داستان کودکان: حسنی

عنوانداستان کودکان: حسنی
گونهمقاله
نویسندگانآفرین,
متن کامل

حسنی پس از مرگ پدر پیرش شیرفروشی می کند. روزی گونی شیشه ها زمین می خورد و می شکند. زنی زیبا که از آنجا میگذرد، ۵۰۰ سکه به حسنی می دهد. پس از آن پیرزنی به سراغ حسنی می فرستد و به او می گوید که عاشقش شده است. وقتی حسنی به خانه ی زن می رود، غول سیاه بزرگی به او حمله می کند. حسنی پا به فرار می گذارد و بار دیگر به خانه ی زن می رود. غول سیاه و پیرزن را می کشد و با زن زیبا ازدواج می کند.