشود و قطره را زندانی میکند. قطره به کمک نهنگ نجات مییابد و با قطره های دیگر به صورت باران در میآید و خشکی ها را آباد میکند.
بچه موش همراه پدر و مادرش به دنبال غذا از لانه خارج میشود و انبار غذایی مییابد. پدر و مادرش نمیگذارند به انبار برود. اما بچه موش حاضر نیست به دلیل ترس از خطر دست روی دست بگذارد. او با تلاش موانع را پشت سر میگذارد، به خوراکی ها میرسد و دوستان…
یک شب که موش سفید مشغول خوردن عسل است، گربه ی سیاهى به او حمله می کند و دمش را میکند. صبح روز بعد موش پیش گربه میرود و از او دمش را میخواهد. گربه به او میگوید در عوض یک کاسه شیر دم موش را مىدهد. موش نزد گاو، قصاب، نانوا و دهقان مىرود تا هر یک…
حسن پسر بچه سادهاى است. بچههاى مدرسه و محله به او حسن شیت مىگویند. او پدرش را از دست داده و مادرش هم در بستر بیمارى است. روزى براى گرفتن دارو به داروخانه می رود و به افراد مختلفى بر مىخورد که هر کدام به نوعى او را آزار و اذیت مى کنند. حسن…
بره برای آشنایی با دنیا و رسیدن به آزادی، از آغل فرار می کند. هنوز خیلی دور نشده است که صدای یک گوسفند که مردی او را به زور می برد، توجهش را جلب می کند. بره آنها را تعقیب می کند. گوسفند برای ذبح به مرد دیگری فروخته می شود. بره بعد از این ماجرا تصمیم…
بیژن از لولو خیلى مىترسد. یک روز عمو لولو براى او نامه مىنویسد تا به دیدنش بیاید. عمو لولو یک آدم معمولى است و براى بیژن هدیه هاى زیادی آورده است. بیژن با عمو لولو دوست مىشود و دیگر از او نمىترسد.
توی حوض مرمری ۴ ماهی قرمز زندگی میکنند. یکی از ماهی ها به نام کوچولو میخواهد که به دریا برود ولی ماهی های دیگر او را از این کار باز میدارند. روزی پسر صاحبخانه، ماهی سیاه رودخانه را داخل حوض میاندازد. بقیه ی ماهی ها از او دوری میکنند، فقط کوچولو…
دو خروس جنگى پس از مسابقه ی اول و زخمى شدن یکى از آن ها، قرار می گذارند بر خلاف اصرار صاحبانشان، هیچ وقت با هم جنگ نکنند.
مجموعهای از مقالات، انشاهای گوناگون، اصول نامهنگاری رسمی و غیررسمی، قطعات ادبی، ....
پدر پیش از مرگ سرپرستى پسرش را به دوستش می سپارد. مرد که قمارباز است پسر را آزار مى دهد. وقتى می خواهد گارى دستى پسر، تنها ارثیه ی او از پدرش را بفروشد، پسر تصمیم می گیرد او را بکشد.
بایرام با فروش آب نبات به پدرش کمک مى کند. او که ناچار است به بچه هاى گردن کلفت محله باج بدهد، با دوستانش تصمیم می گیرد جلوى آن ها بایستد. آن روز بایرام پولى به خانه نمی برد. کتک پدر سبب مرگ او می شود. بچه ها اسم کوچه را بایرام می گذارند.
مجموعهاى از نمایشنامه ها که در مدرسه ها به نمایش گذاشته میشوند، شامل: موش و گربه؛ غرور ملى؛ على بابا؛ بنىآدم اعضاى یکدیگرند؛ و ....
على فرزند فضاست، یعنى در سفینه به دنیا آمده است. زندگى على در سفینه بیش از ۳۷ سال به درازا مىکشد. او همه چیز را در فضا تجربه کرده است و وقتى به زمین بر مىگردد، نخست جاذبه ی زمین و فشارى که بر بدنش وارد میشود او را ناراحت مىکند. طبیعت براى او…
پیرزن برای نوه ی خود درباره ی گل و بلبل اش تعریف می کند و می گوید یک روز کلاغی بلبل او را شکار کرده است. پیرزن در زمستان پرواز کبوترها و خورشید را به نوه اش نشان می دهد ولی نوه ی پیرزن که نشانی از بهار نمی بیند، به دنبال بهار می رود و از خورشید می…
پسر فقیر می خواهد بداند تفاوت تنگدستان و ثروتمندان در چیست که آنها حتی نمی توانند یک جفت گالش بخرند، ولی ثروتمندان هر کار بخواهند می کنند.
بچه های محله ای فقیر برای تماشای عروسی به خانه ی مصطفی خان، تنها فرد ثروتمند محله، می روند. آنجا محمود، دوست خود را می بینند که نوکرهای مصطفی خان دارند او را می زنند. مادر محمود را خبر می کنند. او وقتی می رسد که نوکرها محمود را کشته اند و او را نیز…
اطلاعاتی دربارهی نیاز مبرم انسانها به پوشیدن کفش و مواد اولیه لازم براى تهیه یک کفش خوب.
خاطرات پسری از سال اول مدرسه تا سال پنجم. او سال اول و روز اول مدرسه را با خاطره ی بدی پشت سر می گذارد و به همین دلیل از رفتن به مدرسه خودداری می کند. پس از بازگشت پدرش از سفر، او و مادر و خواهرش به همراه پدر به شهرستان می روند. پسرک همراه برادر…
گرگ هر شب میآید و یکی از بزها را میخورد. بزها به چوپان شکایت می کنند. اما او چارهای پیدا نمی کند. شبی یکی از آنها که شجاع تر از همه است، وقتی گرگ می آید شکم او را با شاخ هایش پاره می کند و همه از دست او آسوده می شوند.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "پسرى آن سوى پل": پسرکی فقیر و یتیم نزد کدخدا زندگى مىکند و عاشق درس و مدرسه است. وقتى پس از سیل، پل ارتباطى ده شان و مدرسه خراب می شود، او با کمک دوستانش شبانه پل را بازسازی می کند تا بتوانند روز بعد به مدرسه بروند."…
پدر احمد دچار گرفتارى مالى می شود و از غلام، نوکر ارباب، پول قرض مىکند. ولى نمىتواند قرضش را پس بدهد. احمد که از این موضوع خیلى ناراحت است، سعى مىکند به پدرش کمک کند. او به ده بالایى مىرود تا از عمویش که سال ها با پدرش قهر است، تقاضاى پول بکند،…
حسن و تقی با هم دوست هستند. حسن که حسابش بهتر است همیشه به تقی کمک می کند. آن سال قرار می شود آقای حکیمی، ناظم مدرسه که مردی بداخلاق است، معلم آنها شود. او با بچه ها بدرفتاری می کند. آن سال خیلی از بچه ها از حساب تجدید می آورند یا رد می شوند.
روباه با خوشحالی مرغ حنایی را می گیرد و در کیسه می اندازد و به طرف خانهاش میرود. قمری، دوست مرغ حنایی وقتی از گرفتاری او با خبر می شود، خود را جلوی روباه زخمی نشان می دهد. روباه به طمع شکار قمری کیسه را رها می کند. مرغ حنایی با استفاده از فرصت پا…
باغبان پیر مىخواهد با قلمههایى که در زمین کاشته است باغى زیبا و خوشبو داشته باشد. هر روز علف هاى هرزه را می کند تا اینکه روزی بیمار مىشود. با توفان، علف هاى هرز که در نبود باغبان رشد کرده اند، فرصت را از دست نمی دهند و خود را در جهت باد روى گل ها…
دخترک براى برادرش نامه اى مى نویسد و در آن از رنگ ها، خیال ها و خواب هاى زیبایش حرف مى زند.
بلبل در قفس اسیر است. کلاغ و کبوتر می خواهند او را آزاد کنند تا با آنها زندگی کند. اما بلبل نمی پذیرد. سرانجام دارکوبی او را نجات می دهد. پسرکی که او را در قفس اسیر کرده بود، قفس را به آهنگر می دهد، آهنگر از آن تیغ می سازد و به دهقان می دهد، دهقان…