داستان کودکان: نعل بند و پیرزال جادوگر

عنوانداستان کودکان: نعل بند و پیرزال جادوگر
گونهمقاله
نویسندگانآفرین,
متن کامل

نعلبندی الاغ وزیر را فراری می دهد وقتی به دنبال الاغ می رود با دختری زیبا آشنا می شود دختر به او می گوید که پیری زشت و زال است و به وسیله انگشتری که در دست دارد جوان شده است . انگشتری به جوان نعلبند می دهد او هم جوان می شود وبا هم ازدواج می کنند وتاج و تخت پادشاهی را تصاحب می کنند . وزیر و دختر پادشاه فرار می کنند و به شهر دیگری می روند پادشاه آن شهر عاشق دختر می شود وبا او ازدواج می کند و به شهری که نعلبند فرمانروایی می کند حمله کرده و تاج و تخت را دوباره برای دختر شاه سابق پس می آورد .