بی نا
گربه براى نجات صاحبش از گرفتاریها بدنبال بدست آوردن یک چکمه و ساک رفت و بعد از بدست آوردن چکمه و ساک توانست با ماجراهاى جالبى به او کمک کند. که کاخ کهنه غول را بدست آورد و با امیر زاده ازدواج کند. و صاحب ثوت زیادى شود. و ثابت کرد که عقل و تدبیر از…
گیاهان و پرندهها و حیوانات دیگر منتظر بهار بودند. زمستان کینهتوز خود را به شکل بهار درآورد و آنها خوشحال از آمدن بهار، ناگهان نسیم سردى وزید. ابرى سرراه آفتاب پهن شد. همه سردشان شد. اما بهار دروغین توانى نداشت و بهار راستین از راه رسید و برفها آب…
مجموعه ۱۵۲ داستان کوتاه و مصوردرباره کوجی خرس کوچک و شیطان که با شیطنت های خودش صاحبش عماد را سرگرم میکند. هر داستان شرح یکی از شیطنت های اوست.
مجموعه ۲ داستان،شامل: "پهلوون على"، مرد فقیرى که براى معالجه پسرکوچکش مجبور به فروش خون مىشود؛ "اسب گارى"، دختربچهاى ثروتمند با دخترى فقیرکه گاریهاى پدرش حتى اسب نداشتند، درست مىشود.
مجموعه ۹ شعر و داستان و نقد، شامل: معلم در ستیز طبقاتی؛ دو شعر؛ نقدی بر روش یادگیر در آموزش؛ و...
خروس خوش صدا براى آنکه مردم دنیا را زود بیدار کند تصمیم گرفت به نوک بلندترین کوهجهان برود.پس از خاموش شدن او بزرگترین پسرش این کار را انجام داد.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "آقا موشک و مداد"، ووا مدادی داشت که هر چیزی میخواست مدادش آن را میکشید. روزی آقا موشک مداد را برداشت و خواست به لانهاش ببرد. مداد خواهش کرد که این کار را نکند. اما موشک بخاطر خارش دندانهایش میخواست هر چه زودتر مداد را…
اطلاعاتی دربارهی تکامل انسان و اینکه انسان توانست با فکر و اندیشه زندگی خود را بهتر بسازد و نیازهایش را برآورده سازد.
میترا و مادربزرگش با هم زندگى مىکنند. روزی میترا گربهاى به خانه مىآورد تا از آن نگهدارى کند. گربه ۴ بچه مىزاید. میترا از ترس اینکه مادر بزرگ چیزى بفهمد بچه گربهها را به زیر زمین مىبرد. وقتى بچه گربهها بزرگ مىشوند میترا تصمیم مىگیرد هر کدام…
موش صحرایى تنبل و کلاغ سعى میکنند با فریب دادن مورچه هاى ثروتمند، به لانهی پر از دانهی آنها دستبرد بزنند. مورچه کوچولو میفهمد و به دیگران اطلاع می دهد. همه با دشمنان مبارزه می کنند. لقب "مورچهی مبارز" به مورچهی کوچولو داده میشود. رییس مورچه…
وجود جسد آدمی با وزنه ای به پا در دریا آرامش ماهی ها را بر هم زده است. روزی ماهی ها وزنه را جدا میکنند و جسد روی آب می آید. پس از این ماجرا ماهی کوچکی تصمیم میگیرد به خاک برود و با آدم ها ارتباط برقرار کند. تلاش مادر ماهی کوچولو، ماهی پیر و…
عدهای از مورچهها با مورچهخوار و مورچههای پردار همدست میشوند و مورچههای جوان و بقیه را آزار میدهند. مورچهها با آنها مبارزه میکنند و شکستشان میدهند.
مجموعه ی ۱۱۷ داستان که برای ضرب المثل ها آوردهاند، شامل: شاه می بخشد و شیخ علیخان نمی بخشد؛ شپشش منیژه خانم است؛ شتر دیدی؟ نه!؛ و....
پدر پروانه هر روز سر کار میرود، مادر پروانه هم یا کلاسهای آموزشی میرود که بعدها بتواند کارکند و یا با دوستانش بیرون است. برادرش هم به مدرسه می رود. ننه هم که از صبح مشغول کارهای خانه است و بعضی وقتها برای پروانه و پرویز قصه میگوید. برای همین…
مردی است که برادرزادهی جوان خود را که ۱۵ سال داشته به قتل رسانده است. در دادگاه شاهدان در زمینهی شکنجه و آزار و بالاخره کشتن پسر از سوی این مرد شهادت میدهند. در پایان محاکمه با همهی نفوذ و تلاشى که قاتل انجام می دهد حکم اعدام برایش مىشود.
مار میخواهد جوجه های پرستو را بخورد. مادر آنها در یک لحظه خاری به دهان مار میاندازد. مار از بین میرود و جوجه ها نجات مییابند.
حاکم زورگویی دلش میخواهد هیچ کس به او اعتراضی نکند، حتی سگها و گاوها هم صدایی از خود نداشته باشند. او از رشد گیاهان نیز هراس دارد. روزی در کنار رودخانه، نهالی کوچک را لگدمال می کند. ولی فایده ندارد. هر کاری میکند تا از رشد آن جلوگیری کند. اما…
مورچه هیچگاه از مشکلات نمىترسد و به افراد خانوادهاش چگونگى مبارزه با سختیها را میآموزد.
حسن و خانواده اش به شهر می آیند و در یکی از خانه های حلبی آباد زندگی می کنند. پدر حسن معلول است و کار لبو فروشی کفاف زندگی آنها را نمی دهد. حسن علی رغم فقر خانواده به تحصیلات خود ادامه می دهد و به دانشگاه می رود. او که با فقر آشناست به مردم فقیر…
مجموعه ۵۱ شعر همراه با نت، شامل: سرود جوانان شیر و خورشید؛ سرود مادر؛ سرود سپاه دانش؛ و ....
ماهى سیاه کوچولو مىخواهد بداند آخر جویبار کجاست و دنیا چگونه است. ماهی هاى دیگر می کوشند او را از رفتن باز دارند، اما ماهى سیاه به سوی دریا مىرود. او در راه با خطرهای بسیارى روبه رو مىشود. سرانجام ماهیخوار او را مىبلعد. اما ماهى سیاه او را مى…
شعری درباره ی زمان محمد رضا پهلوى، انقلاب سفید و در آخر کتاب برگزیده اظهارنظرهاى مطبوعات درباره ی کتاب هاى قصه مرد دلیر آمده است این نقدها در روزنامههایى، شامل: نداى ایران نوین؛ پست ایران؛ کیهان؛ و....
چون گرازها به بیشههای ارمانیان حمله کرده بودند آنها به داد خواهی نزد کیخسرو رفتند. کیخسرو سفرهای گوهر را پاداش کسی قرار داد که گرازها را بکشد. بیژن قبول کرد به جنگ گرازها برود. شاه گرگین را نیز همراه وی کرد. بیژن در ارمان تمامی گرازها را کشت اما…
جوان به پیرمرد خشتزن مىگوید دست از کار بکشد و کارى بهتر و سادهتر انجام دهد. خشتزن پیر در جواب مىگوید که کار، مرد را مىسازد و کاخها و ساختمانهاى زیبا، نتیجه ی کار اوست. پس تا نیرو دارد کار خواهد کرد". جوان از حرف خود پشیمان مىشود.
مجموعه ی ۴۴ آهنگ و شعر تربیتى، ورزشى، تفریحى و بهداشتی همراه با نت، شامل: کودک این زمان منم؛ آرام آرام یاد مىگیرم؛ تو کار بد چرا کنى؛ و.....
ماهى ریزه وقتى خیلى کوچک بود با مادرش به دریا آمده است. ولى همیشه به فکر کارهای ماهى سیاه کوچولوست. با حرف هاى ماهى سرخ گنده، ماهى ریزه تصمیم میگیرد براى کمک به دیگر ماهی ها به جویبار برگردد. ماهى ریزه با سختى بسیار به جویبار باز میگردد و به ماهی…
سفیدپوستان سرزمین سرخپوستان را اشغال کرده اند. آکیلا، پسر سفید پوستى را به اسارت میگیرد. پسرسفید پوست در یک حادثه جان آکیلا را نجات میدهد. آکیلا میفهمد که در میان سفیدپوستان هم انسانهاى خوب پیدا مىشوند.
نیموجبى به ماهیگیرى مىرود. قلابش به بادکنکى گیر مىکند و به هوا مىرود. نیم وجبی به پرندهها مىرسد. اما بادکنک در هوا میترکد و تبدیل به بادبادک میشود. نیم وجبی آرام با بادبادک به زمین برمىگردد و دوباره شروع به ماهیگیرى مىکند.
پسر فقیر می خواهد بداند تفاوت تنگدستان و ثروتمندان در چیست که آنها حتی نمی توانند یک جفت گالش بخرند، ولی ثروتمندان هر کار بخواهند می کنند.
خاطرات پسری از سال اول مدرسه تا سال پنجم. او سال اول و روز اول مدرسه را با خاطره ی بدی پشت سر می گذارد و به همین دلیل از رفتن به مدرسه خودداری می کند. پس از بازگشت پدرش از سفر، او و مادر و خواهرش به همراه پدر به شهرستان می روند. پسرک همراه برادر…
مجموعه ی ۱۲ داستان، شامل: نوائى چه کسانى را دوست نمىداشت؛ نوائى وچوپان پیر؛ شیرینتر از هر چیز درجهان چیست؟؛ و....
مادر چوپان کوچولو همیشه او را نصحیت می کند که از گوسفندها دور نشود و بالای درخت نرود. روزی چوپان کوچولو برای کندن سیب بالای درخت میرود. اما پایش می لغزد و به زمین می افتد. بز زنگوله دار به خانه میرود و پدر و مادرش را به طرف درخت راهنمایی میکند و…
غازهاى کنار مرداب تنبل و پرخور و غازهاى کنار رودخانه زرنگ و کارى هستند. به خاطر همین وقتی آنها خبردار میشوند که سیل در راه است، غازهاى رودخانه فکر چارهمی کنند و قایق میسازند، اما غازهای تنبل مرداب در آخرین دقایق که احساس خطر میکنند سیل بندی سست…
هایدی از کوه های آلپ به شهر فرانکفورت می رود تا همبازی دختری فلج به نام کلارا شود. اما او که آزادانه در محیط کوهستانی آلپ زندگی کرده است، زیاد در شهر نمی ماند و به کوهستان نزد پدربزرگ خود باز می گردد. او از کلارا دعوت می کند که به آنجا برود. کلارا…
روبنسون بدون اطلاع پدر و مادر خود راهی سفر دریایی میشود و ۸ سال دور از خانواده به تجارت و کار دریانوردی میگذراند. در یکی از سفرها کشتی او گرفتار توفان میشود، از این حادثه فقط روبنسون زنده به جزیرهای می رسد. او با آذوقه و وسایل اولیه ای که…
بن برادر ناتنی کرى است. وقتى کرى به دنیا آمد، پدر بن برایش یک بلوفیش فرستاد. آن موقع بن شش ساله بود و پس از آن دیگر پدرش را ندیده بود. سالها بعد وقتى بن ۱۹ساله میشود. پدرش از او خواهد براى دیدارش به بوستون برود. بن همراه کرى به بوستون میرود. اما…
نیکلاى استرلتف پیشاپیش ستون قدم برمى دارد. وقتى به بالاى تپهاى می رسد، به اطراف خود نگاه می کند و با یک چشم به هم زدن همه جان بدربردگان نبرد دهکده "سوخوى ایلمن" را از نظر می گذراند فرمانده زخمى گردان دوم، افسر"سومسکوف" که پس از مرگ فرمانده هنگ،…
طوطى، کلاغ و میمون پس از یک زمستان سخت، براى خود خانه اى محکم می سازند.آن ها از زندگى خود راضى اند تا اینکه مارى زورگو به جنگل می آید و می خواهد خانه ی آن ها را تصاحب کند. طوطی، کلاغ و میمون با هم متحد می شوند و مار را از بین می برند.
جانوران باغ وحش طلایى در آرزوى زندگى آزاد هستند. آنها با راهنمایى کبوتر با هم متحد می شوند، میله ها را می شکنند و به جنگل می روند و بعد از آن آزادانه زندگی می کنند.
مراد پس از این که مروارید خوشبختی شهرش دزدیده میشود به دنبال یافتن خوشبختی در جای دیگر حرکت میکند. او در راه به پیرمردی که برای آبادانی مزرعه ی خود از مراد کمک میخواهد و به شیری که چیزی در گلویش گیر کرده است، توجهی نمیکند. او وقتی میفهمد که این…
مجموعه ی ۲۱۰ حکایت از ملانصرالدین، شامل: ملاحی ملا؛ عربی خوانددن ملا؛ پنیر خواستن ملا؛ و....
مجموعه ی ۲۱۰حکایت از ملانصرالدین، شامل: علم حساب ملا؛ سئوال ملا؛ افتادن قمقمه ملا؛ و....
مجموعه ی اشعار کودکانه، شامل: گربه؛ جوجه بلبل؛ سرود اشتر؛ و...
مجموعه ى ۱۴ داستان، شامل: دکتر؛ دبیر فیزیک ما؛ پنجره؛ و....
تجربه های توران میرهادی در زمینه ی کتابخانه مدرسه ی فرهاد و کتابخانه ها ی آموزشی در مدارس و نقش تربیتی آن ها.
ادموند دانته ناخداى کشتى مسیو مورل است و دانگلار که ناخدایی را حق خود مىداند، با کمک فرناند پسر عموى مرسده نامزد ادموند دسیسهاى میچیند و در روز ازدواج ادموند و مرسده، ادموند را به زندان میاندازد. ادموند ۱۴ سال در زندان میماند تا دوستش میمیرد و…
مجموعه ی از نامه های صمد بهرنگی، شامل نامه هایش به شاگردان و دوستان؛ نامه های اداری؛ نامه هایش به برادرش و دوستش یوسف. همراه با مقاله ای از صمد بهرنگی "چند کلمه درباره علم و هنر"، وقایع نگاری مشروطه و دو داستان با عنوان "عمو اسماعیل" و "پرنده…
دختر پادشاه و کچل کفتر باز عاشق هم هستند، اما چون کچل می داند که دختر پادشاه را به او نمی دهند، هیچ وقت از عشق خود به دختر پادشاه حرف نمی زند. روزی دختر پادشاه راز عشق خود را به پدرمی گوید. شاه که بسیار خشمگین شده است دستور می دهد کبوتر های کچل را…
مجموعه ی ۱۹ داستان، شامل: مثنوی[مولوی]؛ کشیش فربه؛ ملا ماندگار؛ و....
ابر و باد مژده ی آمدن بهار را می دهند. گل ها و علف ها از سرما شکایت می کنند و آرزوی آمدن بهار را دارند. در این هنگام پری عیش می آید، گل ها و شکوفه ها را ستایش می کند و نوروز را برای عیش و سرودی که با خود می آورد به آن ها تبریک می گوید. از طرف دیگر…
مجموعه ی ۸ داستان، شامل: روزگار کودکی؛ خاکروبه دانی محل ما؛ مرا به مدرسه گذاشتند؛ و....
مجموعه ی ۴۴ آهنگ و شعر تربیتی، ورزشی، تفریحی و بهداشتی همراه با نت، شامل: کودک این زمان منم؛ آرام آرام یادمیگیرم ؛ تو کار بد چرا کنی؛ و....
مجموعه ی ۵۶ ترانه، شامل: ایران؛ روزک دل افروز؛ سماور جوش؛ و.... به پیوست کودک نامه که الفبا را با شعر آموزش میدهد و نقدی از احمد بهمنیار به کتاب.
مطالبی درباره ی بازی ها و سرگرمی ها ی مختلف، شامل: بازیهای تفریحی در میدانها؛ اسکی؛ بازی در باشگاهها و....
شرح سفر باغچه بان از تهران به آذربایجان براى آشنایى با طبیعت،محصولات کشاورزى، و... همراه با اطلاعاتى درباره ى اعضاى بدن و لزوم رعایت بهداشت و برخى اصول آداب و معاشرت.
اساسنامه ى جمعیت حمایت کودکان ناشنوا و لال و نا بینا در سال ۱۳۳۹