بزى که گم شد

عنوانبزى که گم شد
گونهکتاب
شماره دسترسی٣٠٥٠ک
پدیدآورندگانابراهیمی, نادر
تاریخ تولد - وفات

١٣١۵-۱۳۸۷

پدیدآورندگان همکارآذرگین, یوتا
ناشرکانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان
مکان انتشارتهران
سال انتشار۱۳۵۳
تعداد صفحه[٢٤] ص
اندازه٢٥*٢٥ س.م
پدیدآورندگان

نوشته ی نادر ابراهيمی؛ نقاشی از يوتا آذرگين

موضوعادبیات تالیف, افسانه ها و قصه های ایرانی, افسانه های استعاری - تمثیلی, افسانه های نو, کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان, کتاب, نادر ابراهیمی, یوتا آذرگین, يوتا آذرگين
گروه سنی(ب، ج)
وضعیت رنگ

مصور، نقاشی (رنگى)

بهاء

با جلد شميز ٣٥ ريال با جلد اعلا ٤٠ ريال

نوبت چاپچاپ اول: ۱۳۵۲، چاپ دوم : ۱۳۵٣
متن کامل

در یک ده پیرمردی بزی داشت که دندان طلا ، پشمی مثل نخ طلا و سم هایی از طلا داشت. هیچکس از وجود این بز خبر نداشت. تا اینکه یک روز بز از خانه فرار مى‌کند. پیرمرد بدنبال بزش می‌گردد اما حاضر نیست به کسی مشخصات بز را بگوید. پیرمرد که از پیدا کردن بزش نا امید می‌شود، به هر کس که می‌رسد می‌گوید اگر کس بزش را پیدا کند یک من نخ طلا می‌دهد. بزودی تعداد زیادی از مردم که کاری هم ندارند بدنبال بز می‌گردند. اما همه ی آنها مدعی هستند که بز مال آنها است و هر جا می‌روند وعده یک من نخ طلا به یابنده می‌دهند، تا اینکه یک روز مردی به پیرمرد می‌رسد و سراغ بز را از پیرمرد می‌گیرد. پیر مرد می‌گوید این که مشخصات بز من است. مرد می‌گوید نه بز من است. بالاخره پیرمرد تصمیم می‌گیرد بدنبال کسی بگردد که بزی گم نکرده است. او به دختر می‌رسد که بزی گم نکرده است. وقتی حکایت خود را می‌گوید، دختر می‌گوید شاید از اول هم بز مال او نبوده و چنین بزی متعلق به همه است تا از آن استفاده کنند.