افسانه جادویی
"کى"با جادوى ملکه برفها گذشته را فراموش مىکند."گردا"دوست و همبازى اش با تحمل سختى و رنج زیاد، او را نجات مىدهد.
وزیر پادشاهی سه دختر به نام ناز، نازنین، نازپرور دارد. چون پسر ندارد، موقعیت خود را در خطر می بیند و تصمیم می گیرد یکی از دخترانش را به شکل پسر درآورد، لباس شکار بپوشاند و به خدمت شاه ببرد. وزیر، نازنین را به قصر می برد و دختر شاه بدون آنکه از هویت…
مجموعه ی ۱۵داستان شامل: کوچولوی دلاور؛ خرگوش در ماه؛ هیزم شکن مهربان و هیزم شکن بدجنس؛ و....
مجموعه ی ۳۲ داستان، شامل: افسانه هایى درباره یوزپلنگ؛ پشه و مگس؛ خرگوش و پلنگ؛ و...
دانى آدم کوچولو پیر شده است و میخواهد برای خود جشن تولد بگیرد. در این جشن تولد همهی جانوران جنگل به او کمک میکنند تا وسایل مورد نیاز را فراهم آورد. هنگامى که تمام وسایل آماده میشود، همه در جشن تولد شر کت میکند.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "مرغى که تخم طلا مىگذاشت": فیلیپ که با مادرش زندگى مىکند، ناچار است کار کند. ولى زندگى آنها به دشواری میگذرد. تا اینکه روزى مردی فقیر به خاطر خوش قلبى فلیپ مرغى به او هدیه میکند و می گوید هیچ گاه افزون طلب مباش. مرغ هر…
یکی ازتاجران و ثروتمندان بغداد که بسیار خودخواه و زورگوست، پسرنیکوکاری دارد که به تهیدستان کمک می کند. پدر می فهمد و تصمیم می گیرد پسرش را که مراد نام دارد، مجازات کند. مراد شبانه با قایقی بزرگ فرار می کند و به سرزمین الماس می رسد و مشتی از الماس ها…
آرامس جوان در کشور یونان باستان و در دوران مردان غول پیکر زندگی می کند و یار ستمدیدگان و تنگدستان است. روزی برادرش که با جادوگران رفت و آمد دارد، به قبیله ای حمله می کند و اموال شان را به غارت می برد و به قلعه ی جادوگران می رود. آرامس با شمشیر…
در شهری زیبا با مردمی خوشبخت، پیرزنی با دخترکوچکش زری زندگی می کند. پیرزن مرغی تخم طلا دارد که با فروش تخم ها زندگی را می گذراند. زری هر روز تخم طلا را برمی دارد به کنار دریا می رود و آن را به دریا می اندازد و از صدای افتادن آن لذت می برد. وقتی…
بازرگانی پسری تنبل به نام ممل داشت. هرچه پدر و مادرش به او می گفتند که به دنبال کاری برود، بهانه ای می آورد، تا اینکه از درویشی قصه ای درمورد شهر سگ ها و اینکه همه ی کار آنها مثل آدمیان است، می شنود و برای یافتن این شهر راهی سفر می شود. پس از چند…
حسنی پس از مرگ پدر پیرش شیرفروشی می کند. روزی گونی شیشه ها زمین می خورد و می شکند. زنی زیبا که از آنجا میگذرد، ۵۰۰ سکه به حسنی می دهد. پس از آن پیرزنی به سراغ حسنی می فرستد و به او می گوید که عاشقش شده است. وقتی حسنی به خانه ی زن می رود، غول سیاه…
پادشاهی باغبانی دارد که فرزندش از قراولان شاه است. خود باغبان برای باغ های شاه بسیار زحمت می کشد و باغ های پرمیوه ای برای او درست کرده است. شاه هربار به سپاس این کار خلعتی به او می دهد. روباهی به باغ راه می یابد و هر شب میوه های باغ را از بین می برد…
روزی درویشی به در خانه ی پیرزن نخ ریسی می رود و از او آب می خواهد. پس از سیراب شدن به او عکس گاوی با پستانهای بزرگ می بخشد و به پیرزن می گوید هرگاه گرسنه شدی به پستان های گاو اشاره کن و بگو (سروش مدوش بدوش ) و از آنها برای تو شیر می ریزد. پیرزن پس…
پادشاه جوانی که زن بسیار زیبایی دارد با درویشی دوست و آشنا می شود. درویش وردی به او می آموزد که اگر به مرده خوانده شود، زنده می شود، اما خواننده ی ورد به شکل مرده درمی آید. زمانی که ورد را روی آهوی مرده ای امتحان می کنند، درویش پادشاه را فریب می دهد…
مردی به نام خدابنده زنی دارد که بسیار آزارش می دهد. روزی خدابنده زنش را کتک می زند و از خانه بیرون می رود. زنش نزد قاضی از او شکایت می کند. قاضی نیز دو قراول را برای بازداشت او می فرستد. خدابنده به باغی پناه می برد. در آنجا دیوی را می بیند که او را…
مجموعه ی ۳ دستنوشتهی دانشآموزان روستایی زیر نظر شورای نویسندگان "مردم یار" ، شامل: زادگاه من دره تنگ؛ سرگذشت دهات ما؛ و پاداش یک دختر مهربان.
کوتوله ای به تاجر ورشکسته ای کمک می کند تا ثروتمند شود و در عوض پس از ۱۲ سال پسر تاجر را با خود به قصری می برد که مارسیاهی ملکه ی آن است. پسر به مار کمک می کند تا به شکل اولش برگردد و با او ازدواج می کند. پس از مدتی ملکه اورا ترک می کند و می خواهد…
خلیفه ی بغداد جعبه ای را که از دست فروشی خریده است به وزیر خود هدیه می کند. این جعبه سحرآمیز است و هر کس سه بار کلمه ی « موت بور» را به زبان آورد، به شکل هر جانوری که مایل است درمی آید، ولی هرگز نباید بخندد. وزیر و شاه به شکل لک لک درمی آیند و با…
دهقانی پس از مرگ ثروت فراوانی برای فرزند خود باقی گذاشته است. پادشاه به پیرزالی که دایه اش است و علم سحر می داند، دستور می دهد به شکل دختر زیبایی دربیاید، پسر را بفریبد و ثروتش را تصاحب کند. پیرزال موفق می شود. پسر سر به بیابان می گذارد و به شهری…
پیرزنی با پسرخود در کلبه ای زندگی می کند. شبی گرگی به کلبه ی او حمله می کند و پیرزن را می کشد. پسرش غمگین می شود و کنار دریا می نشیند. کوزه ای سفالی پیدا می کند که غولی از آن بیرون می آید و می گوید: اگر آرزویی داری بگو تا برآورده کنم . پسر از او می…
پیرزن تنهایی، پسری به نام نوا دارد. او با رختشویی و کار برای مردم پسر خود را بزرگ می کند. شبی که نوا از پیر و ناتوان شدن مادرش غصهدار است و گریه می کند، ناگهان پیرمردی به نزدش می آید و کیسه ای پول به او می دهد. نوا به جنگل می رود و با خطرهای بسیاری…
همسر پادشاهی پسر زشتی به دنیا می آورد. ملکه غمگین می شود اما فرشته ای به او نوید می دهد که فرزندش هوش سرشاری خواهد داشت. همسر پادشاه همسایه، فرزند دختر بسیار زیبایی به دنیا می آورد و خوشحال می شود اما فرشته به او می گوید که دخترت با همه زیبایی کودن…
همسر زیبای پادشاه بچه دار نمی شود. روزی با یک پری که به شکل خرچنگ است و هفت خواهرش آشنا می شود. آنها از میوه های باغ شان به او می دهند. او می خورد و باردار می شود ودختر زیبایی به دنیا می آورد. در جشن تولد دختر همه ی پری ها را دعوت می کند، به جز پری…
پادشاهی که به کشورگشایی علاقه دارد، پسرش را به مبارزه با امیر کوهساران می فرستد. شاهزاده در جنگ، عاشق دختر امیر می شود و به جنگ پایان می دهد. سپس با دختر امیر نامزد می شود. پادشاه که از دختر امیر کوهساران نفرت دارد به وسیله ی جادوگر قصر به شاهزاده…
تاجری ۳ پسر به نام جعفر وعلی و ارسلان دارد. او ثروتش را بین ۳ پسر تقسیم می کند. جعفر و علی به خوش گذرانی می پردازند و ثروت پدر را برباد می دهند. پسر سوم ثروت خود را نزد پدر می گذارد و خود دکانی باز می کند و به تجارت می پردازد. جعفر و علی قصد جان و…
روزی پیرمرد شکارچی، پلنگ زخمی را در جنگل می بیند که در حال جان کندن است. بچه او را با خود به خانه می آورد و بزرگش می کند. هنگامی که پیرمرد و همسرش خانه نشین می شوند پسرشان با پلنگ به شکار می رود و در جنگل دختر زیبایی را که براثر جادو به خواب رفته می…
غولی باغی بسیار زیبا دارد که اجازه نمی دهد بچه ها آنجا بازی کنند. بچه ها در نبود او به باغ می آیند و بازی می کنند. روزی باد شمال به باران و برف می گوید: دیگر بر این باغ نبارید. باغ به دلیل تنگ نظری غول خشک می شود. تا اینکه پرنده ای او را راهنمایی می…
پادشاه کشور چین دختر دوست داشتنی و مهربانی دارد که پسر توفان به خواستگاری او می رود و پس از شنیدن پاسخ رد، دختر را به خواب مرگآوری فرو می برد. پیرمرد و پسری به نام وانگ شو برای نجات دختر راهی جنگلی که پسر توفان به شکل پسر کوچک آبی آنجا زندگی می کند…
ته دریا شهری سحرآمیز است که پادشاه آن در قصری از مروارید با ۶ دختر زیبا و ملکه هایش زندگی میکند. دختر کوچک شاه که آرزوی دیدن انسان ها را دارد، در سن ۱۵ سالگی با کمک مادربزرگ خود به روی دریا می آید و در یک کشتی، شاهزاده ای را می بیند و عاشق او می شود…
در روستایی مجسمه ای هست که تنها لبانش تکان می خورد. همه می گویند مجسمه، پادشاهی است که دچار طلسم شده است. پسربچه ی ۱۵ ساله ای که در کنار مجسمه بازی می کند، از زبان او می شنود که درخت کاج را از ریشه دربیاور و من را آزاد کن. من گناهی ندارم. پسر قصه ی…
فرعون مصر که به شکار رفته است در جنگل راه خود را گم می کند. هدهد زیبایی راه را به فرعون نشان می دهد و او را به قصرش می رساند. وقتی فرعون از هدهد می پرسد در عوض کمکش چه می خواهد، هدهد تاجی از پر می خواهد تا با آن هدهدی را که عاشقش است، شاد کند.…
تاجر ایرانی از هر سفرش برای دختر خود، فرشته، هدایایی همچون گردنبند و گوشواره می آورد. در یکی از سفرها به هند، دخترش از او عروسک سخنگویی می خواهد. اما تاجر در هند که عروسک را می پرستند، عروسکی نمی یابد و به راهنمایی درویشی، عروسکی را که در معبد…
زیگفرید پسر کفشدوز ده با هاندا دختر همسایه همبازی است و همدیگر را دوست می دارند. روزی کفش فروشی به ده می آید و کفش های رنگارنگ خود را به دختران جوان می فروشد. پدر زیگفرید ورشکست می شود. رفته رفته دخترهای ده یکی پس از دیگری ناپدید می شوند. روزی وقتی…
پیرزنی پسری به نام مینو دارد. چون آنها فقیرند، پیرزن گاوش را به مینو می دهد و می گوید در بازار بفروشد و پولش را غذا بخرد. در راه، مینو گاو را با چند لوبیای رنگارنگ عوض می کند. مادر مینو که ناراحت شده است، لوبیاها را از دست مینو می گیرد و در حیاط می…
پیرزنی سه دختر به نامهای ناز، سوسن و نرگس دارد. گدایی که درواقع دیو است، ناز و سوسن را به ترتیب به قصر خود می برد و آنها را وادار به خوردن موش می کند. اما دخترها موش ها را نمی خورند و کشته می شوند. نوبت نرگس که می رسد او موش ها را به گربه اش می دهد…
فیروزشاه و قزل خان شاه، با هم سر جنگ دارند. ولی قزل خان ضعیف و ناتوان است و همیشه گوش به فرمان فیروز شاه دارد. روزی فیروز شاه با دختر زیبایی که در جنگل زندگی می کند، ازدواج می کند و صاحب پسری می شود که نامش را فرخزاد می گذارند. وقتی فرخزاد بزرگ شد،…
کشاورزی، دو پسر به نام های خسرو و فیروز دارد و پیش از مرگش اموالش را میان آن دو تقسیم می کند. فیروز خوشبخت است و کار و زندگی اش رونق دارد. ولی خسرو نه. به همین سبب روزی تصمیم می گیرد بر ضد برادرش توطئه کند ولی به موجودی برمی خورد که خود را بخت فیروز…
کالسکه چی جوانی عاشق دختر پادشاه می شود. وقتی علاقه ی خود را به او ابراز می کند دختر با شلاق او را می زند و ماجرا را به پادشاه می گوید. پادشاه هم دستور قتل جوان را می دهد. پسر که از شهر خارج شده است، در راه به پیرزنی بر می خورد و به درخواست او چراغ…
پادشاهی در جشن تولد تنها دخترش، انگشتری سحرآمیز به او هدیه می دهد. دختر به وسیله ی انگشتر به شکل پروانه ای درمی آید و پس از گردش در باغ و بازگشت انگشتر را نمی بیند. چون انگشتر را عنکبوت سیاهی با خود برده است. نزد پدر و مادرش می رود ولی آنها او را…
پیرمردی ۴ پسر دارد که هرکدام را به دنبال یادگرفتن هنری می فرستد. پسر اولی دزدی، دومی رمالی و جادوگری، سومی شکار و چهارمی که سوزنی سحرآمیز دارد، خیاطی یاد میگیرد. روزی دختر پادشاه را اژدهایی می دزدد. ۴ برادر مأمور می شوند دختر را بیابند. آنها با…
یکی از تاجران ایرانی که به هند رفته است، با کمک یک درویش طوطی سخنگویی که مثل یک انسان حرف می زند را به دام انداخته و برای پسر خود آورده است. پسر محبت های زیادی به طوطی می کند. ولی روزی که طوطی از قفس بیرون آمد، پرواز کرد و رفت. پسر به دنبال او به…
پادشاه هند پنهان از چشم ملکه، عاشق دختری به نام گلچهره می شود. وقتی ملکه با خبر می شود، تصمیم بر انتقام می گیرد. پادشاه به پیشنهاد وزیر، دختر را به شکل گاو سفید زیبایی درمی آورد تا از گزند ملکه در امان بماند. ولی ملکه که از حیله ی آنها با خبر شده…
ماشا در کنار پدر و مادر و ۴ برادرش که خیلی او را دوست دارند، زندگی می کند. روزی ماشا عاشق پسری می شود که در قصری تنها زندگی می کند. اما پسر به او اعتنایی ندارد. ماشا از شیطان می خواهد پسر را به او بدهد. شیطان هم در برابر این کار، عشق مادر و پدر و…
گوگول پسر دهقان تهیدستی است که مادرش مرده است و نامادری بدجنسی دارد. سالی که قحطی می آید، دهقان به پیشنهاد نامادری بدجنس، گوگول را در جنگل رها می کند. گوگول به قصری که دیوان، دختر پادشاه را در آن اسیر کرده اند، می رود و شیشه ی عمر دیوان را از بین می…
تاجر ثروتمندی که تنها یک فرزند دختر دارد و همه ی خواستگاران او را رد می کند، از جادوگری درباره ی آینده ی دختر می پرسد. او می گوید که همسر دخترش پسر یک باغبان است. تاجر پسر باغبان را می خرد و اورا به دست جلاد می دهد. جلاد پسر را به آسیابانی می دهد و…
حسن و علی دو دوست هستند. روزی حسن تب می کند وعلی برای یافتن گوشت آهو به بیابان می رود. در بیابان آهویی می بیند که در واقع دختری زیبا است که دچار جادو شده است. علی طلسم دخترک را می شکند و با او ازدواج می کند. زیبایی دختر، حسن را وسوسه می کند تا به…
چوپانی هر روز گوسفندانش را به چرا می برد و هنگام چرا یکی از آنها دزدیده می شود. وقتی چوپان به دنبال دزد گوسفندانش می گردد، با کوتوله ای که نگهبان یک کوتوله ی جوان که به جرم عشقش به دختر پادشاه کوتوله ها به میخ کشیده شده است، آشنا می شود. اما چوپان…
زن تاجر دختری زیبا و بازیگوش دارد که با شیطنت هایش مادر را خسته می کند. روزی سیمرغی از بام خانه شان پرواز می کند. زن تاجر به شوخی می گوید ای سیمرغ من از دخترم خسته هستم، کاش او را با خود ببری. از آنجا که سیمرغ زن جادوگری است دختر را با خود به جنگل…
پادشاهی دختر زیبایی دارد که جادوگران خواستگارانش را جادو می کنند. روزی شاهزاده ی کشوری همراه با خدمتکاران خود: «چاق آهو چشم »، «دست دراز »، «خرگوش» و «لرزونک»، برای از میان بردن طلسم جادوگران شاه و به دست آوردن دختر پادشاه به سرزمین او سفر می کنند و…
شکارچی هنگام شکار در جنگل به پیرزنی برمی خورد و به او آب و غذا می دهد. پیرزن هم جگر کبوتری را به او می دهد و می گوید که هر روز صبح پس از خواب تخم طلایی کبوتر را از زیر سرش بردارد و ثروتمند بشود. روزی شکارچی دختری موطلایی را می بیند و عاشقش می شود.…
پادشاهی پس از راز و نیاز و مناجات با خداوند صاحب فرزند پسری می شود. اما آشپز قصر کودک را می دزدد و به دروغ به همه می گوید که گرگ او را خورده است. پسر نزد آشپز در دهی زندگی می کند و بزرگ می شود. آشپز که می ترسد پسر ماجرا را بفهمد، تصمیم به کشتن او می…
خدمتکار پادشاه با خوردن غذای او که مارسفیدی است، می تواند صدای جانوران را بشنود و حرف آنها را بفهمد. وقتی پادشاه از کار او باخبر می شود او را به مرگ محکوم می کند. اما خدمتکار می گریزد و در جنگل به جانوران کمک های بسیار می کند. آنها نیز هنگامی که او…
پادشاهی که دختری به نام ویولت دارد، به کمک پیرزنی که دایه ی دخترش است، با راه های سحر و جادو آشنا می شود. دختر پیرزن از او می خواهد رشته ی مرواریدی را که در گردن ویولت است، برای او بیاورد. پیرزن هم به پادشاه می گوید ویولت را در هنگام خواب بکشد و…
جادوگر پیری که دخترهای جوان را به شکل بلبل درمی آورد، در جنگل زندگی می کند. این جادوگر به سبب خیانت همسرش، از دختران زیبا و جوان نفرت دارد و آنها را به شکل بلبل درمی آورد. روزی وقتی که دخترشیرفروش با پسرچوپان در جنگل قدم می زند دچار جادوی جادوگر می…
میداس پادشاه روم با اینکه خزانه ای پر از طلا دارد، آدم آزمندی است. روزی فرشته ای بر خزانه فرود می آید و به میداس می گوید تقاضایی از او بکند. میداس از فرشته می خواهد به او قدرتی بدهد که به هر چه دست می زند طلا شود. از آن پس میداس به هرچه دست می زند،…
خسرو که جوان تنگدستی است روزی به پیشنهاد یکی از دوستانش به سفر می رود. در راه به شهری می رسد که تبدیل به سنگ شده و بدن پادشاه آنجا نیز نیمی از سنگ و نیمی انسان است. پادشاه، ماجرای جادوی شهر و دزدیده شدن دخترش، گل لعل آفرید، را به دست دیو، برای خسرو…
تاجری به نام عبدالله ۸۰ شتر دارد و در بغداد زندگی می کند. روزی دزدان قافلهاش را می زنند و شترانش را می دزدند. عبدالله با درویشی آشنا می شود که او را صاحب گنجی بزرگ می کند. اما او طمع می کند و صندوقچه ی کوچک درویش را می خواهد. در این صندوق مایعی…
کشتی شاهزاده ای که به جهانگردی علاقه دارد، ۴۰ روز دچار توفان شدیدی می شود. شاهزاده به دنبال خشکی می گردد و کوهی را می یابد. یکی از همراهان می گوید این کوه طلسمی دارد که با کشته شدن اسب و سواری که در قله ی آن جای دارند، می شکند و ما نجات پیدا می کنیم…
پادشاهی سه پسر دارد. هنگام مرگ به آنها وصیت می کند که هرگز به سرزمین ملکه ی سیاه حمله نکنند، زیرا هرکس به آنجا حمله کرده دیگر باز نگشته است. دو برادر بزرگ تر به این وصیت گوش نمی دهند، به سرزمین ملکه سیاه می روند و دچار جادوی شمشیر ملکه ی سیاه می…
پس از مرگ پادشاه ، مردم به سبب ولخرجی های پسران او، کس دیگری را به تخت می نشاند. پس از مدتی پسران شاه تمام ثروتشان را از دست می دهند، تا اینکه یکی از آنها بچه ماری را از مرگ نجات می دهد و از مادر مار انگشتر سحرآمیزی پاداش می گیرد. انگشتر آرزوهای او…
چوپانی به دنبال چراگاه، گله ی خود را از جنگل می گذراند که ماری را در آتش می بیند و نجاتش می دهد. پدر مار که پادشاه مار هاست، برای پاداش، زبان جانوران را به او می آموزد. روزی چوپان زیردرختی خوابیده است که دو کلاغ نشانه ی گنجی پنهان را به او می دهند.…
در نبود پادشاه، همسرش پسری به دنیا می آورد که اورا بی نام صدا می کنند. پادشاه سال هاست که در خارج از کشور سرگرم جنگ است. در راه بازگشت به کشورش به غولی بر می خورد که بی نام را از او می خواهد، پادشاه نیز بی خبر از نام پسرش او را به غول می بخشد. اما…
ماهیگیر پیری سه فرزند دارد و زندگی را به سختی می گذراند. روزی کوزه ای طلا از دریا می گیرد. آن را می شکند و غول داخلش را نجات می دهد. غول، پیرمرد را راهنمایی می کند تا از برکه ای سه ماهی طلایی بگیرد و نزد پادشاه ببرد. پادشاه با دیدن ماهی ها، پی به…
در خانه ی مرد ثروتمندی که ثروتی تمام نشدنی دارد، به روی دیگران باز است. روزی پسر او «آندولسا» راز ثروت پدر را که در کیسه ی هدیه ی شاه پریان جمع شده از او می پرسد و می فهمد که این کیسه همیشه پر از پول است. پس از مرگ پدر، آندولسا کیسه را برمی دارد و…
دختر کوچک تاجری که بسیار شجاع و باهوش است، تصمیم می گیرد پدرش را از دست جادوگران نجات بدهد. روزی شیری به قصد جان تاجر به خانه ی او می رود و از او خوراک می خواهد. تاجر ناچار می شود دختر کوچکش "گل سفید" را برای شیر بیاورد . شیر که دچار طلسم جادوگر است…
پادشاهی دو پسر دارد که هردو عاشق دختر چشم آبی و موطلایی پادشاه همسایه اند. دختر پادشاه همسایه، عاشق برادر کوچک است و از راه کبوتر نامه بر با او درتماس است. دختر پی می برد که برادر بزرگتر می خواهد برادر کوچکش را بکشد. دختر به برادر کوچک هشدار می دهد…
ارسلان تنها پسر پادشاه است . دو دختر وزیر به ارسلان دل بسته اند . خواهر بزرگ که به رابطه ی خواهر کوچک و ارسلان حسادت می کند، از دوست جادوگر خود کمک می گیرد و به آزار خواهر می پردازد. جادوگر، خواهر کوچک را در کوهی زندانی می کند. اما پسر پادشاه جادوگر…
پنبه دوز فقیری هنگام ماهیگیری، یک ماهی سخن گو را به تور می اندازد. این ماهی به پیرمرد می گوید او را به خانه اش ببرد و هشت تکه کند. دو تکه را به زن، دو تکه را به سگ، دو تکه را به اسب خود بدهد و دو تکه ی دیگر را در باغچه خاک کند. پس از یک سال دو شمشیر…
فیروز ولیعهد سرزمینی است که دچار سحر جادوگر شده است. او با اسب سحرآمیزی به آسمان و به سرزمین های دیگر برده میشود. آنجا دل به دختری می بازد که او نیز جادو شده است. فیروز با هوشیاری طلسم را می شکند، با دختر ازدواج می کند و به کشور خود باز می گردد.
دو برادر که یکی خسیس و دیگری سخاوتمند است، با هم زندگی می کنند. برادر کوچک که سخاوتمند است در خانه جعبهای دارد که هنگام دزدی صاحبش را آگاه می کند. روزی تاجری که دزدان، اسبانش را دزدیده اند، جعبه را به هزار سکه می خرد. برادر خسیس حسادت می کند و تصمیم…
پادشاه بزرگی که زبان جانوران را می فهمد، آشپز جوانی دارد که به او اجازه نمی دهد در دیگ را باز کند و غذا را ببیند و همیشه باید دیگ را با در بسته نزد پادشاه ببرد. روزی آشپز جوان در دیگ را باز می کند و مار سفیدی در آن می بیند. تکهای از آن را می خورد و…
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: ریچی در کمربند سحرآمیز؛ لوتا آدم آهنی آدم ماشینی؛ وندی(تخم اژدها)؛ و ....
در آسیای غربی پادشاهی زندگی می کند که محبوب مردم است. روزی جهانگردی پادشاه را با کشور خود که جادو شده و به این دلیل مردم سیاه پوشی دارد، آشنا می کند. پادشاه، شهر را از جادوی جادوگر کفشدوز رهایی می بخشد و با دختر زیبایی که در قصری در آن کشور زندگی…
در جشن تولد شاهزاده خانم دیانا، جادوگری از پادشاه یک کیسه اشرفی می خواهد. اما پادشاه نمی پذیرد. جادوگر هم شاهزاده را نفرین می کند و او کچل می شود. ولی پادشاه در جوانی کار نیکی در حق پیرمردی انجام داده و پیرمرد در برابر این کار حاضر است یک تقاضای او…
روزی ملکه ی دریا از پادشاه زمین دعوت میکند که به دیدن سرزمین او بیاید. پادشاه به دعوت ملکه به همراه پسر کوچک خود به دریا می روند. در راه، تمساحی پسر پادشاه را می بلعد. پادشاه نزد ملکه می رود و شکایت تمساح را می کند. ملکه با شمشیر خود دهان تمساح را…
پادشاهی هفت دختر دارد. دختر آخری او بسیار زیباست. دختر روزی توپ خود را در کنار چشمه ای در باغ گم میکند. قورباغه ی زشتی از دختر قول می گیرد که در برابر یافتن توپ همیشه در کنار دختر بماند و از وسایل شخصی او استفاده کند. قورباغه توپ را می یابد و دختر…
لیوتشو کودک چینی با پدر و مادر تهیدست خود در جنگل زندگی می کند. لیو با نجات یک ماهی از دام، قیچی سحرآمیزی را پاداش می گیرد که به همه چیز شکل واقعی می دهد. لیو با قیچی شکل قصری را می برد که به شکل یک قصر واقعی در می آید و با پدر و مادرش در این قصر…
ملکه ی زیبایی، به جز خود نمی تواند شخص زیبای دیگری را ببیند، اما پریچهر، دختر پادشاه، روز به روز بزرگتر و زیباتر می شود. ملکه که نمی تواند وجود او را تحمل کند، با حیله ای پریچهر را به جنگل می برد و رهایش می کند. پریچهر با هفت کوتوله در جنگل آشنا می…
نادر تنها پسر یک بازرگان است که با خوشگذرانی، ثروت پدر را به باد می دهد و با صندوق پرنده ای که دوستش به او می دهد به شهر دیگری می رود. در آنجا عاشق دختر پادشاه می شود. ولی به سبب سوختن صندوق پرنده نمی تواند دختر را با خود بیاورد. به ناچار تنها بازمی…
افسری پس از مرگش مقدار کمی ارث برای همسر و پسرش باقی می گذارد. پسر از مادرش جدا می شود و به جنگل می رود و یک پلنگ زخمی را نجات می دهد. پلنگ عفریتی به پسر هدیه می کند. عفریت آرزوهای کوچک و بزرگ پسر را برآورده می کند. پسر که عاشق دختر پادشاه است…
مجموعه ۲ داستان، شامل:"فرنی عسلی": کنتس روبرت همسر شوالیه دو روزنبرگ پس از پایان ساخت کاخ جدیدش، جشنی به پاکند و در آن به تمامی زحمتکشان و تهیدستان فرنی عسلی میدهد. از آن پس این "قانون" در روز اول ماه مه برای افراد خانوداه ی شوالیه اجرا میشود؛ "دو…
مجموعه ۱۰ داستان،شامل: ثمره فداکارى؛ خاکسترى؛ شاهزاده شادمان؛ و ....
مجموعه ی ۶ داستان، شامل: احمد آشپزباشی؛ فنقلی ماه را میکشد؛ خانهای که راه میرفت؛ و...
مجموعه ی ۲ داستان، شامل : "کفشدوز خودخواه": کفشدوزی خیلی فقیر و بیچیز است. به این خاطر همسر و دخترش همیشه بداخلاق و اخمویند. کفش دوز به دنبال اتفاقی ثروتمند می شود. اما ثروت آنها را مغرور می کند و پس از مدتی همه چیز خود را دوباره از دست می دهند…
جادوگر، مردم نیرومند و روشنفکر دهکده را افسون کرده و از آنها مردمی کور و کر و تنبل ساخت. جوانى طلسم خود و گل خانم را باطل می کند. جادوگر جوان را از بین می برد اما گل خانم را پیدا نمی کند. گل خانم پسرش دلاور را با سختى بزرگ می کند. سرانجام دلاور…
مجموعه ی ۴۵ داستان، شامل: بخاطر یکدختر بی ادب؛ سه مرد کوچولو؛ زیتونهاى عجیب؛ و ....به همراه مقدمهای از علی بهزادی مدیر نشریه سپید و سیاه در بارهی چاپ کتاب برای کودکان. داستانهای این مجموعه قبلا در مجله سپید و سیاه چاپ شده است.
توپ طلایی پرنسس در استخر می افتد و گم می شود. قورباغه ای روی آب می آید و به او می گوید که اگر برای او یک دوست حقیقی باشد او نیز توپ طلایی را برایش می آورد. پرنسس قبول می کند اما زمانی که توپ را به دست می آورد زیر قولش می زند و به کاخ می رود.…