ادبیات تالیف

صبح مانند همیشه ژوزف در اتاق پدر و مادرش را می زند تا آنها را از خواب بیدار کند. مادر در حمام است و پدر چون شب گذشته دیر خوابیده هنوز خواب است. ژوزف پیش پدرش می رود او را قلقلک می‌دهد تا از خواب بیدار شود و برایش داستان تعریف کند. پدر، دختر را در…
زندگینامه ی کورش هخامنشی (؟-۵۲۹ ق.م) شاه ایران.
مجموعه ی ۱۲ داستان، شامل: کره اسب سیاه؛ اولین پرواز؛ پرى؛ و....
مریم در اتاقش مارمولک کوچکی می بیند که به چشم های او خیره شده است. دختر با مارمولک سخن می گوید. مادرش مارمولک را می زند. مریم را از مارمولک ها می ترساند و به او می گوید هنگام دیدن مارمولک نه حرف بزند و نه بخندد. از این پس مریم دیگر با کسی حرف نمی…
دنیا دارای دو بخش تاریک و روشن است. در سرزمین تاریکی اهریمن و در سرزمین روشنایی هرمزد جای دارد. اهریمن تصمیم می گیرد بخش روشنایی را از هرمزد بگیرد. هرمزد با کمک زمان به آفرینش انسان و جهان کنونى می پردازد. سپاه اهریمن پس از سه نبرد طولانى از انسان…
خارکن در بیابان ماری سیاه می بیند، می ترسد و می خواهد فرار کند. اما مار به او می گوید که او مار نیست و از شهر ماران آمده است. پس سرگذشت شهر ماران را که شهری هفت دروازده بوده است. برای خارکن تعریف می کند و می گوید که کودکان شهر از مارها نان قندی و…
پسرک چشم آبی همه چیز را به رنگ آبی می بیند و از این موضوع ناراحت نیست، اما پدر و مادر از این که پسرشان همه چیز را آبی می بیند، رنج می برند. او را نزد پزشکان کارآموزده می برند و آن ها می گویند چشم پسرک سالم است. پدر و مادر نمی پذیرند و او را پیش گل…
مجموعه ی ۱۵ شعر از شاعران معاصر، شامل: اى گربه؛ کبوتران من؛ مى تراود مهتاب؛ و....
پس از چیرگی افراسیاب پادشاه تورانیان بر منوچهر پادشاه ایرانی، بر پایه ی پیمان سازش قرار می شود مرز ایران و توران جایی باشد که تیر یکی از پهلوانان ایرانی در آنجا به زمین بنشیند. آرش را به این کار سترگ می گماردند. آرش دست به زه کمان می برد و از فراز…
امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را…
امیر کاشان به فکر ساختن تالار بزرگى می افتد تا مردم در آنجا جمع شوند و مشکلات‏ خود را مطرح کنند. گرگین نقاش و پسرش که در دهکده ای به نام راوند، در اطراف کاشان زندگی می کنند. نزد امیر می آیند و آمادگى خود را براى نقاشى دیوارهاى بیرونی تالار اعلام می…
خانه ی کفشدوزها روى بوته ی شبدر وحشى است. آن ها در بهار به جشن گل های شقایق دعوت می شوند. در این جشن شقایق ها، گل هایشان را باز می کنند. کفشدوزها یک روز آفتابى راه می افتادند. در راه به کفشدوز پیر برخورد می کنند که او نیز به جشن می رود. همه با هم…
پهلوان جوان برای نبرد با پوریای ولی از سیستان به خوارزم آمده و مادرش نیز همراه اوست و همه ی روزهای پیش از کشتی گرفتن دو پهلوان، برای پیروزی فرزندش دعا می کند. پوریای ولی با شنیدن دعاهای این مادر و با اندیشه درباره ی گفته های پهلوان جوان که پوریا…
پیرزن دلش می خواهد تمیزترین خانه ی دنیا را داشته باشد، برای همین از صبح تا غروب خانه اش را تمیز مى کند اما باز هم راضى نیست. رهگذرى به او می گوید که اگر خانه ی همسایه ها تمیز باشد، خانه ی او هم تمیز خواهد شد. پیرزن از همسایه هایش می خواهد تا خانه…
نگار، سارا وسونا با هم خواهرند. آن ها در روستایی نزدیک سبلان کوه زندگی می کنند. سه خواهر تصمیم می گیرند در نیمه ی زمستان یک گل سرخ به معلم شان هدیه بدهند. به همین سبب از بچه های دیگر روستا نیز کمک می خواهند. همه ی بچه ها با همکاری یکدیگر گل سرخی را…
برادر عبدالرزاق، وزیر سلطان ابوسعید است. روزی وزیر، از برادر پهلوان خود برای سلطان می گوید و سلطان از او می خواهد که برادرش را از خراسان فرا بخواند تا با پهلوان دربار، علی ابومسلم، کشتی بگیرد. وزیر چنین می کند. عبدالرزاق این دعوت را می پذیرد و از…
استاد مهروند با همکاری گروهی از دوستانش که همه استاد تعلیم و تربیت و دانشمندان نامدار هستند می کوشند برنامه ای به نام طرح تربیتی و آموزشی برای کودکان ۱۱ – ۱۳ ساله اجرا کنند. برای این طرح دو نوجوان به نام های هامی (همایون) و کامی (کامبیز) بر می…
مجموعه ی ۲۲۱ حکایت از ملانصرالدین ، شامل: حیله مرد؛ بچه ملا؛ ملا و مرد مست؛ و....
ملانصرالدین با دو نفر از دوستان خود از راهی رد می شوند. کودکی به آن ها سلام می کند. آن ها سر اینکه کودک به کدام شان سلام کرده است، اختلاف پیدا می کنند. کودک به آن ها می گوید: به آنکه از همه احمق تر است سلام کرده ام. سپس هر سه ی آن ها داستانى از…
مجموعه‏ى ۴۳ لطیفه و حکایت از ملانصرالدین، شامل: صندوقچه زن ملا؛ کفش پاشنه بلند؛ کم هوش؛ و....
مجموعه ی ۶۰۰ حکایت از ملانصرالدین، شامل: موعظه ملا؛ خروس شدن ملا؛ فکر بکر؛ و....
مجموعه ی ۱۲۰ حکایت از ملانصرالدین، شامل: ملا و بوقش؛ دختر ملا؛ ملا و خدمتکارش؛ و....
مجموعه ی ۹۶ حکایت‏ از ملانصرالدین، شامل: برازنده نیست؛ جشن در آن دنیا؛ سیزده بدر ملا؛ و....
مجموعه ی ۱۲۰ حکایت‏ از ملانصرالدین، شامل: ملا با پسرش؛ خواستگاری ملا؛ شیرینی خوردن ملا؛ و....
مجموعه ی ۲۱۰ حکایت‏ از ملانصرالدین، شامل: ملاحی ملا؛ عربی خوانددن ملا؛ پنیر خواستن ملا؛ و....
مجموعه ی ۱۸۸ حکایت‏ از ملانصرالدین، شامل: علم حساب ملا؛ سئوال ملا؛ افتادن قمقمه در آب؛ و....
مجموعه ی ۴۸ حکایت از ملانصرالدین، شامل: پریدن ملا؛ راستگویی؛ فکر سلیم؛ و....
مجموعه ی ۱۱ حکایت از ملانصرالدین، شامل: الاغ از مادرت اطاعت کن؛ بالا و پایین منار؛ بزرگ خانواده؛ و....
ملا خرش را براى فروش به بازار می برد ولى دلش نمی آید او را بفروشد. در بازار خر جوانى می خرد و به خرش می بندد. در راه دزدان خر جوان را می دزدند. وقتى ملا بر می گردد می بیند به جاى خرش یک آدم به دنبال او مى آید. علت را می پرسد. دزد به او می گوید: من…
مجموعه ی ۴۷۲ حکایت از ملانصرالدین ، شامل: دروغگو؛ اشتهاى زیاد؛ طالب رحمت؛ و....
مجموعه ی ۲۹۹ حکایت از ملانصرالدین، شامل: ملا و خرس؛ دعوت ملا؛ هوش پسر؛ و....
مجموعه ی ۲۱۰حکایت‏ از ملانصرالدین، شامل: علم حساب ملا؛ سئوال ملا؛ افتادن قمقمه ملا؛ و....
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: مهمانهاى ناخوانده؛ دانه و دام؛اسب مسافر؛ و....
پیرزن تنگدستی با کمک همسایه ها روزگار می گذراند. روزی پیرزن، شاه موشان را می گیرد. شاه موشان قول می دهد اگر پیرزن او را رها کند، برای همیشه آذوقه اش را تامین می کند. با آزادی شاه موشان، همه ی موش ها موظف می شوند برای پیرزن آذوقه فراهم کنند. موش ها…
مرغ سرخ پاکوتاه دانه ی گندمی در مزرعه پیدا می کند و تصمیم می گیرد آن را بکارد. ولی وقتی از سگ و گربه و اردک که در مزرعه هستند کمک می خواهد، هیچ کدام حاضر نمی شوند به او کمک کنند. وقت درو کردن گندم، جدا کردن کاه از گندم و پختن نان هم هیچ کدام به مر غ…
مجموعه ی اشعار کودکانه، شامل: گربه؛ جوجه بلبل؛ سرود اشتر؛ و...
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: خانه پرى؛ از دهانه چاه؛ آواز چوپان؛ و....
مجموعه ى ۴ داستان، شامل: دوست دریا؛ ممدلى قهرمان میشود؛ خارکن؛ و....
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: غم هاى کوچک مریم؛ آیا رستم گناهکار بود؟...؛ و پهلوان محله ى ما.
ادبیات کودکان، یکی از شاخه‌های مهم فرهنگ مردم است. این نوع ادبیات در فرهنگ سنتی مردم ایران زمین، پیشینه‌ای بسیار طولانی و درخشان دارد و در هر زمان متناسب با روحیه و نیاز و علاقه کودکان به شکل‌های مختلفی در بین اقوام ایرانی پدید آمده است. بختیاری‌ها…
مجموعه ى ۴ داستان، شامل: خواص عددها؛ سلسله مراتب؛ دار و رسته چهار نفرى؛ و....
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: خانه‏اى برشن؛ تک سوار دشت؛ و آخرین تابلو.
مجموعه ى ۱۴ داستان، شامل: دکتر؛ دبیر فیزیک ما؛ پنجره؛ و....
مجموعه ى ۱۶ داستان، شامل: آب؛ آبى و عشقش؛ آقاى صابرى؛ و... در پایان کتاب نقد و نظر روزنامه‏ها و مجله‏ها درباره ى این کتاب آمده است.
مجموعه ى قصه، شامل: به قال و رون رشتنى تووتى(بقال و روغن ریختن طوطی)؛ په ندو ئاموژگارى(پند و اندرز)؛ بازرگان و تووتى(بازرگان و طوطی)؛ و ....
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: گل خاص؛ کوچه؛ و بغض.
عبدل از خانواده‌اى فقیرى است. که به خاطر سرکوفت‌هاى پدر و مادرش در یک کبابى مشغول به کار مى‌شود. پیرمرد صاحب‌کار در فکر سوءاستفاده جنسى از اوست. عبدل از آنجا فرار مى‌کند و پول‌هاى پیرمرد را نیز مى‌دزدد. دوباره در پی کار، در جگرکی محله‌ای پایین‌‌تر…
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: مردان فردا؛ چند نامه از بچه ها؛ فرزند کوه؛ و...
مجموعه ى ۱۰ داستان، شامل: چوپانها؛ عمو پیره؛ آقاى امیدى؛ و...
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: مدعى؛ آهو؛ و سردار
مجموعه ى ۴ داستان، شامل: چوپانها؛ عمو پیره؛ آقاى امیدى؛ و....
مجموعه ى ۷ داستان شامل: زیر پل، پاى درخت؛ گرگ؛ بدبده؛ و....
مجموعه ى ۷ داستان شامل: زیر پل، پاى درخت؛ گرگ؛ بدبده ؛ و....
مجموعه ى ۱۱ داستان، شامل: خانه ما؛ دو ماهى در نقلدان؛ ماهى و غازها؛ و....
آهو کوچولو به باغى تاریک مى‌رسد. لاله به او مى‌گوید: ابر سیاه خورشید را زندانى کرده است. آهو با کمک گل لاله، شبنم‏، گنجشگ‏ها و پیچک، ابر سیاه را از بین مى‌برد و خورشید دوباره در باغ پرتو افشانى مى‌کند.
مادر رنگینه براى مواظبت از گندم ها او را به پشت بام مى‌فرستد. پرندگان مى‌آیند و با گفتن قصه اى دل رنگینه را به رحم مى‌آورند و گندم ها را مى‌خورند. رنگینه از ترس کتک خوردن گریه مى‌کند. پرنده ها به کمک او می‌آیند و بیشتر از پیش برایش گندم جمع مى‌کنند…
گل طلا دختر فلجى است که کلاش (گیوه) مى‌بافد و مادرش آنها را براى فروش به دکان حاج عباس مى‌برد. روزى حاج عباس سفارش بافت کلاش بزرگ قرمزى مى‌دهد. گل طلا آن را مى‌بافد. کلاش به حرف مى‌آید و با گل طلا دوست مى‌شود و او را با خود به گردش مى‌برد و با مردم…
پدر خانواده ۲ سال پیش هنگام کار، از بالا‌ى یک ساختمان ۱۰ طبقه پایین افتاده و مرده است. سعید، پسرش، که دانشجوست، براى گذران زندگی خانواده روزها کار مى‌کند. او جوان روشنفکرى است که به حال مردم دل مى‌سوزاند و بچه‌ها را به خواندن کتاب و به دست آوردن…
مجموعه ى ۳ داستانى، شامل: روز اول تعطیلى(قصه)؛ خانم‏ها، آقایان(مقاله)؛ و شاد پشیمان(گزارش)
مجموعه ى ۸ داستان، شامل: راه؛ استخوان و دندان هاى ریز و درشت کوسه؛ خوب مثل هوا؛ و...
مجموعه ى ۷ داستان، شامل: انار؛ ظلم آباد؛ صلح؛ و....
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: خر نفتى؛ دکان بابام؛ آبگوشت آلوچه؛ و....
مجموعه ى ۱۲ داستان، شامل: ندارد؛ سه خم خسروى؛ قبر گبری؛ و...
مجموعه ى ۱۹۴ داستان، شامل: سلطان و کنیزک؛ بقال و طوطى؛ پادشاه و وزیر؛ و ....
چند نفر چشم به راه بهارند، چون در بهار عباس برای جراحی به بیمارستان و عبدو به خدمت سربازى مى‏رود. حسن صاحب یک کشتى مى‏شود و زید با سیمین ازدواج مى‏کند.
پیرزن هر سال چشم به راه عید و آمدن عمو نوروز است، اما هیچ گاه وقت تحویل سال نتوانسته است عمو نوروز را ببیند.
شب در آسمان قطب مى‌ماند و دیگر نمى‌رود. این ماندگارى شش ماه به درازا مى‌کشد. شب خوابش مى‌گیرد. ستاره ها هم آن قدر چشمک مى‌زنند تا چشم هایشان کم سو مى‌شود. خورشید با آفتاب خود گلى از بلور مى‌سازد. گل بلور از خورشید مى‌خواهد هر جا مى‌رود او را هم با…
هشت پرنده در هواى سرد و بارانى، روى شاخه هاى درختى نشسته اند. هفت تاى شان درباره ى این حرف مى‏زنند که اگر نگهبان آسمان بودند، جلوى برف و باران را مى‌گرفتند. پرنده ی هشتم مى‌گوید دوست دارد آزاد باشد و به بقیه پیشنهاد مى‌کند به جاى ناله کردن، به…
تو دانا، نیرمند و با ارزش هستى، اگر درباره ى پاها، دست‌ها، گوش‌ها، لب‌ها، بینى، چشم‌ها و مغزت بدانى و بتوانى آن‌ها را به درستى به کارگیرى.
على به خاطر فوت پدرش و کمک به خانواده، در یک تعمیرگاه کار مى‏کند. او دوست دارد یک روز کمک راننده شود و همراه با استادش کریم آقا به مسافرت برود.
على به خاطر فوت پدرش و کمک به خانواده، در یک تعمیرگاه کار مى‏کند. او دوست دارد یک روز کمک راننده شود و همراه با استادش کریم آقا به مسافرت برود.
فرهاد پسری تنهاست که در خانه‌ای مجلل زندگی می‌کند. روزهایی که شهربانو به خانه ی آن‌ها می‌آید تا رخت بشوید، فرهاد یا دوچرخه سواری می‌کند یا کنار شهربانو می‌نشیند و با او گفت‌و گو می‌کند. فرهاد می‌خواهد بداند شهربانو کجا زندگی می‌کند و بچه‌هایش چه سن…
موش کوچولو از ترس گربه از سوراخش بیرون نمى‏ آید. روزى که مادرش بیمار می شود، از لانه بیرون مى آید و پشت پستوى مشهدى باقر با موش‏هاى زیادى ملاقات مى کند و پنیر مى خورد
موش کوچولو از ترس گربه از سوراخش بیرون نمى‏ آید. روزى که مادرش بیمار می شود، از لانه بیرون مى آید و پشت پستوى مشهدى باقر با موش‏هاى زیادى ملاقات مى کند و پنیر مى خورد
پسرک دنبال آبى که از چشمه جدا مى‌شود، مى‌رود تا ببیند کار آب چیست. پس از مدتى دیگر چیزى از آب باقى نمى‌ماند، جز یک قطره که آن نیز دارد از بین مى‌رود. قطره به پسرک مى‌گوید: از راهى که آمده اند برگردد تا بداند او چه کرده است. پسرک در راه برگشت همه جا…
"یک"، نزد عددهاى بزرگتر مى‌رود و براى بهبود زندگى همشهرى ها از آنها کمک مى‌خواهد. عددهای بزرگ او را مسخره‏ مى‌کنند."یک"به صفر تنها بر مى‌خورد. آنها با هم دوست مى‌شوند و عددى دو رقمى‏ مى‌سازند که ده برابر از یک بزرگتر است. همه ى صفرها و عددهاى کوچک…
برگچه از شاخه جدا مى‌شود و بر زمین مى‌افتد. او با جاروى رفتگر به گفت و گو درباره ى آزادى و سفر به دور دنیا می‌پردازد. وقتى در جوى کثیف و بد بو مى‌افتد، رو به برگ هاى درختان مى‌کند و مى‌گوید:"همان بالا بمونین! این پایین خبرى نیس"!!
روایت نبرد رستم و اسفندیار به نظم و نثر.
مجموعه ى ۲ داستان، شامل:"روباه زرنگ"، روباه و گرگ در خوردن مرغ و خروس ها مسابقه مى‌گذارند. روباه چنان بلایى به سر گرگ مى‌آورد که دیگر هرگز فکر حیله گرى به سرش نزند؛"پیرمرد ماهیگیر"، ماهیگیر با آنکه فقیر است، اما به همه کمک مى‌کند. روزى ماهى اى به…
مجموعه ى ۵ داستان، شامل: کفش؛ سار؛ جدال در بعد از ظهر؛ و ....
چمن هاى زرد دور از هم اند و آرزو دارند مهتاب را ببینند، ولى نمى‏دانند چگونه مى‏توان او را دید. باران به آن ها مى‌گوید که مهتاب به سرزمین هایى که چمن هاى سبز دارند مى‏رود. چمن ها به پیشنهاد یکى از دوستان خود تصمیم مى‌گیرند در تابستان که برف کوه ها آب…
شیر جوان و مغرور دوست ندارد بازیچه ى سیرک بازان باشد، او جانوران دیگر را نیز تشویق به سرکشى مى‌کند. ولى آنها با او همراه نمى‌شوند. شیر جوان به تنهایى از سیرک مى‌گریزد و در دشت به گله‏بانى مى‌پردازد. یک روز با تیر شکارچیان از پاى درمى‌آید. نعره ى او…
پسرى براى کار به شهر مى‌آید، اما کاری پیدا نمی‌کند و در خیابان ها سرگردان مى‌شود. او تصمیم مى‌گیرد دزدى کند. اما به زودى پشیمان مى‌شود. کنار خیابان به خواب مى‌رود و در خواب مى‌بیند که به او غذا و میوه داده اند. اما پس از بیدارى هنوز گرسنه است. پس به…
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: مورچه و شیر؛ مشعل جاویدان؛ واتگل.
مجموعه ی۲ داستان، شامل:"عمو گرما و بابا سرما": دو فرمانرواى سرزمین هاى گرم و سرد، براى نابود کردن یکدیگر به جنگ مى پردازند. سرانجام به این نتیجه مى‌رسند که باید هم سرما و هم گرما در سراسر زمین وجود داشته باشد؛"مسافرت به دور دنیا": بچه گنجشک پس از…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "غول "، غولی در ده پیدا می‏شود و مردم را آزار می‏دهد. کدخدا پیشنهاد می‏کند به غول غذا بدهند تا به مردم حمله نکند. نماینده ى کدخدا آذوقه‏ها را جمع می‏کند و در خانه ى کدخدا انبار می‏کند مردم روز به روز تنگدست تر مى شوند. به…
چند آدم حیله‏گر، با گذاشتن قانون، روى رودخانه سدى مى‌سازند و آب را فقط به باغ هاى خودشان مى‌کشانند. باغ هاى آنها سرسبز و پر میوه و کشتزارهاى مردم خشک مى‌شود. پس از سال ها با اعتراض مردم آب دوباره به باغ هاى همه‌ی مى‌رسد.
روزى مریم از مادربزرگ درباره ى سبب تنگدستى مردم روستا و اینکه زنبورهاى همسایه ى پولدارشان شهد گل هاى آن ها را مى‌مکند، مى‌پرسد. مادربزرگ او را از وضعیت اجتماعی آگاه می‌کند و مریم نیز دوستانش را آگاه می کند. آنها با یکدیگر همکارى مى‌کنند و کندوى عسل…
هستی از زندانی شدن پسر همسایه اش به جرم مخالفت با حکومت آگاه می‌شود و می‌کوشد دیگر بچه ها را نیز از ستمی که به حسن و دیگر روستاییان می‌رود، آگاه کند. هنگامی که خانواده ى هستی از کار او با خبر می‌شوند، در طویله زندانی اش می‌کنند. مادربزرگ هستی پدر و…
در یک ده پیرمردی بزی داشت که دندان طلا ، پشمی مثل نخ طلا و سم هایی از طلا داشت. هیچکس از وجود این بز خبر نداشت. تا اینکه یک روز بز از خانه فرار مى‌کند. پیرمرد بدنبال بزش می‌گردد اما حاضر نیست به کسی مشخصات بز را بگوید. پیرمرد که از پیدا کردن بزش نا…
یار محمد، پسر دوازده ساله، با کاروانى، از کویرى خشک و سوزان مى گذرد. او پیشاپیش همه، نخستین شتر را می‌راند و به فکر زندگى بهترى براى خود و دیگران است. کاروان به دامنه ى کوهى مى‌رسد، یار محمد و همراهان زمین را مى‌کنند، به آب مى‌رسند، بذر مى‌کارند و…
مجموعه ی ۲ داستان؛ شامل: "دانا و نادان": پیرمرد دو پسر به نام های نادان و دانا دارد. او پیش از مرگ آنها را برای رسیدن به حقیقت راهنمایی می‌کند. پس از مرگ پدر، دو پسر برای پیدا کردن راه حقیقت راهی سفر می‌شوند. به یک دو راهی می‌رسند. یکی راه راحتی و…
شش برادر پهلوان، بازرگان، آزمند، هوسران، جاه‏طلب و پرکار، پس از مرگ پدرشان هرکدام به راهى مى‏روند. پرکار با مهره‏اى که فرشته اى به او مى‏دهد، به برادران خود کمک مى‏کند. و دوباره به سرزمین مادری خود باز می‌گرددند.
روزی، هنگامی که بهروز و پدرش برای چرای گوسفندان به صحرا می‌روند، چند سوار عرب نزد آنها می‌آیند و پدر بهروز را وادار به گفتن "لا اله الا الله..." می‌کنند. پدر برای نجات جان خود و فرزندش چنین می‌کند. سپس به پسرش می‌گوید که در آذربایجان مردی به نام…
چرتدان و خورتدان با هم دوست اند. خورتدان زشت ولى نیک دل است و چرتدان صورتی زیبا و سیرتی پلید دارد. چرتدان دیگران را فریب مى دهد و خورتدان همیشه به کارهاى او اعتراض مى‏کند. سرانجام یک روز که چرتدان مى‌بیند نمى‏تواند خورتدان را فریب دهد و او را به راه…
در نزدیکی روستا کوه بلندی است که بچه ها می‌خواهند آن را تسخیر کنند. برزین بهترین راه را شناخت طبیعت می‌داند و به اعتقاد بی پایه ای که می‌گفتند هر کس پا به کوه بگذارد خواهد مرد، عقیده ندارد. او را به سبب این باور در آتش مى‌سوزانند، اما عقل و تدبیرش…
مردم سرزمین گیلان به خوشى روزگار مى‌گذرانند تا آنکه ماهى بزرگى پیدا مى‌شود که تور ماهیگیران را پاره مى‌کند. اژدهاى هزار سر هم آب چشمه را به روى مردم مى‌بندد. غول هم نمى‌گذارد مردم از زمین سرسبز بهره بگیرند. حاکم مى‌گوید اگر کسى بتواند مردم را از شر…
راسوى شجاع و عاقل با کمک مورچه ها، موش، خرس و گراز با جانوران زورگوى جنگل مى‌جنگد. آنها با کمک گرگ، روباه را از بین مى‌برند و قانون زورگویى و برترى را لغو مى‌کنند.
راسویى با خرگوشى دوست مى‏شود. آن ها تصمیم مى‏گیرند دنیا را بگردند، به جنگل و دشت و کویر سفر مى‏کنند و در راه با جانوران وحشى درگیر مى‏شوند. سرانجام سالم به خانه ى خود بازمى‏گردند.
اصغر مرد خوش قلب و مهربانى اهل مراغه است که به خاطر اندام لاغر و بلندش، او را "اوزون اصغر" مى‌خوانند و به او لقب بهلول داده اند. مردم همیشه او را مسخره‏ مى‌کنند. روزى خبر مى‌رسد که دشمن به شهر حمله‏ خواهد کرد. بهلول مراغه اى با نقشه اى زیرکانه به…