منظومه داستانی

داستان منظوم: بازنوشته ی منطق الطیر عطار نیشابوری.
داستان منظوم خروسی دم طلا که به خروس‏ها و مرغ‏هاى همسایه آزار می‌دهد. آنها تصمیم مى‏گیرند خروس دم طلا را بکشند و به جنگ او مى‏روند، اما شکست مى‏خورند. اردک کاکل به سر، کلانتر محل دستور دستگیرى او را مى‏دهد. خروس از کارهایش پشیمان مى‏شود و قول مى‏دهد…
داستان منظوم جانوران جنگل شاد که هر یک براى پختن آش چیزى فراهم کردند و با کمک همه آش خوشمزه‏اى پخته می‌شود.
در دامنه ی کوهی دهی سرسبز وجود دارد. روزی ابرهای سیاهی می‌آیند و برف می‌بارد و همه چیز یخ می‌زند و می‌میرد. حسنک تصمیم می‌گیرد به بالای کوه برود و ابرها را جارو و خورشید را پیدا کند. بچه ها هم با او همراه می‌شوند. حسنک با تلاش بسیار به بالای کوه می‌…
دیو سیاه شهرک نور از مردم باج مى‏گیرد و مردم باید براى او کار ‏کنند. روزی پیرمردى وارد شهر می شود و شروع می کند به قصه گفتن. مردم دور او جمع می شوند و کم کم با حرف هاى او ترس شان از دیو سیاه کم می شود. پس از مرگ پیرمرد مردم به دیو سیاه، هجوم می برند…
کلاغ ها رهبری برای خود انتخاب می کنند و بر کلاغ های زورگو پیروز می شوند.
شیر با کمک پلنگ، گرگ و روباه و با خبرچینی موش جانوران را آزار می‌دهد. روزی سیمرغ به میان آنها می‌آید و می‌گوید اگر همه با هم باشند، می‌توانند با جانوران زورگو مبارزه کنند. سیمرغ اسیر می‌شود، ولی همه ی جانوران به مبارزه برمی‌خیزند.
مجموعه ی ۶ فصل، شامل: بچه خوب کیست خوبى چیست؛ بچه زشت و بچه زیبا؛ بچه خوب باسواد و کتاب؛ و... همراه با دیباچه و حاشیه. هدیه ای به مناسبت روز جهانی کتاب کودک در سال جهانی کتاب.
فیل به عنوان جانوری غریبه وارد شهر قصه می‌شود و توجه همه حیوان ها را بر می‌انگیزد. روباه، میمون، خر، شتر، بز و سگ با طرح نقشه ای در اندازه و جای خرطوم، عاج و سایر اعضای بدن فیل تغییراتی می‌دهند و سرانجام برای حفظ زیبایی و تعادل خود آنها را به یغما…
مجموعه ی ۴۵ حکایات و داستان‏های لافونتن به شعر، مانند: دو کبوتر؛ شکوه طاوس بپیشگاه خدا؛ بلبل و پرستو؛ و.....
چون گرازها به بیشه‌های ارمانیان حمله کرده بودند آنها به داد خواهی نزد کیخسرو رفتند. کیخسرو سفره‌ای گوهر را پاداش کسی قرار داد که گرازها را بکشد. بیژن قبول کرد به جنگ گرازها برود. شاه گرگین را نیز همراه وی کرد. بیژن در ارمان تمامی گرازها را کشت اما…
قطره ی آب که به فکر نجات خشکی هاست، به دریا می‌رود تا قطره های دیگر را بیدار کند. اما دریا از این کار او ناراحت می‌شود و قطره را زندانی می‌کند. قطره به کمک نهنگ نجات می‌یابد و با قطره های دیگر به صورت باران در می‌آید و خشکی ها را آباد می‌کند.
مری عروسک کوچک چوبی ای می‏سازد. ولی همه ی عروسک‏های دیگر او را مسخره می‏کنند. روزی عموی مری خانه‏ای زیبا با تمام وسایل برای مری می‏فرستد که فقط مناسب عروسک چوبی اوست. (به دو زبان فارسی- انگلیسی)
بچه موش همراه پدر و مادرش به دنبال غذا از لانه خارج می‌شود و انبار غذایی می‌یابد. پدر و مادرش نمی‌گذارند به انبار برود. اما بچه موش حاضر نیست به دلیل ترس از خطر دست روی دست بگذارد. او با تلاش موانع را پشت سر می‌گذارد، به خوراکی ها می‌رسد و دوستان…
یک شب که موش سفید مشغول خوردن عسل است، گربه ی سیاهى به او حمله می کند و دمش را می‌کند. صبح روز بعد موش پیش گربه می‌رود و از او دمش را می‌خواهد. گربه به او می‌گوید در عوض یک کاسه شیر دم موش را مى‏دهد. موش نزد گاو، قصاب، نانوا و دهقان مى‏رود تا هر یک…
زندگینامه ی حضرت شعیب (ع).
بره برای آشنایی با دنیا و رسیدن به آزادی، از آغل فرار می کند. هنوز خیلی دور نشده است که صدای یک گوسفند که مردی او را به زور می برد، توجهش را جلب می کند. بره آنها را تعقیب می کند. گوسفند برای ذبح به مرد دیگری فروخته می شود. بره بعد از این ماجرا تصمیم…
توی حوض مرمری ۴ ماهی قرمز زندگی می‌کنند. یکی از ماهی ها به نام کوچولو می‌خواهد که به دریا برود ولی ماهی های دیگر او را از این کار باز می‌دارند. روزی پسر صاحبخانه، ماهی سیاه رودخانه را داخل حوض می‌اندازد. بقیه ی ماهی ها از او دوری می‌کنند، فقط کوچولو…
پیرزن برای نوه ی خود درباره ی گل و بلبل اش تعریف می کند و می گوید یک روز کلاغی بلبل او را شکار کرده است. پیرزن در زمستان پرواز کبوترها و خورشید را به نوه اش نشان می دهد ولی نوه ی پیرزن که نشانی از بهار نمی بیند، به دنبال بهار می رود و از خورشید می…
شعری درباره ی خورشید، شب و فصل های سال.
گرگ هر شب می‏آید و یکی از بزها را می‏خورد. بزها به چوپان شکایت می کنند. اما او چاره‏ای پیدا نمی کند. شبی یکی از آنها که شجاع تر از همه است، وقتی گرگ می آید شکم او را با شاخ هایش پاره می کند و همه از دست او آسوده می شوند.
مجموعه ی ۳ شعر، شامل: شب استعمار؛ ارباب و رعیت؛ نورهدایت.
روباه با خوشحالی مرغ حنایی را می گیرد و در کیسه می اندازد و به طرف خانه‏اش می‏رود. قمری، دوست مرغ حنایی وقتی از گرفتاری او با خبر می شود، خود را جلوی روباه زخمی نشان می دهد. روباه به طمع شکار قمری کیسه را رها می کند. مرغ حنایی با استفاده از فرصت پا…
خرسی که تازه به دنیا آمده، گرسنه است. او به دنبال غذا می‌رود و در این راه زیبایی اطراف لانه‏اش، بازی با گل ها و بوی آنها، شکارچیانی را که خط هایی روی درخت ها کشیده اند، و ... را تجربه می‌کند و می‌شناسد. یک روز به تقلید از شکارچیان، شکلی روی درختی می…
بلبل در قفس اسیر است. کلاغ و کبوتر می خواهند او را آزاد کنند تا با آنها زندگی کند. اما بلبل نمی پذیرد. سرانجام دارکوبی او را نجات می دهد. پسرکی که او را در قفس اسیر کرده بود، قفس را به آهنگر می دهد، آهنگر از آن تیغ می سازد و به دهقان می دهد، دهقان…
مردى به جنگ دیوها مى‏رود، با کشتن دیوها فرشته‏ها را آزاد مى‏کند و خورشید و بهار را به ارمغان مى‏آورد.
مادر چوپان کوچولو همیشه او را نصحیت می کند که از گوسفندها دور نشود و بالای درخت نرود. روزی چوپان کوچولو برای کندن سیب بالای درخت می‌رود. اما پایش می لغزد و به زمین می افتد. بز زنگوله دار به خانه می‌رود و پدر و مادرش را به طرف درخت راهنمایی می‌کند و…
جادوگر، مردم نیرومند و روشنفکر دهکده را افسون کرده و از آنها مردمی کور و کر و تنبل ساخت. جوانى طلسم خود و گل خانم را باطل می کند. جادوگر جوان را از بین می برد اما گل خانم را پیدا نمی کند. گل خانم پسرش دلاور را با سختى بزرگ می کند. سرانجام دلاور…
غازهاى کنار مرداب تنبل و پرخور و غازهاى کنار رودخانه زرنگ و کارى هستند. به خاطر همین وقتی آنها خبردار می‌شوند که سیل در راه است، غازهاى رودخانه فکر چاره‌می کنند و قایق می‌سازند، اما غازهای تنبل مرداب در آخرین دقایق که احساس خطر می‌کنند سیل بندی سست…
یکتا، دختر بچه ی فقیرى است که در شبی گرم و تابستانی، در خواب به همراه یک پری به شهر نقره ای می رود. یکتا با دیدن پری به یاد قصه ی منیژه خانم و آقا نوروز مادربزرگ می افتد. همه چیز در شهر نقره ای زیباست. همه از یکتا می خواهند برای همیشه آنجا بماند،…
مجموعه ی ۳ داستان منظوم، شامل: خرگوش مامانى؛ پاپى کوچولو؛ و خرس نازى.
"ووا" پسرک اخمو، تنها روى نیمکتى نشسته است. بچه‏ها می خواهند با او ارتباط برقرار کنند ولى نمی شود. بالاخره اداى او را در می آورند. به این ترتیب ووا می خندد و از آن پس اخم نمی کند و تنها نمی ماند.
مجموعه ی ۴ داستان منظوم، شامل: تلفن؛ دکتر آیدرد میکند؛ زنده باد آب؛ و....
دکتر درمانگاه "آی درد میکند" تلگرافی دریافت می کند، که در آفریقا تمام حیوانات مریض شده‏اند. دکتر خودش را سریع به حیوانات می رساند و آن‌ها را معالجه می کند.
"تازی" – تاکسا سگ دو برادر به نام علی و ولی است. آن‌ها برای گرفتن موش، گربه ای را به خانه می آورند. اما گربه ترسوست و با تاکسا هم نمی سازد. سرانجام تاکسا موش ها را می گیرد و گربه را هم بیرون می اندازد.
پس از چیرگی افراسیاب پادشاه تورانیان بر منوچهر پادشاه ایرانی، بر پایه ی پیمان سازش قرار می شود مرز ایران و توران جایی باشد که تیر یکی از پهلوانان ایرانی در آنجا به زمین بنشیند. آرش را به این کار سترگ می گماردند. آرش دست به زه کمان می برد و از فراز…
پیرزن تنگدستی با کمک همسایه ها روزگار می گذراند. روزی پیرزن، شاه موشان را می گیرد. شاه موشان قول می دهد اگر پیرزن او را رها کند، برای همیشه آذوقه اش را تامین می کند. با آزادی شاه موشان، همه ی موش ها موظف می شوند برای پیرزن آذوقه فراهم کنند. موش ها…
مادر و پدر مانی تمام وسایل مانی را برای بچه‌ی جدید رنگ صورتی می‌کنند. مانى فکر مى‌کند مادر و پدرش، نى‌نى کوچولو را از او بیشتر دوست دارند. برای همین تصمیم مى‌گیرد صندلی بچگی‌اش را را قبل از اینکه رنگ صورتی بزنند، بردارد و با سگش از خانه بیرون برود.…
گیسو آرزو دارد کلاهى داشته باشد. او هر روز به پارک می‌رود و برای کفترها دانه می‌ریزد. یک روز یکی از کفترها او را صدا مى‌کند و خبر مى‌دهد که کفترها دارند برایش یک کلاه می‌آورند. کفترها براى او یک کلاه زیبا هدیه مى‌آورند و گیسو به آرزویش مى‌رسد.
۶ مرد کور در راه به فیلی برخورد می کنند و می کوشند با لمس کردن بدن فیل آن را بشناسند، ولی چون هر یک، نقطه ای از بدن فیل را لمس می کنند، تنها از همان قسمت بدن فیل اطلاعاتی به دست می آورند.
خاله نخودى همه چیز دارد ولى همیشه غمگین است. او که تک و تنها وسط بیابان زندگى مى‏کند، از اینکه زمستان به درازا کشیده ناراحت است. روزى فالگیرى می آید و به او می گوید که دیوى راه بهار را بسته است. نخودى تصمیم می گیرد برود و دیو را نابود کند تا بهار…
مجموعه ی ۳۳ داستان منظوم‌، شامل‌: یک روز گردش؛ فریاد شادی؛ خوردن ناهار؛ و...
طوقى در صحرا یک غوزه پیدا مى کند.آن را پیش جولا مى برد تا نخ بریسد، بعد نخ را نزد پارچه باف، رنگرز و بالاخره خیاط می برد تا برایش قبا بدوزد.
پسرهاى عمو صحرا هر روز پس از کار به کنار دریا می روند تا دخترهاى ننه دریا را ببینند و از آن ها بخواهند سرسبزى و روشنى و گرمى را به روستاىشان ببرند. آن ها به دنبال خورشیدند. دختران ننه دریا هم دل شان مى‏خواهد پیش آن ها بروند. ولى ننه دریا که نمى‏…
شعرى در باره ی گم شدن ستاره ی زهره. در زمانى که هر کس دنبال گرفتاری هاى خودش است، مردانى بیدار دل به دیگران می گویند که اگر همه دست به دست هم دهیم، ابرها کنار مى‏روند و ستاره ی زهره پیدا مى شود .
پسر بچه ى کثیف حاضر نیست به حمام برود و دست و صورتش را بشوید. به همین سبب همه از او فرار می کنند. تمساح او را سرزنش مى کند و پسر بچه تصمیم مى گیرد به حمام برود و خود را تمیز کند. پس از آن همه با او دوست مى شوند. کتاب نوشته نیکالاى کورنى یویچ…
پیرزن فقیر با کمک همسایه ها روزگار می گذراند. روزی پیرزن، شاه موشان را می گیرد. شاه موشان قول می دهد اگر پیرزن او را رها کند برای همیشه آذوقه اش را تامین می کند. با آزادی شاه موشان، همه ی موش ها موظف می شوند برای پیرزن آذوقه فراهم می کنند. موش ها به…
مجموعه ی ۸ شعر، شامل: گربه و موش؛ بلبل و بچه‏اش؛ نادرشاه و پیر دهقان؛ و... حکایت "نادر و پیر دهقان" از مجموعه لطائف شکوهی مراغه ای است. به همراه شرح حال مهدی آذریزدی.
داستان منظوم: پشه و زنبورعسل‏ با هم اختلاف پیدا می کنند و گاو را به عنوان قاضى برمی گزینند. اما گاو نه تنها درست قضاوت نمی کند، بلکه کندوى عسل زنبور را هم خراب می کند.
داستان منظوم‌: اژدها هر روز سر یکی ازاهالی روستا را می خورد. مردم تصمیم گرفتند او را چند روز گرسنه نگاه دارند و زمانی که ناتوان شد، بکشند.
مجموعه ی ۲۷ شعر و داستان، شامل: دو کبوتر؛ شکوه طاوس بپیشگاه خدا؛ بلبل و پرستو؛ و ... همراه با شرح حال کوتاهی از لافونتن و مقدمه ی او بر کتابش.
یکی از روزها پیتر، پسربچه ای که همراه با پدربزرگش در دهکده ای زندگی مى‌کند، در حال بازی دروازه ى باغ را باز مى‌گذارد، اردک از این فرصت استفاده مى‌کند و برای شنا در برکه از باغ خارج مى‌شود و با پرنده ى کوچک دعوا مى‌کند. در این میان گربه اى در کمین…
پستچی نامه‌ای برای بچه ای بیکار مى آورد ولی هیچ بچه‌ای را پیدا نمى کند که بیکار باشد و نامه را به او بدهد. نامه ای که در آن نوشته شده است‌:"ننگ بر بچه بیکار"، در دست پستچی می‌ماند.
در دهی سبز و خرم زن و مردی زندگی می کنند که بچه ندارند. روزی مرد برای هیزم شکنی بیرون می رود. یک شاخه بریده ی درخت به او می گوید: من را به خانه ببر و دور من ورد بخوان... مرد شاخه را به خانه می برد و با زنش دور آن می چرخند. به جای بچه، غولی از آن…
اژدها آسایش مردم دهکده را از بین برده است. پسرکی به نام ریزه میزه در خواب بلبلی می بیند که به او می گوید در زیر گلوی اژدها پوست نرمی است که اگر به آن تیری بزند او خواهد مرد. ریزه میزه خوابش را به هر که می گوید هیچ کس باور نمی کند. سرانجام ریزه میزه…
معرفی کتاب "موش و گربه"، اثر عبید زاکانی، با تصویرگری محمود جوادی پور، از انتشارات انجمن دوستداران کتاب و سپس نقد و بررسی تصویرگری کتاب.
دو بچه گربه موشی را دیدند. شروع کردند به دعوا بر سر آن و آنقدر سر و صدا کردند تا صاحب خانه را که آدم پیری بود از خواب بیدار کردند و هر سه تاشان را بیرون انداخت. هوا سرد و برفی بود. دو گربه ناچار با هم آشتی کردند، هر یک نصف موش را خوردند و با هم به…
حسن در باغ متوجه کلاغی می شود که چیزی به منقار دارد. کلاغ که خسته است طعمه خود را روی سنگی می گذارد. حسن می خواهد طعمه را بردارد که کلاغ طعمه را برداشته و فرار می کند. اما باز خسته می شود و طعمه را زمین می گذارد و می رود و حسن سریع طعمه را که جوجه…
گربه ای بود که در شکار موش خیلی ماهر بود و موش ها از دست او مدام در حال ناله و شکایت بودند. روزی موش ها دور هم جمع شدند تا برای این مشکل راه حل عاقلانه ای پیدا کنند. موش پیری که در جمع بود گفت: باید به گردن گربه زنگوله ای ببندیم تا وقتی او به طرف…
کلاغ به دنبال غذا در دامنه ی کوه بزی را دید که از شیر، پنیر درست کرده بود. کلاغ که از گرسنگی بی تاب بود داد زد: شیر، پنیر. بز، هراسان به هر سو دوید. اما به غیر از کلاغی که از خنده به خود می پیچید، چیزی ندید. بز گفت: کو شیر پیر؟ بز قبل از اینکه حالش…
شاعر و دهقانی با هم همسایه بودند. دهقان خروسی داشت که هر وقت شاعر نصفه شب چراغ خود را برای مطالعه روشن می کرد، خروس به این خیال که صبح شده شروع به آواز خواندن می کرد. دهقان از دست شاعر ناراحت بود که باعث می شد خروسش بی وقت بخواند و شاعر از دست دهقان…
پری یک بره سفید و قشنگ داشت که همیشه با او بود و ازش جدا نمی شد. یک روز صبح که پری به دبستان می رفت بره هم همراه او به دبستان رفت. معلم هر چه سعی کرد، نتوانست بره را از پری جدا کند. همه تعجب کردند که چرا بره از پری جدا نمی شود. معلم گفت چون پری به…
روزی احمد تصمیم گرفت که مانند علی، برای خود یک گاری بسازد. چوب و تخته و میخ و تیر آورد و شروع به کار کرد ولی یک چرخ کم آورد. هر قدر این طرف و آن طرف را گشت تا چیزی پیدا کند و چرخ آخر را بسازد، چیزی پیدا نکرد. عصبانی شد و کارش را رها کرد و رفت. ولی…
نویسنده ی مقاله پس از اشاره به دلایل موفقیت و ماندگاری برخی داستان های عامیانه، موفقیت در بازآفرینی آن ها را نیز مستلزم رعایت همان نکته ها می داند. سپس به نقد و بررسی سه کتاب "قصه کدخدای کوچولو و اژدهای شکمو"، نوشته ت. ریچر، نقاشی پ. استیل و روایت…
جوانی از نابسامانی و عقب ماندگی کشور خود شکایت داشت و تصمیم گرفت که به کشوری دیگر برود و زندگی جدیدی را آغاز کند. هر قدر پدر به او پند داد که این کار را نکند و مادر ناله و زاری کرد، در او اثری نکرد و از کشور خود رفت. در کشور بیگانه دوستان زیادی…
دختر دهقان در حال پنبه چیدن بود. پرنده ای را دید که روی شاخه ی پنبه ای نشست ومقداری پنبه برداشت. دختر دهقان او را صدا زد و پرسید که این پنبه را برای چه کاری لازم داری. پرنده گفت: می خواهم با آن لانه درست کنم و بعد بچه دار بشوم و به آرزوهایی که دارم…
مجموعه ی ۱۲ داستان‌، شامل‌: شاعر و دهقان‌؛ چاره موش بزرگ‌؛ خیر و چراغ؛ و....
پوری می‌خواهد با مادرش به مهمانی برود، لباس‌هایش از قفسه فرار می‌کنند، چون سر و روى پوری کثیف است. پوری دست و رویش را با آب و صابون می‌شوید، لباس‌ها نزد او می‌آیند و پوری با مادر به مهمانی می‌رود.
مجموعه ی ۱۰ داستان‌، شامل‌: خیر و شر؛ حق و ناحق‌؛ ده حکایت؛ و....
بز زنگوله پا به سه بچه اش: شنگول و منگول و حبه انگور، گفت وقتی من بیرون می روم مواظب باشید، اگر گرگ یا شغال در زدند، در را به رویشان باز نکنید. پس از رفتن بز زنگوله پا، گرگ آمد و در زد ولی بچه ها به او گفتند که صدا و رنگ تو شبیه مادر ما نیست و در را…