داستان اجتماعی

مجموعه ی ۲۷ داستان، شامل: آخرین درس؛ بچه جاسوس؛ مادران؛ و....
بابا گوریو پیرمرد ۷۹ ساله‏اى است که در پانسیون خانم کوتور زندگى مى‏کند و سالانه ۱۲۰۰ فرانک به او کرایه مى‌دهد. همسایگان بعد از مدتى پی می‌برند که باباگوریو در اول انقلاب زمین هاى ارباب خود را خریده و در آمد فراوانى داشته، ولى به خاطر عشق به دخترانش…
پیتر همراه دو خواهر خود، روبرتا و فیلیس و پدر و مادرش زندگى آرام و خوبى دارند. اما یک روز که پدر سرگرم تعمیر لوکوموتیوى است که پیتر در جشن تولد خود آن را گرفته است، دو نفر به خانه‌ی آن‌ها مى‏آیند و او را به زندان مى‏برند، مادر از این ماجرا چیزى به…
شرح زندگی مارشال ریشیلیو وزیر اعظم لویی شانزدهم و وضع ناراحت کننده مردم پاریس در زمستان سرد ۱۷۸۴ .
مجموعه ی ۱۹ داستان، شامل: راز آقاى کورنیل؛ پیرها؛ بزهای آقای سوگن؛ و....
فرانسوا گوژپشت است و برای همین بچه ها به او توجه نمی‌کنند. کریستین، دختر همسایه، ‏به خاطر مهربانی های پسرک به او علاقه مند می‌شود. پدر و مادر کریستین به او بی توجهی می‌کنند. او با رفتن خانواده اش به پاریس، نزد آقای نانسه پدر فرانسوا می‌ماند. دکتر…
پرین پس از مرگ پدرش به همراه مادرش برای ادامه ی زندگی عکاسی می‌کند. آنها برای پیدا کردن پدربزرگ سفر خود را آغاز می‌کنند. در سفر، مادر به دنبال بیماری می‌میرد و پرین به تنهایی به سفر خود ادامه می‌دهد تا پدربزرگ را می‌یابد و زندگی خوبی را در کنار او…
رمى در یک خانواده ی ثروتمند زاده می‌شود. عمویش به قصد به دست آوردن ثروت خانواده ی او نقشه ای برای دزدیده شدن او می‌کشد. رمى دوران کودکى و نوجوانى را نزد پیرمردی به دوره گردى و نمایش دادن می‌گذراند و جوانى برومند می‌شود. به دنبال ماجراهایی، پی می‌…
پسر گوژپشتی در خانواده ی خود پذیرفته نمی‌شود، به مدرسه می‌رود ولی در مدرسه نیز به خاطر قیافه و گوژ پشتش مشکل دارد. او با ورود به دبیرستان از اعضای خانواده‌اش جدا می‌شود و فقط از آنها پول توجیبی می‌گیرد. پس از مدتی شروع به کار می‌کند و چون استعداد…
مجموعه دو داستان، شامل: "ویلى شلاق کش": جان مزرعه‏اى دارد. در نزدیکى مزرعه ی او نیز مردى به نام "ویلى شلاق کش" زندگى مى‏کند. جان به مبارزه با ویلى و دوستان تگزاسى او که به تمام مزرعه‏ها و گاوها حمله مى‏کنند می‌پردازد. بعد از کشته شدن کلانتر، جان از…
حسن پسر بچه ساده‏اى است. بچه‏هاى مدرسه و محله به او حسن شیت مى‏گویند. او پدرش را از دست داده و مادرش هم در بستر بیمارى است. روزى براى گرفتن دارو به داروخانه می رود و به ‏افراد مختلفى بر مى‏خورد که هر کدام به نوعى او را آزار و اذیت مى کنند. حسن…
کشیش ویلکرسون پس از مطالعه گزارش دادگاه هفت نوجوان اسپانیولی که به جرم قتل پسر بچه ایی معلول در شهر نیویورک محاکمه می‌شدند تصمیم گرفت برای کمک به آنها به نیویورک برود. کشیش با مدیر جوانان کلیسا "مایلز هوور" به نیویورک می‌رود و در یکی از دادگاه های…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "مکانیک خردسال"؛ کودکی به نام بهمن از پدرش مکانیکی یاد می‏گیرد. پدر مسئولیت ماشین خانه‌ی ایستگاه راه‏آهن را به او می‏سپارد و او با هوش خود جان پدرش را نجات می‏دهد؛"فانوس خاله بزاک"؛ زن بیوه ی و تنهایی در کنار دریا زندگی می‏…
آیرون بوی پس بچه ی چینی است که با والدین خود در روستای لونگهو زندگی می‌کند. آیرون بوی خیلی دلش می‌خواهد به مدرسه برود اما به دلیل فقر مالی، پدرش نمی تواند او را به مدرسه بفرستد. مادر آیرون به او پیشنهاد می‌کند با جمع آوری تخم مرغ ها و فروش آنها می‌…
پسر برای خواهر کوچکترش، مارجی، توضیح می‌دهد که بزرگترها هم روزی بچه بودند. اما مارجی تا زمانی که عکس ها را که برادرش از کشو میز در نیاورده حرف های او را باور نمی‌کند. سرانجام او قبول می‌کند که مادر، پدر، مادربزرگ ها و پدربزرگ ها و دیگر اعضا خانواده…
مجموعه‏اى از داستان‌هاو اشعار نویسندگان بزرگ، شامل: داستانهاى کوچک از نویسندگان بزرگ؛ بازگشت؛ پرستوها؛ و ....
اتاق را براى همسایه آمریکایی مان حاضر مى‏کنم، سهره آواز مى‏خواند، فکر مى‏کنم که آیا از بالشى که از دانه‏هاى برنج پر شده خوشش مى‏آید؟ آیا از خوابیدن روى تشکى که بر زمین پهن مى‏کنیم خوشش مى‏آید؟ خلاصه وقتى می‌آید و اوهاتسو خواهرم را می‌بیند از او خوشش…
مجموعه ۳۸ داستان کوتاه، شامل: ویکتور هوگو در میان کودکان؛ کودک و مادر؛ امور ناشناخته؛ و ....
روزی پیرمرد ماهیگیر به دریا می رود و دیگر باز نمی‌گردد. پسرش روزهای زیادی را کنار ساحل چشم به راه می نشیند. روزی با تور ماهیگیری به دریا می رود، اما دریا توفانی می شود و ماهی ها به ته دریا می‌روند. پسرک به گریه می افتد. ابرها کنار می روند و تورش پر…
از مدرسه به خانه رفتم. از اینکه معلم از من درس نپرسیده بود خوشحال بودم. وقتى به خانه رسیدم دیدم اتاق بدون فرش است. وقتى خوب نگاه کردم، دیدم از رادیو و چرخ خیاطى مادرم هم خبرى نیست. گفتم نکند دزد آمده است، اما وقتى مادرم رسید، دیدم خوشحال است. فهمیدم…
علی در کارگاه قالی بافی سید جواد کار می کند. سید جواد مردی زورگوست و با کتک از بچه ها کار می کشد. معلم بچه ها همیشه به آنها می گوید زورگویی او را تحمل نکنند. روزی خبر می رسد که در کارگاه سید جواد یکی از بچه ها کشته شده است. شاگردان به کارگاه می…
مجموعه ی ۱۶ داستان، شامل: هدیه مادر؛ گل سوسن؛ پهلوان کوچک؛ و….
مجموعه ی ۱۳ داستان، شامل: درخت الماس؛ ولگرد؛ هفت آرزو؛ و.....
خانواده بونارد که تنها پسرشان فردریک به آنها در کارهای مزرعه کمک نمی کرد، ژولین پسری را که به تازگی پدر و مارش را از دست داده بود به منزل آوردند تا در کارها به آنها کند. ژولین پسری درستکار و حق شناس بود. فردریک دوستی دروغگو و دزد به نام آلسید داشت…
جوانى در کنار رود کارون با پیرمردى که یک پا ندارد آشنا می‌شود. پیرمرد از زندگى‌اش، کار با لنج و صید مروارید براى جوان حرف می‌زند. به او می‌گوید آخرین بار همراه پسرش و یکى از دوستانش براى صید مروارید رفته بودند که دچار حمله‌ی کوسه‌ها می‌شوند. پسر…
مجموعه ی ۱۳ داستان، شامل: پدر؛ دخترک کر و لال؛ معلم پدر من؛ و....
مجموعه ی ۴ داستان، شامل: نیورنز زیبا؛ آخرین درس؛ محاصره برلن؛ و....
زن و مردی مرواریدی را براى فروش به بازار مى‏برند تا با پول آن فرزند بیمارشان را درمان کنند. ولى هیچ کس حاضر به خرید مروارید نمى‏شود. چون همه مروارید را شوم مى‏دانند. مرد به همراه خانواده‏اش به سرزمین دیگرى مى‏رود. مروارید براى آنها مشکلاتى به همراه…
مجموعه ۱۳ داستان، شامل: مولى مورگان و پدرش؛ گلهاى داوودى؛بوى خوش و خنک برف؛ و ....
توم، برده ی سیاهی است که لله‌ی اربابش بوده است. به همین سبب او را عموتوم صدا می‏کنند. ارباب به دلایل مالی، ناچار به فروش او و چند برده ی دیگر می‏شود. اما آن‌ها فرار می‏کنند و عمو توم جان خود را در فرار از دست می‌دهد. ارباب که از مرگ عموتم بسیار…
تم، برده ی سیاهی است که لله‌ی اربابش بوده است. به همین سبب او را عمو تم صدا می‏کنند. ارباب به دلایل مالی، ناچار به فروش او و چند برده ی دیگر می‏شود. اما آن‌ها فرار می‏کنند و عمو تم جان خود را در فرار از دست می‌دهد. ارباب که از مرگ عمو تم بسیار…
توم، برده ی سیاهی است که لله‌ی اربابش بوده است. به همین سبب او را عموتوم صدا می‏کنند. ارباب به دلایل مالی، ناچار به فروش او و چند برده ی دیگر می‏شود. اما آن‌ها فرار می‏کنند و عمو توم جان خود را در فرار از دست می‌دهد. ارباب که از مرگ عموتم بسیار…
امیلیاسرلى" و هم‏کلاسى‏اش "ربکاشارپ" که او را بکى مى‏نامند، بعد از پایان یافتن درس شان به خانه آقاى سرلى مى‏روند. بکى مدتى در آنجا مى‏ماند و با برادر امیلیا به نام "ژوزف " آشنا مى شود آنها قرار مى‏گذارند که با یکدیگر ازدواج کنند اما نامزد امیلیا به…
سرافینا، دخترک انگلیسی، با مادربزرگش زندگی می کند. او مادر و پدرش را ندیده است و نمی داند کجا هستند و چه می کنند. پس از مرگ مادربزرگ، مدت کوتاهی در خانه ی همسایه ی مهربانشان به سر می برد و سپس نزد خاله اش می رود. خاله اش که زن سرد و نامهربانی است،…
بن برادر ناتنی کرى است. وقتى کرى به دنیا آمد، پدر بن برایش یک بلوفیش فرستاد. آن موقع بن شش ساله بود و پس از آن دیگر پدرش را ندیده بود. سال‌ها بعد وقتى بن ۱۹ساله می‌شود. پدرش از او خواهد براى دیدارش به بوستون برود. بن همراه کرى به بوستون می‌رود. اما…
مرد سفید پوست همسر سرخپوستش را ترک مى‌کند. زن که در همه ی سختی‌ها در کنار او بوده است، تلاش مى‌کند رفتارهاى جدیدى را فرا بگیرد و نشان دهد که می‌تواند از حقوق خویش دفاع کند.
مجموعه ۷ داستان، شامل: چهار سموئیل؛ سه مرد یکدست؛ درخانه دیوانگان؛ و....
مجموعه ۴ داستان، شامل: جزیره وحشت؛ یک تیکه گوشت؛ دفتر فجر؛ و....
کیش پسر ۱۳ ساله، پدرش را در جریان شکار خرس برای نجات اهالی دهکده از قحطی از دست می‌دهد. بسیاری از مردم روستا نیز از گرسنگی از بین می‏روند. مردم کم‏کم فداکاری پدر کیش را فراموش می‏کنند. کیش و مادرش به سختی روزگار می‌گذرانند. کیش با وجود سن کم به شکار…
مادر الیور به هنگام تولد او از دنیا می رود . الیور در نوانخانه بزرگ می‌شود. اما از نوانخانه بیرون می‌آید و گرفتار پیرمردی یهودى به نام فاگین و گروهش که دزد و بزهکارند می‌افتد. فاگین مى‏خواهد از او براى مقاصد خود، یعنى دزدى و گدایى استفاده کند. پس…
پدر لوسى مانت تازه از زندان آزاد شده است. لوسی براى ادامه ی زندگى به انگلستان مى‏رود و در آنجا ازدواج مى‏کند. اما شوهرش توسط انقلابیون (انقلاب فرانسه) به اعدام محکوم مى‏شود.
توم، برده ی سیاهی است که لله‌ی اربابش بوده است. به همین سبب او را عموتوم صدا می‏کنند. ارباب به دلایل مالی، ناچار به فروش او و چند برده ی دیگر می‏شود. اما آن‌ها فرار می‏کنند و عمو توم جان خود را در فرار از دست می‌دهد. ارباب که از مرگ عموتم بسیار…
توم، برده ی سیاهی است که لله‌ی اربابش بوده است. به همین سبب او را عموتوم صدا می‏کنند. ارباب به دلایل مالی، ناچار به فروش او و چند برده ی دیگر می‏شود. اما آن‌ها فرار می‏کنند و عمو توم جان خود را در فرار از دست می‌دهد. ارباب که از مرگ عموتم بسیار…
خاطرات دوران کودکی نویسنده شخصیت داستان پسری کلاس هشتمی واز طبقه ی پایین جامعه است که مشکل بینایی دارد ولی خودش نمی داند. به همین سبب دچار مشکلات بسیاری می شود. یک بار عینک پیرزن مهمان را به چشمش می زند و به ضعف بینایی خود پی می برد. پس از آن عینکی…
نسو یکی از پسربچه های روستا، قصه های زیادی بلد است و بعضی شب ها بچه ها را با قصه هایش سرگرم می کند. با باز شدن مدرسه ی روستا، بعضی از بچه ها به مدرسه می روند، اما نسو که پدرش نمی تواند شهریه ی مدرسه را بپردازد از رفتن به مدرسه محروم می شود. از آن به…
روستای ایبیش در شبه جزیره ی آبشوران روى تپه‏ى کوچکى قرار دارد، این روستا سال ها پیش پر از درخت هاى انگور بوده است. اما کم کم ملاکان بزرگ زمین ها را از دست دهقانان بیرون آورده اند و در آنجا به اکتشاف و استخراج نفت پرداخته اند. کم‏کم انجیرهاى زرد…
ویتیا و کستیا دانش آموزان بازیگوشی هستند و درس نمی‏خوانند. رفتار درست در مدرسه و خانواده با آنها، سبب می شود ویتیا خود را اصلاح کند و موفق شود. رفتار کستیا نیز با روش های ‏گروهی مانند تلاش همه برای یک نفر؛ و ... بهتر می شود.
ویتیا و کستیا دانش آموزان بازیگوشی هستند و درس نمی‏خوانند. رفتار درست در مدرسه و خانواده با آنها، سبب می شود ویتیا خود را اصلاح کند و موفق شود. رفتار کستیا نیز با روش های ‏گروهی مانند تلاش همه برای یک نفر؛ و ... بهتر می شود.
ویتیا و کستیا دانش آموزان بازیگوشی هستند و درس نمی‏خوانند. رفتار درست در مدرسه و خانواده با آنها، سبب می شود ویتیا خود را اصلاح کند و موفق شود. رفتار کستیا نیز با روش های ‏گروهی مانند تلاش همه برای یک نفر؛ و ... بهتر می شود.
ویتیا و کستیا دانش آموزان بازیگوشی هستند و درس نمی‏خوانند. رفتار درست در مدرسه و خانواده با آنها، سبب می شود ویتیا خود را اصلاح کند و موفق شود. رفتار کستیا نیز با روش های ‏گروهی مانند تلاش همه برای یک نفر، و ... بهتر می شود.
مارتین و برادرش در غیاب مادر خانه را تمیز می کنند، لباس ها را می شویند و شام لذیذى درست‏ می کنند. آن ها می فهمند آن روز، روز مادر است و دسته گل زیبایى نیز براى مادر فراهم می کنند.
مارتین چند روز از برادر کوچکش مواظبت می کند، زیرا پدر و مادرش به سفر رفته اند. او کارش را به خوبى انجام می دهد و تصمیم می گیرد پس از بازگشت مادر در نگهداری ژان کوچولو به او کمک کند.
پطر اسلاوین پسر یک افسر تزار روس است. دایی پطر، میخائیل، شاهزاده و از دوستان تزار است. شاهزاده همراه ساندرا دخترش در سمرقند زندگی می کند و از آنجا که پسری ندارد، از پدر و مادر پطر خواسته است اجازه دهند او فرزند و وارث املاک بسیارش در سمرقند باشد. با…
دهکده کنار سنگ بزرگ و سیاه قرار دارد. سنگ سیاه جلوی تابش خورشید را گرفته است. پسری نوجوان به نام علی، گروهی از بچه ها را بر می‌انگیزاند که بروند و پشت سنگ را ببینند. آنجا دشتی پهناور و درخشان است. بزرگترها به پیشنهاد بچه ها که می‌گویند ده را باید به…
زری در یک روز بارانى در کوچه شان مردى را مى‏بیند که خیلى شبیه معلم برادرش است. از روى کنجکاوى پیش او مى‏رود و می‌فهمد که او دوست جواد پسر همسایه شان است و نامه‏اى نیز براى جواد دارد. زرى نامه را به جواد مى‌دهد و جواد نیز سراسیمه به سوى دوستش مى‏آید…
پدر بزرگ به خاطر پسر و دامادش، که مبارز و در زندان هستند، نگران است. دخترش اعتراض می‌کند و می‌گوید تو خودت ما را چنین تربیت کرده ای. حال هنگام پیری ترسو شده ای، شجاع باش. پس از آن پدر بزرگ جوراب های دستبافت مادر بزرگ را برای پسر و دامادش به زندان می…
پسرک بلیت فروش با استفاده از شلوغی مغازه وارد آن می‌شود و به تماشای ماهی های کوچک داخل مغازه می‌پردازد. او همان طور که به ماهی ها نگاه می‌کند با خود می‌اندیشد، آدم چرا به دنیا می‌آید که روزی بمیرد؟ و در عالم خیالش جعبه ماهی ها بزرگ و بزرگ تر می‌شود…
در شهر بزرگ، همه بیکار، خسته و غمگین اند. اما در این شهر پسری زندگی می‌کند که با بقیه فرق دارد. او از پشت عینکش همه چیز را زیبا و خوب می‌بیند. به خاطر همین همیشه خوشحال است، تا اینکه غریبه‏ای از آن شهر می‌گذرد و عینک را از چشم پسرک بر می‌دارد و می…
در پارک پسرکی دست هایش را باز کرده است و صدای آژیر از دهانش در می‌آورد. او دوره گرد است و آدامس و بلیت بخت آزمایی می‌فروشد. پسرک به زنی که روی نیمکت پارک نشسته است نزدیک می شود. زن از او می‌پرسد که آیا او هواپیماست و کودک به او می گوید نه دو طبقه…
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: واهى؛ پیاله فروشى بارون دائى؛ معلم ملى.
برادر کوچک اصغر و حبیب بیمار است. او به دارو و درمان نیاز دارد، اما پدر برای خرید دارو پول ندارد. اصغر و حبیب تصمیم می‌گیرند با بازی در نقش حاجی فیروز در خیابان ها و میدان های شهر هزینه درمان برادرشان را به دست بیاورند. آنها در اولین روز کاری خود…
بابا حیات پیر، دو پسر دارد یکی شجاع به نام نادعلی و دیگری کم دل و محافظه کار به نام پنجعلی. ارباب به عروس بابا حیات چشم دوخته است و می خواهد او در خانه اش کلفتی کند. ولی بابا حیات به این خفت تن نمی‌دهد و کینه اش در دل ارباب می‌ماند. ارباب سر گرفتن…
ارباب بردن دام ها را به دامنه های مادیان کوه ممنوع کرده است. به همین سبب مردم ده وضع بدی پیدا کرده اند و دام های شان از بین می‌روند. کرمعلی، پدر چراغ به مردم ده می گوید که باید گله را به چوپان ها بدهیم تا به دامنه ها ببرند و اگر نوکرهای ارباب…
امروز برای موموگو با همه ی روزها فرق می‌کند چون برادر کوچویش به دنیا می‌آید. موموکو در فکر است که چه هدیه ایی به برادرش بدهد. سرانجام تصمیم می‌گیرد کالسکه ی دوران کودکی اش را به او هدیه کند.
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: خانه پرى؛ از دهانه چاه؛ آواز چوپان؛ و....
مجموعه ى ۴ داستان، شامل: خواص عددها؛ سلسله مراتب؛ دار و رسته چهار نفرى؛ و....
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: خانه‏اى برشن؛ تک سوار دشت؛ و آخرین تابلو.
مجموعه ى ۱۴ داستان، شامل: دکتر؛ دبیر فیزیک ما؛ پنجره؛ و....
مجموعه ى ۱۶ داستان، شامل: آب؛ آبى و عشقش؛ آقاى صابرى؛ و... در پایان کتاب نقد و نظر روزنامه‏ها و مجله‏ها درباره ى این کتاب آمده است.
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: گل خاص؛ کوچه؛ و بغض.
عبدل از خانواده‌اى فقیرى است. که به خاطر سرکوفت‌هاى پدر و مادرش در یک کبابى مشغول به کار مى‌شود. پیرمرد صاحب‌کار در فکر سوءاستفاده جنسى از اوست. عبدل از آنجا فرار مى‌کند و پول‌هاى پیرمرد را نیز مى‌دزدد. دوباره در پی کار، در جگرکی محله‌ای پایین‌‌تر…
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: مردان فردا؛ چند نامه از بچه ها؛ فرزند کوه؛ و...
مجموعه ى ۱۰ داستان، شامل: چوپانها؛ عمو پیره؛ آقاى امیدى؛ و...
مجموعه ى ۳ داستان، شامل: مدعى؛ آهو؛ و سردار
مجموعه ى ۴ داستان، شامل: چوپانها؛ عمو پیره؛ آقاى امیدى؛ و....
مجموعه ى ۷ داستان شامل: زیر پل، پاى درخت؛ گرگ؛ بدبده؛ و....
مجموعه ى ۷ داستان شامل: زیر پل، پاى درخت؛ گرگ؛ بدبده ؛ و....
مجموعه ى ۱۱ داستان، شامل: خانه ما؛ دو ماهى در نقلدان؛ ماهى و غازها؛ و....
پدر خانواده ۲ سال پیش هنگام کار، از بالا‌ى یک ساختمان ۱۰ طبقه پایین افتاده و مرده است. سعید، پسرش، که دانشجوست، براى گذران زندگی خانواده روزها کار مى‌کند. او جوان روشنفکرى است که به حال مردم دل مى‌سوزاند و بچه‌ها را به خواندن کتاب و به دست آوردن…
مجموعه ى ۸ داستان، شامل: راه؛ استخوان و دندان هاى ریز و درشت کوسه؛ خوب مثل هوا؛ و...
مجموعه ى ۷ داستان، شامل: انار؛ ظلم آباد؛ صلح؛ و....
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: خر نفتى؛ دکان بابام؛ آبگوشت آلوچه؛ و....
مجموعه ى ۱۲ داستان، شامل: ندارد؛ سه خم خسروى؛ قبر گبری؛ و...
چند نفر چشم به راه بهارند، چون در بهار عباس برای جراحی به بیمارستان و عبدو به خدمت سربازى مى‏رود. حسن صاحب یک کشتى مى‏شود و زید با سیمین ازدواج مى‏کند.
على به خاطر فوت پدرش و کمک به خانواده، در یک تعمیرگاه کار مى‏کند. او دوست دارد یک روز کمک راننده شود و همراه با استادش کریم آقا به مسافرت برود.
على به خاطر فوت پدرش و کمک به خانواده، در یک تعمیرگاه کار مى‏کند. او دوست دارد یک روز کمک راننده شود و همراه با استادش کریم آقا به مسافرت برود.
فرهاد پسری تنهاست که در خانه‌ای مجلل زندگی می‌کند. روزهایی که شهربانو به خانه ی آن‌ها می‌آید تا رخت بشوید، فرهاد یا دوچرخه سواری می‌کند یا کنار شهربانو می‌نشیند و با او گفت‌و گو می‌کند. فرهاد می‌خواهد بداند شهربانو کجا زندگی می‌کند و بچه‌هایش چه سن…
مجموعه ى ۵ داستان، شامل: کفش؛ سار؛ جدال در بعد از ظهر؛ و ....
پسرى براى کار به شهر مى‌آید، اما کاری پیدا نمی‌کند و در خیابان ها سرگردان مى‌شود. او تصمیم مى‌گیرد دزدى کند. اما به زودى پشیمان مى‌شود. کنار خیابان به خواب مى‌رود و در خواب مى‌بیند که به او غذا و میوه داده اند. اما پس از بیدارى هنوز گرسنه است. پس به…
چند آدم حیله‏گر، با گذاشتن قانون، روى رودخانه سدى مى‌سازند و آب را فقط به باغ هاى خودشان مى‌کشانند. باغ هاى آنها سرسبز و پر میوه و کشتزارهاى مردم خشک مى‌شود. پس از سال ها با اعتراض مردم آب دوباره به باغ هاى همه‌ی مى‌رسد.
روزى مریم از مادربزرگ درباره ى سبب تنگدستى مردم روستا و اینکه زنبورهاى همسایه ى پولدارشان شهد گل هاى آن ها را مى‌مکند، مى‌پرسد. مادربزرگ او را از وضعیت اجتماعی آگاه می‌کند و مریم نیز دوستانش را آگاه می کند. آنها با یکدیگر همکارى مى‌کنند و کندوى عسل…
هستی از زندانی شدن پسر همسایه اش به جرم مخالفت با حکومت آگاه می‌شود و می‌کوشد دیگر بچه ها را نیز از ستمی که به حسن و دیگر روستاییان می‌رود، آگاه کند. هنگامی که خانواده ى هستی از کار او با خبر می‌شوند، در طویله زندانی اش می‌کنند. مادربزرگ هستی پدر و…
اصغر مرد خوش قلب و مهربانى اهل مراغه است که به خاطر اندام لاغر و بلندش، او را "اوزون اصغر" مى‌خوانند و به او لقب بهلول داده اند. مردم همیشه او را مسخره‏ مى‌کنند. روزى خبر مى‌رسد که دشمن به شهر حمله‏ خواهد کرد. بهلول مراغه اى با نقشه اى زیرکانه به…
افشین با دیدن تلاش مورچه ها تصمیم مى‌گیرد با وجود مخالفت پدر و مادرش کار کند. او و دوستانش قایق کوچکی مى‌سازند تا با آن در دریا کار کنند، اما دارو و دسته ی حاج ممی که در مرداب کار می‌کنند، اجازه ى کار کردن به دیگران نمی‌دهند. آنها قایق افشین و…
اورجعلی و بیوک در روستایى در آذربایجان با هم کار می‌کنند و درس می‌خوانند. بیوک به تهران مى‌آید تا درس بخواند و اورجعلی در اهر معلم مى‌شود. بیوک در تهران مهندس مى‌شود و به اورجعلی خبر مى‌دهد که در شهر وضعش خوب شده و تصمیم گرفته است در تهران بماند و…
یوسف کوچکترین فرزند خانواده‏اى فقیر، پس از مرگ پدرش، سرپرستى خانواده را به عهده می‌گیرد. برادر یوسف پسرى خوشگذران و بى فکر و خواهرهایش نیز همگى به فکر خودشان هستند. یوسف هم کار مى‏کند، هم درس مى‏خواند و هم ورزش مى‏کند. او پس از مدتى در مدرسه، محله و…
فرج پدر و مادرش را از دست داده است و با برادرانش زندگی می‌کند. پس از مرگ پدر فرج که ارباب ده بود، برادرانش به مردم حتى به فرج ستم می‌کنند. فرج از ظلم و ستم آنها به ستوه مى‌آید، از شهر خود اردبیل فرار مى‌کند و به آستارا مى‌رود. در آستارا با مرد…
باباعلی برای پیدا کردن کار به همراه مادر پیر و همسر و فرزندانش از اردبیل به تهران مى‌آید. در تهران در کارخانه ای کار پیدا مى‌کند و با دستمزدش زمینى مى‌خرد و خانه ى محقرى مى‌سازد. یک روز چند نفر به بهانه ی غیر قانونی بودن ساخت خانه به تخریب آن مى‌…
سلطان در کاخ شیشه اى خود بازى مى‌کند، اما تنهاست. روزی با دخترى که در خانه ی کوچک نزدیک کاخ زندگى مى‌کند، همبازى مى‌شود، اما به خاطر همبازی شدن با کسی که از شاهزادگان نیست، سرزنش مى‌شود. بنابر این، تصمیم مى‌گیرد دیگر سلطان نباشد و در عوض با دختر…
سرافینا، دخترک انگلیسی، با مادربزرگش زندگی می کند. او مادر و پدرش را ندیده است و نمی داند کجا هستند و چه می کنند. پس از مرگ مادربزرگ، مدت کوتاهی در خانه ی همسایه ی مهربانشان به سر می برد و سپس نزد خاله اش می رود. خاله اش که زن سرد و نامهربانی است،…