افسانه هاى نو
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "پسرى آن سوى پل": پسرکی فقیر و یتیم نزد کدخدا زندگى مىکند و عاشق درس و مدرسه است. وقتى پس از سیل، پل ارتباطى ده شان و مدرسه خراب می شود، او با کمک دوستانش شبانه پل را بازسازی می کند تا بتوانند روز بعد به مدرسه بروند."…
گوساله همیشه از پدرش درباره ی گاوها و اینکه چرا آنها حق انتخاب ندارند و باید مطیع ارباب باشند، می پرسد. یک روز پدرش را براى ذبح به کشتار گاه می برند. گاو نر سعى می کند. به کمک گاوهاى دیگر از کشتارگاه فرار کند، اما وقتى آنها را مبهوت و حیران می بیند…
گربه ی سیاه با پیرزنی زندگی می کند، اما شیرهای بز او را پنهانی می خورد. پیرزن هم برای تنبیه، دم او را می برد. گربه برای پس گرفتن دم خود باید تمام شیرها را پس بدهد. پس به سراغ بز می رود و از آنجا نزد درخت و آب و... می رود تا سرانجام می تواند دوباره…
"نازی" بچه گربه ی بدجنس و بازیگوشی است. یک روز در نبود صاحبش "سپیده" به اتفاق دوستانش به اتاق خواب و کار او میروند و همه چیز را به هم میریزند. با شنیدن صدای پای سپیده نازی و دوستانش به راهرو میروند و خود را به خواب میزنند.
"پام پام" بچه فیل از اینکه مادرش در سیرک برنامه اجرا مىکند، بسیار ناراحت است. او این کار را دوست ندارد. به دلیل همین یک روز چمدانش را بر میدارد و فرار میکند. او سوار قطار میشود و به یک روستا میرود. چون خیلی گرسنه اش است از یک مغازه سیبی بر می…
" ماکس" گربه ی تاجر به پیشی بادکنک فروش به مسخره میگوید: فکر مىکنى پول خوبى از فروش آنها به دست بیاورى. اولین مشتری پیشی، خروس است. او کلاه خود را به پیشی میدهد و به جایش یک بادکنک میخرد. به این ترتیب پیشی از هر یک از جانوران چیزی میگیرد و به…
برفی کوچولو زیباترین خرگوش مزرعه است. اما تنها غصه ی او این است که گوش هایش به عقب بر نمیگردند. یک روز که همه ی بچه خرگوش ها دور مادرشان جمع شده اند، ناگهان مادرشان به آنها میگوید که گوش هایشان را باز کنند. در این موقع برفی در میان شاخ و برگ ها…
مادر کره اسب "فردی فول" او را نصیحت میکند که در غیاب او از مزرعه خارج نشود. فردی فول با سه خرگوش دوست میشود. آنها با کمک هم یک گاری میسازند. گاری را به فردی فول میبندند. او با دوستان جدیدش از مزرعه دور میشود. گارى روى زمین خیس لیز میخورد و می…
"تیمی" آقا گربه ی کوچولو به موش ها حمله میکند. موش ها از ترس او به سوراخ میروند. تیمی از شکار موش ها دست میکشد. ولی در اتاق زیر شیروانی زندانی شده است. او متوجه میشود که در سقف اتاق دریچهای هست، از نردبان بالا میرود و تصمیم میگیرد از سقف روی…
جو سینه سرخ به والتر، تنها اردک مزرعه میگوید در انتهاى رودخانه یک اردک مثل او دیده است. والتر به آنجا میرود و او را با خود به مزرعه میآورد. آنها تصمیم میگیرند یک خانواده تشکیل بدهند.
ماهی قرمز کوچولو به همان جویباری میرود که ماهی سیاه کوچولو از آنجا آمده است. او میخواهد دیگر ماهی ها را نیز به دریا بیآورد. اما بعضی از آن ها حرف های او را باور ندارند و به او حمله میکنند. فقط چند تا از دوستان ماهی سیاه کوچولو با ماهی قرمز به…
سنجاب کوچولو دلش مى خواهد زیباترین دم هاى دنیا را داشته باشد. پس نزد روباه جادوگر مى رود. روباه مى پذیرد به او کمک کند، به شرط آنکه سنجاب هر روز یکى از دوستانش را براى روباه ببرد. روز سوم سنجاب به آرزویش مى رسد. اما همه ی سنجاب ها با خشم و نفرت…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "گیله مرد تنها در جنگل زندگى مىکند": یک روز بره ای به نمایندگی از بره های دیگر شکایت گرگ ها را پیش گیله مرد میبرد و از او کمک میخواهد. گیله مرد با کمک خود بره ها تمام گرگ ها را از بین میبرد. "گیله مرد و قصه خرس و کندو":…
روباه و گرگ، جانوران جنگل را که از فراوانى نعمت تنبل شده اند گول میزنند و شکار میکنند. تا اینکه راسوى زرنگ و قوى به این فکر میافتد که جانوران را با هم متحد کند. راسو با کمک جانوارن دیگر روباه و گرگ را از میان میبرند.
آهو کوچولو به باغى تاریک مىرسد. لاله به او مىگوید: ابر سیاه خورشید را زندانى کرده است. آهو با کمک گل لاله، شبنم، گنجشگها و پیچک، ابر سیاه را از بین مىبرد و خورشید دوباره در باغ پرتو افشانى مىکند.
مادر رنگینه براى مواظبت از گندم ها او را به پشت بام مىفرستد. پرندگان مىآیند و با گفتن قصه اى دل رنگینه را به رحم مىآورند و گندم ها را مىخورند. رنگینه از ترس کتک خوردن گریه مىکند. پرنده ها به کمک او میآیند و بیشتر از پیش برایش گندم جمع مىکنند…
امیر پیش از مرگ، وصیت میکند در صورتى که دخترش، خورشید را به قصر بیاورد. مىتواند جانشین پدر شود. دختر سعى میکند با بالا رفتن از کوه خورشید را به قصر بیاورد، اما موفق نمیشود. دختر که میبیند به تنهایى نمىتواند از عهده ی کار برآید، دستور میدهد…
روزی اتفاق عجیبى براى جی جو مى افتد، او ملکه ى گل ها را می بیند. وقتى ماجرا را براى دوستانش "اینو" و "روزى" تعریف مى کند، فقط "روزى" حرف او را مى پذیرد. سرانجام معلوم مى شود که ملکه ى گل ها که جی جو در خواب دیده، همان دوست عزیز او " روزى" است.
هشت پرنده در هواى سرد و بارانى، روى شاخه هاى درختى نشسته اند. هفت تاى شان درباره ى این حرف مىزنند که اگر نگهبان آسمان بودند، جلوى برف و باران را مىگرفتند. پرنده ی هشتم مىگوید دوست دارد آزاد باشد و به بقیه پیشنهاد مىکند به جاى ناله کردن، به…
موش کوچولو از ترس گربه از سوراخش بیرون نمى آید. روزى که مادرش بیمار می شود، از لانه بیرون مى آید و پشت پستوى مشهدى باقر با موشهاى زیادى ملاقات مى کند و پنیر مى خورد
موش کوچولو از ترس گربه از سوراخش بیرون نمى آید. روزى که مادرش بیمار می شود، از لانه بیرون مى آید و پشت پستوى مشهدى باقر با موشهاى زیادى ملاقات مى کند و پنیر مى خورد
پسرک دنبال آبى که از چشمه جدا مىشود، مىرود تا ببیند کار آب چیست. پس از مدتى دیگر چیزى از آب باقى نمىماند، جز یک قطره که آن نیز دارد از بین مىرود. قطره به پسرک مىگوید: از راهى که آمده اند برگردد تا بداند او چه کرده است. پسرک در راه برگشت همه جا…
چمن هاى زرد دور از هم اند و آرزو دارند مهتاب را ببینند، ولى نمىدانند چگونه مىتوان او را دید. باران به آن ها مىگوید که مهتاب به سرزمین هایى که چمن هاى سبز دارند مىرود. چمن ها به پیشنهاد یکى از دوستان خود تصمیم مىگیرند در تابستان که برف کوه ها آب…
مجموعه ی۲ داستان، شامل:"عمو گرما و بابا سرما": دو فرمانرواى سرزمین هاى گرم و سرد، براى نابود کردن یکدیگر به جنگ مى پردازند. سرانجام به این نتیجه مىرسند که باید هم سرما و هم گرما در سراسر زمین وجود داشته باشد؛"مسافرت به دور دنیا": بچه گنجشک پس از…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "غول "، غولی در ده پیدا میشود و مردم را آزار میدهد. کدخدا پیشنهاد میکند به غول غذا بدهند تا به مردم حمله نکند. نماینده ى کدخدا آذوقهها را جمع میکند و در خانه ى کدخدا انبار میکند مردم روز به روز تنگدست تر مى شوند. به…
مجموعه ی ۲ داستان؛ شامل: "دانا و نادان": پیرمرد دو پسر به نام های نادان و دانا دارد. او پیش از مرگ آنها را برای رسیدن به حقیقت راهنمایی میکند. پس از مرگ پدر، دو پسر برای پیدا کردن راه حقیقت راهی سفر میشوند. به یک دو راهی میرسند. یکی راه راحتی و…
شش برادر پهلوان، بازرگان، آزمند، هوسران، جاهطلب و پرکار، پس از مرگ پدرشان هرکدام به راهى مىروند. پرکار با مهرهاى که فرشته اى به او مىدهد، به برادران خود کمک مىکند. و دوباره به سرزمین مادری خود باز میگرددند.
چرتدان و خورتدان با هم دوست اند. خورتدان زشت ولى نیک دل است و چرتدان صورتی زیبا و سیرتی پلید دارد. چرتدان دیگران را فریب مى دهد و خورتدان همیشه به کارهاى او اعتراض مىکند. سرانجام یک روز که چرتدان مىبیند نمىتواند خورتدان را فریب دهد و او را به راه…
مردم سرزمین گیلان به خوشى روزگار مىگذرانند تا آنکه ماهى بزرگى پیدا مىشود که تور ماهیگیران را پاره مىکند. اژدهاى هزار سر هم آب چشمه را به روى مردم مىبندد. غول هم نمىگذارد مردم از زمین سرسبز بهره بگیرند. حاکم مىگوید اگر کسى بتواند مردم را از شر…
راسوى شجاع و عاقل با کمک مورچه ها، موش، خرس و گراز با جانوران زورگوى جنگل مىجنگد. آنها با کمک گرگ، روباه را از بین مىبرند و قانون زورگویى و برترى را لغو مىکنند.
زن و مرد پیر گیلک پس از سال ها، با خوردن معجونى صاحب بچهاى مىشوند که از لحظه ى تولد راه مى رود و حرف مى زند. اسم او را باقلاقاطوق مىگذارند. او با هوش و زرنگ است، درس مىخواند و به مردم کمک مىکند. رودخانه اى که به سرزمین گیلان آب مىرساند خشک مى…
مجموعه ی ۴ داستان شامل: ماجراى مرد هیزم شکن و خرس؛ قصه ی مرد خارکن و مار بدجنس؛ قصه سیاهى و سپیدى؛ و ....
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:" صیاد پیر و پسرش": زن و مرد پیرى پس از سالها انتظار با معجزه ی یک ماهى صاحب پسرى مىشوند. پسر، بزرگ و قوى مىشود و با یک ماهى نیرومند براى دشمنى با مردم خود پیمان مىبندد. اما سرانجام پشیمان مىشود و با کمک جوانها ماهى…
گل رز خودپسند در باغ با گیاهان هرز رفتارى ناشایست دارد. باغبان گیاهان هرز را از باغ جمع میکند. در میان گیاهان هرز، هرزه گیاه ماجراجوی کوچکی هست که مانند بقیه ى گیاهان هرز ناامید نشده و توانسته است در سنگی ریشه کند و خود را از مرگ نجات دهد. یک روز…
پرستوى کوچک هنگام پاییز با دیگر پرستوها به گرمسیر نمى رود و زمستان سختى را مى گذراند. پاییز سال بعد در کوچ به گرمسیر پیشاپیش همه پرواز مى کند.
سیب ناراحت است چون از درختش افتاده است و دیگر اطرافش را نمیتواند ببیند. خروس بادنمای کلیسا او را بر پشت خود سوار مىکند و سیب مىتواند همه جا را ببیند. به همراه متن انگلیسى.
پسرکى، پاى رنگین را که پروانه اى زیباست، زخمى مى کند. رنگین که دیگر نمی تواند همراه دیگر پروانه ها پرواز کند، تصمیم مى گیرد براى همیشه در باغى بماند. در آن باغ، زنبورى به نام عسلى زندگى مى کند. با آمدن رنگین، عسلى مى خواهد او را بیرون کند، اما چون…
تامبلینا، دخترکى زیبا، از یک گل به وجود آمده و به اندازه ى یک بند انگشت است. قورباغه، سوسک و موش کور هر کدام می کوشند او را به همسرى خود درآورند، اما او هر بار به شکلی از ازدواج شانه خالی می کند. تا سرانجام با پسرى که او نیز در یک گل زندگى مى کند و…
بچه گربه ها دستکش هاى شان را در صحرا گم مى کنند و گریه کنان به خانه برمى گردند. مادرشان به آن ها مى گوید به صحرا بر گردید و همه جا را خوب جست و جو کنید. آن ها دستکش ها را روى شاخه ى درخت پیدا مى کنند.
ماهى کوچولوى رودخانه همیشه گرسنه است، چون مرغابى، قو، و ... که از او بزرگتر هستند همه ی تکه نان ها را مىخورند. یک روز ماهى کوچولو، دختر کوچکى را که در رودخانه افتاده است نجات مىدهد و دختر کوچولو هم به ماهی تکه نانى مىدهد. کتاب به دو زبان فارسی و…
می فی و خانواده اش در کنار دریا زندگی می کنند. یک روز پدرش آقا خرگوشه، می فی را به ساحل مى برد. می فی در کنار دریا قصرى شنی مى سازد و به آبتنى و جمع آورى صدف مى پردازد. به دو زبان فارسی و انگلیسی.
آقا خرگوشه دختر کوچولویش مى فى را به باغ وحش میبرد. مى فى در باغ وحش گردش میکند و با بسیارى از جانوران آنجا آشنا میشود. به دو زبان فارسی و انگلیسی.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:"فندک جادو": سربازى، فندک جادوی پیرزن جادوگرى را مى دزدد و به کمک جادوى فندک به آرزوى خود که ازدواج با دختر پادشاه است می رسد. "اسب کرند"، دهقان زاده اى، اسبى را که گندم های مزرعه شان را مى خورد، به دام مى اندازد. اسب به او…
برای مدتی هنرى، خوک کم حرفی که هیچ وقت به خارج از مزرعه نمیرفت، هر روز بیرون مىرفت. جانوران مزرعه کنجکاو میشوند علت بیرون رفتن هنرى از خانه اش را بدانند. سرانجام معلوم مىشود که خواهر هنرى بچه دار شده است و او به دلیل کوچک بودن خانه اش نمىتواند…
از وقتی پلنگ به جنگل سنجاب ها آمده آرامش سنجاب ها از بین رفته است. روزی پلنگ، برادر سنجاب کوچولو را می خورد. پلنگ سنجاب های دیگر را مجبور می کند سنجاب کوچولو را به خاطر بی احترامی به او بیرون کنند. سنجاب را به هیچ جنگلی راه نمی دهند و می گویند که…
در باغی درخت سرو و چناری با هم دوستاند. چرخ ریسکی که در همین باغ زندگی میکند، پیامرسان دوستی این دو درخت است. روزی کلاغها به باغ هجوم میآورند تا در آنجا زندگی کنند. آنها زندگی را بر چرخ ریسک تلخ میکنند و دوستی درختان را بر هم میزنند. پرنده…
مادر بچه گربه ها، آن ها را به خاطر گم کردن دستکش هاى شان تنبیه مى کند و به آنها کلوچه نمى دهد. بچه گربه ها مجبور مى شوند دنبال دستکش هاى خود بگردند و آن ها را پیدا کنند. اما دستکش ها کثیف شده اند به خاطر همین دستکش ها را مى شویند و مادرشان آن ها…
جو سینه سرخ، پستچى مزرعه ى بلاک برى است. یک روز در مزرعه تراکتور قرمزى مى بیند. پرواز مى کند و این خبر را به همه ى جانوران مى رساند. همه فکر مى کنند که تراکتور یک موجود خطرناک است، ولى جو به آن ها مى گوید که نام این وسیله تراکتور است و با آن در…
در مزرعه ى توت جنگلی برف زیادى باریده است. موش ها با بیلچه و جارو راه باریکى براى رفت و آمد جانوران مزرعه باز مى کنند. سپس همه ی جانوران براى نجات آنهایى که در خانه هاى شان گیر افتاده اند، دست به کار مى شوند.
سام گنجشک از زندگى در شهر خسته شده است و به دهکده اى نزدیک شهر مىرود. در آنجا با کمک جغد و دیگران مغازه ای باز مىکند و شروع به کار میکند.
جغد، معلم مدرسه بیمار مىشود. خانم خرگوش از موش کور و همسرش مىخواهد تا زمان بهبودى اش به جاى او به جانوران درس بدهند.
جانوران مزرعه قرار میگذارند یک روز ورزشی تعین کنند و در آن روز در رشته های دویدون، پریدن، غلطیدن و بازی قاشق و تخم مرغ مسابقه بدهند. در دویدن سنجاب، در پرش خرگوش، در مسابقه ی لی لی جوجه مرغ، در قاشق بازی با تخم مرغ جوجه اردک ها و در غلطیدن بچه خوک…
در مزرعه ی توت جنگلى، شنبه روز خوبى است. جانوران براى خرید به مغازه مى روند و از حال یکدیگر باخبر مى شوند. سنجاب کوچولو چون پولش را گم کرده خیلی ناراحت است، ولی "سام" گنجشک مغازه دار به او می گوید جغد مریض است و اگر تو خریدهای او را بکنی و به خانه…
آقاى نى بل مقداری هویج، کلم و کاهوى مرغوب دارد که می خواهد در نمایشگاه بگذارد ولی چون مریض است، نمی تواند در نمایشگاه شرکت کند و از این موضوع بسیار ناراحت است. خانم نى بل تصمیم مى گیرد به جاى او این کار را بکند. خانواده نى بل برنده ی جایزه ی اول…
امیلى بزغاله ى کوچکی به دنیا مى آورد. در آن مزرعه یک بره ى کوچک نیز به دنیا آمده است که مادرش شیر ندارد. امیلی به دوستانش مى گوید من می توانم به این بره هم شیر بدهم به شرطی که بیشتر غذا بخورم. دوستان امیلی تصمیم مى گیرند با کمک یکدیگر برای او غذای…
توکا از اسیر بودن خود در قفس دلتنگ است. او از همه ی جانوران برای رهایی کمک مى خواهد، ولی هیچ کس کمکش نمى کند. فقط توکاهای دیگر او را به تلاش براى آزادى تشویق مى کنند. سرانجام توکا با ارادهاى محکم از لابه لاى میله هاى قفس به بیرون مى گریزد.
دو پرنده ی سفید و سیاه، دنیا را به دو بخش تاریک و روشن بخش می کنند. در سرزمین تاریک، روزگار بد و سخت است. در سرزمین روشنایی مردم تنها کار می کنند و همیشه خسته اند. بازى و شادى از بین رفته است. پرنده ها پشیمان از کار نابخردانه ی خود، تصمیم می گیرند…
سنجاب کوچولو دلش مى خواهد زیباترین دم هاى دنیا را داشته باشد. پس نزد روباه جادوگر مى رود. روباه مى پذیرد به او کمک کند، به شرط آنکه سنجاب هر روز یکى از دوستانش را براى روباه ببرد. روز سوم سنجاب به آرزویش مى رسد. اما همه ی سنجاب ها با خشم و نفرت…
جرج خرگوشی است که در خرگوش تپه با موش کورها، موش صحرایی ها، خارپشت ها و دیگر خرگوش ها زندگی می کند. وقتی خانواده ی تازه ای به نزدیکی آن ها نقل مکان می کند و تصمیم می گیرد سبزیکاری کند، جانوران نقشه می کشند پنهانی به مزرعه ی آن ها بروند و سبزی های آن…
ماهى سیاه کوچولو مىخواهد بداند آخر جویبار کجاست و دنیا چگونه است. ماهی هاى دیگر می کوشند او را از رفتن باز دارند، اما ماهى سیاه به سوی دریا مىرود. او در راه با خطرهای بسیارى روبه رو مىشود. سرانجام ماهیخوار او را مىبلعد. اما ماهى سیاه او را مى…
مجموعه ی ۱۱ داستان، شامل: قصه ى کوتاهى پیش از قصههاى دراز؛ قصهى گنجشک زرنگ و بامبولى، ماهی خوشگلک زبر و زرنگ، و "یاشا" بخاری پاک کن خوشحال؛ قصهى پشه بینى دراز وزوزو و خرس دم کلفت پشمالو؛ و....
مجموعه ی ۱۱ داستان، شامل: قصه ى کوتاهى پیش از قصههاى دراز؛ قصهى گنجشک زرنگ و بامبولى، ماهی خوشگلک زبر و زرنگ، و "یاشا" بخاری پاک کن خوشحال؛ قصهى پشه بینى دراز وزوزو و خرس دم کلفت پشمالو؛ و....
گربه ای پس از خوردن گوشت پرندگان تصمیم می گیرد که دیگر موش نخورد. ولی ترفندهای او برای شکار پرندگان تاثیری ندارد. او گربه های دیگر را که به گرفتن موش و خوردن پس مانده های غذای انسان ها قانع هستند تحقیر می کند. گربه های دیگر نیز او را بلند پرواز می…
الیزا و یازده برادرش شاهزاده هستند. آنها به سبب آزارهای نامادرى، کاخ پدر را ترک می کنند و هر یک دچار سرنوشتى شگفتانگیز میشوند. سرانجام، الیزا با تلاش و پشتکار زندگى خود و برادرانش را نجات میدهد.
امپراتور، بلبل باغش را در یک قفس طلایى در قصر نگاه مىدارد. روزى امپراتور ژاپن یک بلبل مصنوعى به او هدیه مى دهد، بلبل واقعى از قصر مى رود. پس از مدتى بلبل مصنوعى از کار مى افتد. امپراتور بیمار مى شود و بلبل مصنوعى نمىتواند براى او بخواند. بلبل…
مجموعه ی ۱۴ داستان، شامل: ملکه برفی؛ لک لک ها؛ دو رفیق همسفر؛ و .... به همراه شرح حال مختصری از نویسنده.
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: سرگذشت دراز یک گربه؛ داستان سگ ها؛ داستان پرندگان؛ و.....
یکی از روزها پیتر، پسربچه ای که همراه با پدربزرگش در دهکده ای زندگی مىکند، در حال بازی دروازه ى باغ را باز مىگذارد، اردک از این فرصت استفاده مىکند و برای شنا در برکه از باغ خارج مىشود و با پرنده ى کوچک دعوا مىکند. در این میان گربه اى در کمین…
پسر جوانی به نام مافاتو از بومیان پولینزی(شرق استرالیا در اقیانوس کبیر)به سبب ترسو بودن، از قبیله اش رانده می شود و پس از رویارویی با دشواری ها و خطرها، با شجاعت و افتخاربه قبیله ی خود باز می گردد.
اژدها آسایش مردم دهکده را از بین برده است. پسرکی به نام ریزه میزه در خواب بلبلی می بیند که به او می گوید در زیر گلوی اژدها پوست نرمی است که اگر به آن تیری بزند او خواهد مرد. ریزه میزه خوابش را به هر که می گوید هیچ کس باور نمی کند. سرانجام ریزه میزه…
مجموعه ی ۱۱ داستان، شامل: گنج زر؛ داستان والد ماردا آئه و دخترانش از زبان باد؛ سرگین گردانگ؛ و....
مجموعه ى ۹ داستان، شامل: باغ بهشت؛ دخترک چوپان و بخاری پاک کن؛ هفتهای با "الف" چشم بند؛ و...
سه پروانه در یک روز بارانی میخواهند خود را زیر گلبرگ گل ها پنهان کنند تا خیس نشوند ولی موفق نمیشوند. چون هر گلی جای یک پروانه است و آنها میخواهند هر سه با هم باشند. سرانجام باران قطع میشود و پروانهها در آفتاب بال های خود را خشک مى کنند و به…
ژینا پس از خریدن هفت نان حلقه ای، در راه خانه مشغول نگاه کردن به مغازه ها ست. سگیاز پشت سر همه نان ها را مى خورد. ژینا به دنبال او مى رود تا تنبیه اش کند، اما گم می شود. ژینا گریه می کند تا اینکه پیرزنی از راه مى رسد و گلی به او می دهد که هفت گلبرگ…
آهو کوچولو براى آشنا شدن با جانوران به جنگل مى رود. او بچه گرگى را در تله مى بیند و نجاتش مى دهد. شب به خانه ى آن ها مى رود و همان جا مى خوابد. صبح بچه گرگ از خواب بیدار مى شود و مى بیند مادرش بچه آهو را خورده است. به مادرش اعتراض مى کند ولى مادر…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "کشاورز ابلهی که صدراعظم میشود": کشاورز فقیری از روى تصادف سبب پیداشدن اسب و جواهرات دزدیده نشده ى شاه و شاهزاده خانم مى شود. شاه او را به نخست وزیری خود برمى گزیند. "دختر دلیر": پادشاه گنجینه گرانبهایش را در جنگ با شاه…
مجموعهی ۸ داستان، شامل: گرگ خونخوار و کبوتران سفید؛ اژدهای پنج سر؛ مرد زشت و عروس زیبا؛ و...
هر روز بچه هایی که خانه هایشان کوچک است به باغی که توکا در آن زندگی می کند، می آیند تا با هم بازی کنند. توکا بچه ها را به خاطر این که زبان گیاهان و پرنده ها را می فهمند دوست دارد. یک روز باران تندی می آید و بچه ها مجبور می شوند در خانه های کوچک شان…