کتابهای کودک و نوجوان
این دسته (نسخه خطى، چاپ سنگى، چاپ ماشینى): شامل اطلاعات توصیفى و تحلیلى کتابهاى کودکان و نوجوانان فارسی، ترکى، کردى، ارمنى و آشورى (منابع اولیه) و کتابهای درباره کودکان و نوجوانان (منابع ثانویه) اعم از کتابهاى تالیفى و ترجمه را داراست.
سرگذشت پیتر پوپلسکی، پسر نابینایى که با کوشش و سعى مادر و دایى ماکسیم و خودش نوازنده ی مشهورى شود.
بوریا زباندوتو دانش آموز کلاس ششم به رهبری پیشاهنگان کلاس دوم مدرسه انتخاب می شود. بوریا که فکر می کند کار راحتی است، مسئولیت را قبول می کند. اما همکلاسی ها و خانواده اش فکر می کند او نمی تواند این کار را انجام دهد. بوریا با نخستین برخورد با بچه ها…
فیلکا از قبیله ی نانایی از گروه نمچوری زبان تونگوس است که دلباخته ی تانیا میشود. تانیا دختری خیال پرداز و ماجراجوست و با دیگر همسالان خود متفاوت است. او از گفت و گوهای تکراری درباره ی خرس ها و آنچه به گوشهای از روسیه محدود میشود، خسته شده است و…
هامبو که مردى دهقان است، ناچار می شود پسرش گیکور را که ۱۲ سال دارد براى کار به شهر ببرد. او را در شهر نزد آرتم بزاز می گذارد. آرتم، نخست گیکور را در خانه به کار می گمارد. اما اشتباهات گیکور و نارضایتى زن بزاز سبب می شود او را به دکان بزازى ببرد. در…
پدر و پسری تنها و دور از مردم در ساحل دریا زندگی می کردند مردم به آنها "تام گوشه گیر " و " پسر توفان" می گفتند. روزی چهار جوان به منطقه حفاظت زده وارد شدند و با از بین بردن لانهی پلیکانها و کشتن دو پلیکان از آنجا رفتند. پسر توفان که از دور شاهد…
عزیز پسر چوپانی است که همراه پدرش گوسفندان را به چرا میبرد. او در میان بره ها بره ای شاخدار را بیشتر دوست دارد و تربیت و مراقبت از بره را به عهده می گیرد. بره روز به روز لوس تر و جسوتر می شود. یک روز عزیز همراه با بره ی شاخدار خود برای دیدن دوستش…
گنکا علاقهاى به یادگیرى زبان انگلیسى ندارد. پس از سه روز غیبت با زور و اجبار پدر در کلاس حاضر می شود. او، غمگین است و احساس مىکند روزش خراب شده است. به کمک دوستانش بادبادکى می سازد و به هوا می فرستد. مدتى بعد تصمیم می گیرد درس بخواند و با خانواده…
"شاریک" دختر کوچولو مرتب با خرسش حرف مىزند و او را بغل می کند. برایش غذا می پزد و او را به گردش مىبرد. وقتی خرسک هنگام آبتنی به رودخانه می افتد و خیس می شود، شاریک او را بیرون می آورد و خشک می کند.
فیلم علمی "رنا در کیهان" که بازیگر اصلی آن میمونی به نام رنا است در سینما نمایش داده می شود. مدیر سینما بورکا و سگش تیاپا را به خاطر سر و صدای تیاپا ازسینما بیرون می کند. عصر همان روز بورکا و دوستش گنکا، تیاپا را درون لوله ای موشکی شکل قرار می دهند…
ملوانان، پسر بچه ی نیمه جان سیاهپوستی را از دریا نجات می دهند و به کشتى می برند. یکى از ملوانان مسئولیت نگهدارى از او را برعهده می گیرد. پسر که ماکسیمکا نامیده مى شود، کم کم زبان روسى یاد می گیرد و با کارکنان کشتی رابطه ی عاطفى برقرار می کند.
ملوانان، پسر بچه ی نیمه جان سیاهپوستی را از دریا نجات می دهند و به کشتى می برند. یکى از ملوانان مسئولیت نگهدارى از او را برعهده می گیرد. پسر که ماکسیمکا نامیده مى شود، کم کم زبان روسى یاد می گیرد و با کارکنان کشتی رابطه ی عاطفى برقرار می کند.
مجموعه ی ۹ داستان طنز، شامل: وقتی که یابنده ای خوش شانس بودم؛ داستان دریا؛ میوه ممنوع؛ و....
دانش آموزان مدرسهای در مسکو با راهنمایی و کمک معلمشان یک انجمن ادبی تشکیل می دهند. به پیشنهاد معلم، نام انجمن ادبی را گلب بارادیف می گذارند که نام یکی از نویسندگان آن شهر است، نوه ی او که در همان مدرسه درس می خواند. عضو افتخاری انجمن می شود. و به…
مجموعه ی ۸ داستان، شامل: افسانه ی خرگوش شجاع گوش دراز چشم لوچ دم کوتاه؛ افسانه کازیاوچکا؛ قصه کومار کوماروویچ دماغ دراز و میشاى پشم آلود دم کوتاه؛ و.... به همراه شرح کوتاهی از زندگی نویسنده و متن لالائی نویسنده برای دخترش آلیونوشکا
همه ی بچهها دو تا مادر بزرگ دارند و هر دوشان در مسکو هستند اما من فقط یک مادر بزرگم در مسکو زندگی می کند. مادر بزرگ دومم - مادر پدرم - در امسک اقامت دارد. ما همه به او می گوییم مادر بزرگ امسکى. پدرم که خلبان است و تقریبا هر هفته به امسک پرواز مى…
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: دست به چه درد آدم مى خورد؟؛ چطور ماشا بزرگ شد؟؛ کارد عجول؛ و ....
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "شیر و سگ": در لندن جانوران درنده را نمایش می دهند و از تماشاگران پول یا به جای پول، سگ و گربه می گیرند. یک روز، شخصی یک سگ را از توی خیابان برای شیر می آورد. شیر به جای اینکه سگ را بخورد، از غذای خودش به او می دهد. چندی بعد…
"ووا" پسرک اخمو، تنها روى نیمکتى نشسته است. بچهها می خواهند با او ارتباط برقرار کنند ولى نمی شود. بالاخره اداى او را در می آورند. به این ترتیب ووا می خندد و از آن پس اخم نمی کند و تنها نمی ماند.
دکتر درمانگاه "آی درد میکند" تلگرافی دریافت می کند، که در آفریقا تمام حیوانات مریض شدهاند. دکتر خودش را سریع به حیوانات می رساند و آنها را معالجه می کند.
فیودر کارامازوف پدر از پسر خود ایوان می خواهد که به شهر ماشینا برود و ملک او را بفروشد، ایوان و الیوشا برادرش از این حرف متعجب می شوند که چرا پدر خودش این کار را نمی کند. آنها فکر می کنند ممکن است در زمان نبود آنها، میتایا برادر بزرگشان، پدر را…
مجموعه ی ۱۵ داستان، شامل: واسیلیزای زیبا؛ عقاب ایرلندی؛ هفت برادر دلیر؛ و....
شیطنت های آندروشا همیشه سبب تفریح دیگران می شود. او با تمام شیطنت هایش به بزرگتر ها سلام می دهد و از بچه های کوچک تر از خودش حمایت می کند .
کاشتانکا سگی دورگه است. او اربابش را گم می کند. ارباب جدید او در سیرک کار مى کند. یک روز ارباب، کاشتانکا را براى بازى در سیرک با خود می برد. در آنجا، پسر کوچک ارباب سابقش سگ را می شناسد و صدایش می کند.
"تازی" – تاکسا سگ دو برادر به نام علی و ولی است. آنها برای گرفتن موش، گربه ای را به خانه می آورند. اما گربه ترسوست و با تاکسا هم نمی سازد. سرانجام تاکسا موش ها را می گیرد و گربه را هم بیرون می اندازد.
مجموعه ی ۱۴ داستان و شعر، شامل: لکلک و نوآموزان او؛ چگونه جانوران گرگم بهوا بازى کردند و نتیجه این بازى چه شد؛ کى زودتر؛ و...
بچه فیل نمىداند چکاره بشود. هر حیوانى به او شغلى پیشنهاد مىکند. تا اینکه روزى درختى آتش می گیرد و بچه فیل می تواند با خرطوم درازش آب از رودخانه بیاورد و آتش را خاموش کند. پس از آن مأمور آتش نشانى جنگل می شود.
هیتا با شنیدن قصه ها و ترانه هاى مادرش، ترس از چیزهاى مختلف را از خود دور می کند. زمانى که به مدرسه می رود شادی اش کامل می شود. به معلم و کلاس عادت می کند و دیگر از هیچ چیز نمى ترسد.
اولگا و ژنیا، دو دختر سرهنگ الکساندروف، فرمانده ی گردان زره پوش، برای گذراندن تعطیلات به خانه ی ییلاقی در حومه ی مسکو می روند. ژنیا برای فرستادن تلگراف به پدر به شهر می رود. و برای پیدا کردن پست خانه وارد خانه ای می شود که هیچ کس در آن نیست. هنگام…
دو پرنده ی کوچک در باغى روى یک درخت لانه می سازند. گنجشک به لانه و تخم ها حمله می کند. پرنده ها با کمک صاحب باغ از خود دفاع می کنند.
حاکم دستور می دهد که همه ی گل ها را به قصر او بیاورند و در قصر نگه دارند. برخی از گل ها به قصر عادت می کنند و خیلیها به فکر فرار می افتند. تنها گلی که از دست حاکم فرار می کند، لاله است. سربازان حاکم لاله را اسیر می کنند و به قصر می آورند. لاله…
نامادری گلى، شاهزاده خانم زیبا، پس از مرگ مادر، او را در نقطه اى نا معلوم در جنگل رها می کند. اما گلی با کمک گربه ای به قصری می رود اما در آنجا حرف آهو را گوش نمی دهد و گول مرغ بدجنس را می خورد و از قصر خارج و دوباره گم می شود. اما دوباره به کمک…
درخت ها و گل ها با رسیدن بهار و نوروز تصمیم می گیرند زیباترین و بهترین درخت را انتخاب کنند. همه به تعریف و تمجید از خود می پردازند. بنفشه ی خجالتى سر برمی آورد و می گوید:"چرا به هم پرخاش مىکنید؟ هر چیز به جاى خود نیکوست."
چند کبوتر با رنگ ها و شکل هاى گوناگون در خانه ی مردى زندانى هستند. یکى از آنها، طوقى زیرک، بقیه را تشویق به فرار مى کند. یک روز همگى پس از خوردن آب و دانه با اشاره ی طوقى به پرواز درمی آیند، به مزرعه ی سرسبزى می روند و در آنجا لانه می سازند.
درخت هلوی کوچکی خارج از باغ ارباب کاشته شده است. ارباب درخت را از ریشه در می آورد و در باغ خود می کارد. درخت مقاومت می کند و میوه نمی دهد. چون نمی خواهد میوه اش را فرزند دردانه ی ارباب بخورد. درختان متحد می شوند. ارباب دستور می دهد همه را با اره…
اسب کوچولو می خواهد وارد طویله شود و در جای خود بخوابد ولی چون نمی تواند، بسیار غمگین می شود و گریه می کند. جانوران او را دلداری می دهند. ناگهان سگ خبر می آورد که در طویله باز شده است و اسب کوچولو می تواند پیش مادرش برگردد.
مرغابى وحشى همیشه به جوجه هایش درس هایى درباره ی زندگى، محبت، برادرى، کمک به همنوع و عاقل بودن مىآموزد. یک روز روباه به بچه های او نزدیک می شود. آن ها گول روباه را می خورند. اما توپولى به یاد حرف هاى مادرش می افتد و گول نمی خورد. او با کمک مادرش…
خرگوش کوچولو با پدرش به کنار دریا می رود تا برآمدن خورشید را ببیند. آن روز خورشید بیرون نمی آید. خرگوش به همه جا سر می زند تا علت ماجرا را بفهمد. سرانجام خورشید را می بیند که لبخند مى زند.
سنجاب و موش کوچولو با هم همسایه اند. یک روز، سنجاب صدای گریه ی موش کوچولو را می شنود که از گرسنگی ناخوش شده است. سنجاب به موش کوچولو کمک می کند تا غذا پیدا کند و از آن روز با هم دوست می شوند.
طوطى، کلاغ و میمون پس از یک زمستان سخت، براى خود خانه اى محکم می سازند.آن ها از زندگى خود راضى اند تا اینکه مارى زورگو به جنگل می آید و می خواهد خانه ی آن ها را تصاحب کند. طوطی، کلاغ و میمون با هم متحد می شوند و مار را از بین می برند.
در میان حوض بزرگ قصر فواره اى است که هر روز براى شاهزاده خانم خورشید افسانه ای تعریف مى کند.
جانوران باغ وحش طلایى در آرزوى زندگى آزاد هستند. آنها با راهنمایى کبوتر با هم متحد می شوند، میله ها را می شکنند و به جنگل می روند و بعد از آن آزادانه زندگی می کنند.
مطالبی درباره ی جانوران نخستین، دوزیستان و خزندگان، حشرات، پستانداران، پرندگان، گلها شامل: دیمیترودون؛ دریاچه قیری؛ ایگیو آندون؛ و ....
توپ طلایی پرنسس در استخر می افتد و گم می شود. قورباغه ای روی آب می آید و به او می گوید که اگر برای او یک دوست حقیقی باشد او نیز توپ طلایی را برایش می آورد. پرنسس قبول می کند اما زمانی که توپ را به دست می آورد زیر قولش می زند و به کاخ می رود.…
مطالبی درباره ی زبان، آداب و رسوم، پوشاک، نژاد برخى کشورهای مانند: آفریقا؛ آمریکا؛ عربستان؛ و....
هیزم شکن فقیر چون نمی تواند از عهده ی مخارج هفت پسرش بر بیاید. تصمیم می گیرد آنها را به جنگل ببرد و در آنجا رها کند. اما نخودی از قصد پدر با خبر می شود و مسیر را با سنگ علامت گذاری می کند اما دفعه ی دوم که پدرشان آن ها را به جنگل می برد نخودی مسیر…
روزهاى آخر تابستان است. پروین از این که مى خواهد به مدرسه برود بسیار خوشحال است. زیرا می داند که در مدرسه خواندن، نوشتن و نقاشى کردن را یاد می گیرد. بعد از چند ماه پروین خیلی خوب هم می تواند بخواند و بنویسد.
پادشاه عاشق لباس هاى جدید است. دو نفر شیاد ادعا می کنند که مى توانند پارچه نامریى ببافند که فقط انسان هاى لایق و با هوش آن را مى بینند. آنها پول زیادى می گیرند و روزی که لباس شاه آماده می شود. هیچکس حتى خود شاه جرأت ندارد بگوید که لباسى وجود ندارد…
"نازی" بچه گربه ی بدجنس و بازیگوشی است. یک روز در نبود صاحبش "سپیده" به اتفاق دوستانش به اتاق خواب و کار او میروند و همه چیز را به هم میریزند. با شنیدن صدای پای سپیده نازی و دوستانش به راهرو میروند و خود را به خواب میزنند.
"پام پام" بچه فیل از اینکه مادرش در سیرک برنامه اجرا مىکند، بسیار ناراحت است. او این کار را دوست ندارد. به دلیل همین یک روز چمدانش را بر میدارد و فرار میکند. او سوار قطار میشود و به یک روستا میرود. چون خیلی گرسنه اش است از یک مغازه سیبی بر می…
" ماکس" گربه ی تاجر به پیشی بادکنک فروش به مسخره میگوید: فکر مىکنى پول خوبى از فروش آنها به دست بیاورى. اولین مشتری پیشی، خروس است. او کلاه خود را به پیشی میدهد و به جایش یک بادکنک میخرد. به این ترتیب پیشی از هر یک از جانوران چیزی میگیرد و به…
برفی کوچولو زیباترین خرگوش مزرعه است. اما تنها غصه ی او این است که گوش هایش به عقب بر نمیگردند. یک روز که همه ی بچه خرگوش ها دور مادرشان جمع شده اند، ناگهان مادرشان به آنها میگوید که گوش هایشان را باز کنند. در این موقع برفی در میان شاخ و برگ ها…
آموزش الفباى فارسى.
مادر کره اسب "فردی فول" او را نصیحت میکند که در غیاب او از مزرعه خارج نشود. فردی فول با سه خرگوش دوست میشود. آنها با کمک هم یک گاری میسازند. گاری را به فردی فول میبندند. او با دوستان جدیدش از مزرعه دور میشود. گارى روى زمین خیس لیز میخورد و می…
مجموعه ی ۱۸ داستان، شامل: جک و ساقه لوبیا؛ غول و کوتوله؛ فین کول و کوکولین؛ و....
"تیمی" آقا گربه ی کوچولو به موش ها حمله میکند. موش ها از ترس او به سوراخ میروند. تیمی از شکار موش ها دست میکشد. ولی در اتاق زیر شیروانی زندانی شده است. او متوجه میشود که در سقف اتاق دریچهای هست، از نردبان بالا میرود و تصمیم میگیرد از سقف روی…
جو سینه سرخ به والتر، تنها اردک مزرعه میگوید در انتهاى رودخانه یک اردک مثل او دیده است. والتر به آنجا میرود و او را با خود به مزرعه میآورد. آنها تصمیم میگیرند یک خانواده تشکیل بدهند.
مراد پس از این که مروارید خوشبختی شهرش دزدیده میشود به دنبال یافتن خوشبختی در جای دیگر حرکت میکند. او در راه به پیرمردی که برای آبادانی مزرعه ی خود از مراد کمک میخواهد و به شیری که چیزی در گلویش گیر کرده است، توجهی نمیکند. او وقتی میفهمد که این…
دختر گژدهم پس از شکست هجیر از سهراب، براى دفاع از ایران زمین داوطلب جنگ با سهراب میشود. در جنگ نمیتواند با سهراب برابرى کند ولى به سهراب جوان میآموزد که در ایران زمین زنان نیز چون مردان و خردان چون بزرگان مىجنگند. دلیرى فقط بازوى سترگ نمیخواهد…
مجموعه ی ۱۵ قصه از گلستان و ملستان، شامل: گدای نابینا و دزد بینوا؛ شمردن موی ریش؛ فریب روباه؛ و... بازنویسی برپایه هاى قصه هایی از گلستان و منظور از ملستان مجموعه آثاری شبیه گلستان است.
سندباد اهل بغداد است. پس از مرگ پدرش، از راه دریا به سرزمین هاى ناشناخته مىرود و موجودات شگفت انگیزى در آن سرزمین ها مىبیند و ثروت فراوان مىاندوزد. روزى باربرى به نام "سندباد بری" به کاخ او مىآید و سندباد ماجراهاى سفرها و دیده ها و شنیده هایش را…
دهکده کنار سنگ بزرگ و سیاه قرار دارد. سنگ سیاه جلوی تابش خورشید را گرفته است. پسری نوجوان به نام علی، گروهی از بچه ها را بر میانگیزاند که بروند و پشت سنگ را ببینند. آنجا دشتی پهناور و درخشان است. بزرگترها به پیشنهاد بچه ها که میگویند ده را باید به…
چگونگی پدیدآوردن شاهنامه و کسانی که از آن تاثیر گرفته اند و نیز درگیری فردوسی با سلطان محمود غزنوی.
ماهی قرمز کوچولو به همان جویباری میرود که ماهی سیاه کوچولو از آنجا آمده است. او میخواهد دیگر ماهی ها را نیز به دریا بیآورد. اما بعضی از آن ها حرف های او را باور ندارند و به او حمله میکنند. فقط چند تا از دوستان ماهی سیاه کوچولو با ماهی قرمز به…
زری در یک روز بارانى در کوچه شان مردى را مىبیند که خیلى شبیه معلم برادرش است. از روى کنجکاوى پیش او مىرود و میفهمد که او دوست جواد پسر همسایه شان است و نامهاى نیز براى جواد دارد. زرى نامه را به جواد مىدهد و جواد نیز سراسیمه به سوى دوستش مىآید…
پدر بزرگ به خاطر پسر و دامادش، که مبارز و در زندان هستند، نگران است. دخترش اعتراض میکند و میگوید تو خودت ما را چنین تربیت کرده ای. حال هنگام پیری ترسو شده ای، شجاع باش. پس از آن پدر بزرگ جوراب های دستبافت مادر بزرگ را برای پسر و دامادش به زندان می…
پسرک بلیت فروش با استفاده از شلوغی مغازه وارد آن میشود و به تماشای ماهی های کوچک داخل مغازه میپردازد. او همان طور که به ماهی ها نگاه میکند با خود میاندیشد، آدم چرا به دنیا میآید که روزی بمیرد؟ و در عالم خیالش جعبه ماهی ها بزرگ و بزرگ تر میشود…
در شهر بزرگ، همه بیکار، خسته و غمگین اند. اما در این شهر پسری زندگی میکند که با بقیه فرق دارد. او از پشت عینکش همه چیز را زیبا و خوب میبیند. به خاطر همین همیشه خوشحال است، تا اینکه غریبهای از آن شهر میگذرد و عینک را از چشم پسرک بر میدارد و می…
حسن تصمیم میگیرد تصویر بهترین باغ وحش دنیا را که در آن قفس نباشد، بکشد. او در کتابچه ی نقاشی اش یک گربه و موش میکشد. اما فردا که کتابچه اش را باز میکند، گربه موش را خورده است. حسن ناراحت میشود و اندازه ی جانوران باغ وحش را تغییر میدهد. اما باز…
روزی در جنگل، روزنامهها با عنوان درشت، این خبر را منتشر میکنند: "از این پس جانوران و پرندگان نباید روی درخت لانه درست کنند! آقای پلنگ تصمیم گرفته است خانههایی مدرن و زیبا و راحت با قیمت ارزان برای ساکنان جنگل بسازد". جانوران برای خانه دار شدن یا…
در پارک پسرکی دست هایش را باز کرده است و صدای آژیر از دهانش در میآورد. او دوره گرد است و آدامس و بلیت بخت آزمایی میفروشد. پسرک به زنی که روی نیمکت پارک نشسته است نزدیک می شود. زن از او میپرسد که آیا او هواپیماست و کودک به او می گوید نه دو طبقه…
سنجاب کوچولو دلش مى خواهد زیباترین دم هاى دنیا را داشته باشد. پس نزد روباه جادوگر مى رود. روباه مى پذیرد به او کمک کند، به شرط آنکه سنجاب هر روز یکى از دوستانش را براى روباه ببرد. روز سوم سنجاب به آرزویش مى رسد. اما همه ی سنجاب ها با خشم و نفرت…
نبى چوپان زاده ای زیرک و پرکار اهل کلیبر آذربایجان است و ساز هم خوب میزند. نگار دختر خان محمد، روزى با دیدن شجاعت نبى عاشق او میشود. اما بهادرخان نگار را براى پسرش عظیم خواستگارى میکند. خان محمد هم دلش مىخواهد نگار با عظیم ازدواج کند. آنها تصمیم…
صمدخان حاکم مراغه که توسط عینالدوله حمایت میشود با لشکریان فراوان و عده ایی قزاق و برخی از کردهای شورشی به تبریز تاخته و قصد تصرف سنگر مشروطه خواهان دارد و شجاع الدوله نیز از طرف مکز مرکز دارد به تبریز رفته و ستارخان را دستگیر کند. جنگ نیروهای…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "گیله مرد تنها در جنگل زندگى مىکند": یک روز بره ای به نمایندگی از بره های دیگر شکایت گرگ ها را پیش گیله مرد میبرد و از او کمک میخواهد. گیله مرد با کمک خود بره ها تمام گرگ ها را از بین میبرد. "گیله مرد و قصه خرس و کندو":…
روبنسن جوان ماجراجویی است. او با کشتى به سفر مىرود. پس از غرق شدن کشتى با ذخیره ی آذوقه اش خود را به ساحلی میرساند. در آنجا مردى سیاهپوست را برده ی خود مىکند. مرد از سنگدلی روبنسن به تنگ مىآید و در فرصتى مناسب او را به اسارت به قبیله خود مىبرد…
روباه و گرگ، جانوران جنگل را که از فراوانى نعمت تنبل شده اند گول میزنند و شکار میکنند. تا اینکه راسوى زرنگ و قوى به این فکر میافتد که جانوران را با هم متحد کند. راسو با کمک جانوارن دیگر روباه و گرگ را از میان میبرند.
برادر کوچک اصغر و حبیب بیمار است. او به دارو و درمان نیاز دارد، اما پدر برای خرید دارو پول ندارد. اصغر و حبیب تصمیم میگیرند با بازی در نقش حاجی فیروز در خیابان ها و میدان های شهر هزینه درمان برادرشان را به دست بیاورند. آنها در اولین روز کاری خود…