متل ها

معرفی متل های ایرانی به عنوان یکی از ارزشمندترین نمونه های نثر فارسی و اشاره به توجه جهانی به متل ها و قصه های عامیانه ی تمام فرهنگ ها. سپس اطلاعاتی درباره ی موضوع و سبک متل ها ارائه شده و شیوه ی گردآوری آن ها را توضیح داده است. در پایان دو قصه ی…
زن و شوهری بودند که یک دختر و پسر داشتند. بعد از مدتی زن از دنیا رفت و مرد، زن دیگری به خانه آورد. زن پدر با نقشه ای که ریخت، پدر را را وادار به کشتن پسرش کرد و سر پسر را بار گذاشت تا بپزد. خواهر که از ماجرا با خبر شد، از مالاباجی مکتب کمک خواست.…
دختری به نام " همین بس " رفت از سرآب، آب بیاورد. همان جا به خواب رفت. دو نفر او را بردند. بزرگ کردند و شوهرش دادند و بعد از مدتی " همین بس " صاحب دو پسر شد. روزی پدر " همین بس " که دنبال او می گشت به خانه ی او آمد ولی دخترش را نشناخت. " همین بس "…
یک متل از استان فارس که کودکی از دبستان عشایری از ایل باصری آن را فرستاده است.
روایتی از متل گنجشکک اشی مشی، از روستای ریز در شهرستان جم از استان بوشهر. گنجشکی که گرسنه بود، می خواست از پیرزن نان بگیرد. پیرزن گفت اگر برایش هیزم بشکند به او نان می دهد. گنجشک قبول کرد ولی وقتی آمد حقش را بگیرد پیرزن حقش را نداد. گنجشک هم پرید،…
بازی اتل متل توتوله.
متل دویدم و دویدم
مجموعه ى ۱۱ داستان، شامل: کره عربى؛ دختر پادشاه و پسر لر؛ مشتی رحیم و نان جو؛ و....
مجموعه ی ۲۸ داستان، شامل: مرغ کیمیا؛ گنجشکى که دمش کنده شده بود؛ اکبر ندهد خداى اکبر بدهد؛ و ....
مجموعه ی ۳۰ داستان، شامل: قصه‏ى گفتگوى گل با صنوبر(نثر)؛ دویدم و دویدم؛ قصه روباه و کلاغ؛ و....
گنجشکی که برای عید لباس نو نداشت، یک غوزه ی پنبه پیدا کرد و آن را پیش پنبه ریس، پارچه باف و جامه دوز برد و تهدیدشان کرد و گفت حتماً باید کار او را انجام بدهند. بعد لباس نو را گرفت و پیش بقیه ی گنجشک ها رفت. در جواب سؤال دوستانش که از او می پرسیدند…
متل باغ کاکا با لهجه ی محلی به صورت منظوم. روایتی از متل دویدم و دویدم.
متل منظوم «خره خراطی می کرد» به روایت یزدی.
دم گنجشکی به یخ جوی آب گیر کرد و کنده شد. او دمش را برداشت و رفت پیش اوسا خیاط که دمش را بدوزد. ولی خیاط نخ نداشت و گنجشک را فرستاد پیش جولا، نخ بیاورد. جولا و پس از او مرغ، بوجار، کولی، بزی، لته (زمین)، رعیت نیز هر کدام از گنجشک چیزی خواستند تا در…
بزی سه بزغاله داشت، به نام های پنیرک و شنیرک و خاکستریک. یک روز که بز به چرا رفته بود، گرگ آمد و پنیرک و شنیرک را خورد. وقتی برگشت، خاکستریک ماجرا را برای او تعریف کرد. بزی هم اول به سراغ شغال رفت ولی فهمید که کار او نبوده است. پس به سراغ گرگ رفت و…
ترانه ی دویدم و دویدم سیستانی همراه با آوانویسی و متن برگردان آن به فارسی و همین ترانه با لهجه ی خراسانی.
بزی که می خواست به چرا برود، به بچه هایش، شنگول و منگول، گفت: وقتی من نیستم، در را به روی کسی باز نکنید. چون گرگی در این نزدیکی هاست. بز که رفت، گرگ آمد و در زد ولی شنگول و منگول در را به روی او باز نکردند. گرگ هم در را شکست و وارد خانه شد و شنگول و…
سه روایت از متل خره خراطی می کرد، از اردستان، اصفهان و مشهد.
بزی بود که سه بچه داشت: شنگول و منگول و کلاپر. وقتی خواست از خانه بیرون برود تا برای بچه هایش شیر بیاورد، به آن ها گفت که در را به روی کسی باز نکنند. بعد از رفتن او در خانه را زدند. کلاپر گفت که این صدای در زدن مادرمان نیست ولی شنگول و منگول دویدند…
بز زنگوله پا که شنیده بود گرگ تیزدندان در نزدیکی خانه اش زندگی می کند، به بچه هایش: شنگول و منگول و حبه انگور گفت که در را به روی هر کسی باز نکنند و به چرا رفت. بعد از رفتن بزی، گرگ آمد و چند بار در زد ولی بچه ها چون صدایش نازک نبود، دستش سفید نبود…
بزی که می خواست به صحرا برود و علف بیاورد، به بچه هایش گفت اگر کسی در زد، اول دستش را ببینید. اگر قرمز بود یعنی منم، مادرتان، آن وقت در را باز کنید. گرگ که حرف های بزی را شنیده بود، دستش را با حنا قرمز کرد و بچه ها را گول زد، شنگول و منگول را…
موش نمی توانست توی سوراخش برود، یک جارو به دمش بست و رفت ولی دمش کنده شد. رفت پیش دولدوز ولی او از موش خواست برود پیش جولا و نخ بیاورد. جولا و پس از او مرغ، علاف، کولی، بزی و زمین نیز هر کدام از موش چیزی خواستند تا در مقابل برای او کاری انجام دهند.…
مردی که زنش از او گوشت آدمیزاد خواسته بود، پسرش را کشت و گوشتش را برای زنش آورد. زن هم با آن گوشت، کوفته درست کرد و به دخترش هم داد. دختر سهم برادرش را برداشت و رفت دنبال او تا سهمش را بدهد. توی راه کوفته تبدیل به گنجشکی شد و رفت پیش پدر و توی دهان…
کک داشت نان می پخت که افتاد توی تنور و سوخت. مورچه از ناراحتی روی سرش خاکستر ریخت. بعد از او وقتی که گنجشک، درخت، کلاغ، دیوار، طوطی، پیرزن و آخوند ماجرا را شنیدند، از ناراحتی بلایی به سر خود آوردند. اما وقتی یکی از روستاییان این ماجرا را شنید، خم به…
گوسفند، بز و اسب هر یک با حیله ای از دست گرگ گرسنه فرار کردند. گرگ که این وضعیت را دید زیر لب با خودش ترانه ای می خواند و می رفت. مفهوم ترانه این بود که از این پس اگر طعمه ای را دیدی، بدون معطلی آن را بخور.
سه روایت کازرونی از ترانه ی دویدم و دویدم.
روایت های گوناگون ترانه ی "دویدم و دویدم" از شهرهای تهران، کاشان، کرمان و مشهد.
گنجشک، خاری را که در پایش رفته بود، به امانت نزد نانوا گذاشت ولی وقتی بازگشت و خارش را خواست، نانوا گفت خار او در تنور افتاده و سوخته است. گنجشک هم تنور نانوا را برداشت و برد. بعد پیش پیرزن، خانه ای که در آن عروسی بود و حاکم هم رفت ولی همه ی آن ها…
کوزه ای به سوی یک خانه می رفت تا از آنجا شیره بدزدد. در راه، کژدم، جوالدوز، کلاغ و مرغ با او همراه شدند و کمک کردند تا صاحبخانه دستش به کوزه نرسد. ولی وقتی کوزه می خواست از در خانه خارج شود، چون سهم کلوخ پشت در را نداده بود، کلوخ هم تنه اش را به آن…
مجموعه ی۱۷ شعر و داستان، شامل: بز زنگوله پا؛ یکى بود، یکى نبود؛ سوار یل؛ و...
مجموعه ی متل ها و چیستان های روستاهای آذربایجان.
یک مورچه و یک کک که با هم دوست بودند، روزی تصمیم گرفتند نان درست کنند. کک تا خواست نان را به تنور بچسباند، خودش توی تنور افتاد و سوخت. مورچه گریه و زاری کرد و خاک به سرش ریخت. کبوتری که بالای درخت بود، از مورچه ماجرا را پرسید و وقتی شنید از ناراحتی…