فضل الله صبحی مهتدی
زن و شوهری بودند که یک دختر و پسر داشتند. بعد از مدتی زن از دنیا رفت و مرد، زن دیگری به خانه آورد. زن پدر با نقشه ای که ریخت، پدر را را وادار به کشتن پسرش کرد و سر پسر را بار گذاشت تا بپزد. خواهر که از ماجرا با خبر شد، از مالاباجی مکتب کمک خواست.…
سرگذشت فضلالله مهتدى معروف به صبحى، قصه گو و گردآورنده ى ادبیات عامیانه ى کودکان از زبان خود او.
دختر حاکم دچار یک بیماری شده بود و همواره فریاد می زد که من گاو هستم، مرا بکشید. هیچ پزشکی نمی توانست او را درمان کند. روزی بازرگانی به حاکم گفت که در کشوری دیگر مردی به نام "بوعلی" زندگی می کند که حکیم بزرگی است. و قول داد او را برای درمان دختر…
گنجشکی یک پنبه دانه پیدا کرد. از کشاورز و نخ تاب و بافنده کمک گرفت تا از آن پنبه دانه پارچه اش بافته شد. گنجشک دستمزد آن ها را که نصف محصول کار هر کدام شان بود داد. ولی وقتی پارچه را به رنگرز و خیاط داد، دلش نیامد که سهم آن ها را بدهد و همه اش را…
ملای مکتب داری که راستگو و درستکار نبود، در مکتب خانه ای به بچه ها درس می داد. شاگردان او که در خانه از پدر و مادرشان راستی و درستی را آموخته بودند، تصمیم گرفتند در فرصتی مناسب به ملا درسی بدهند. روزی ملا از دو نفر از شاگردانش خواست تا سینی ای را که…
خرسی در خواب دید که سه لقمه ی چرب به دست می آورد. با این امید به راه افتاد. اول بزغاله ای را دید، ولی بزغاله او را گول زد و برایش آواز خواند و به این ترتیب چوپان و سگ گله آمدند و خرس را کتک زدند. پس آن دو قوچ را دید که آن دو هم با حیله ای که به کار…
شرح مراسم روز سیزده بدر
ملای مکتب داری در مکتب خانه ای به بچه ها درس می داد که راستگو و درستکار نبود. شاگردان او که در خانه و از پدر و مادرشان راستی و درستی را یاد گرفته بودند، تصمیم گرفتند در فرصتی مناسب به ملا درسی بدهند. روزی ملا از دو نفر از شاگردانش خواست تا سینی ای…
یک مورچه و یک کک که با هم دوست بودند، روزی تصمیم گرفتند نان درست کنند. کک تا خواست نان را به تنور بچسباند، خودش توی تنور افتاد و سوخت. مورچه گریه و زاری کرد و خاک به سرش ریخت. کبوتری که بالای درخت بود، از مورچه ماجرا را پرسید و وقتی شنید از ناراحتی…
در دکانش یک طوطی داشت. طوطی همیشه با مشتری ها حرف می زد و با این کارش رونق بیشتری به کار بقال می داد. روزی بقال در دکان نبود. طوطی به شیشه ی روغن بادام خورد و شیشه را شکست. روغن روی زمین و روی صندلی بقال ریخت. وقتی بقال به دکان بازگشت و از ماجرا با…
روزگاری، چوپان ضعیف و رنجوری زندگی می کرد که چوپان های دیگر به او زور می گفتند و نمی گذاشتند گله اش را در چمن های پرعلف بچراند. او هم به ناچار به جاهای دور دست می رفت. روزی که در جنگل انبوهی مشغول چراندن گوسفندانش بود، زنی زیبا را دید که زیر درخت…
مجموعه ی ۱۹ داستان، شامل: مثنوی[مولوی]؛ کشیش فربه؛ ملا ماندگار؛ و....
قاضى بلخ به مردم بسیار ستم می کند تا اینکه عاشق دختر بازرگانی مى شود. اما او که شهر آشوب نام دارد، حاضر به ازدواج با قاضی نمى شود. قاضی به دختر تهمت مى زند و مردم را وا مى دارد که دختر را سنگسار کنند. دختر از سنگسار جان سالم به در مى برد و مى تواند…
داستانى از مثنوى مولوى: پادشاه خاور داراى سه پسر است که آن ها را از رفتن به شهر نگارستان و نزدیک شدن به دژ هوش ربا پرهیز می دهد. اما پسران به آن شهر می روند و در دژ هوش ربا تصویر دختر خاقان چین را می بینند. هر سه عاشق او می شوند و تصمیمم می گیرند…
مجموعه ی ۲۶ داستان، شامل:عمو نوروز؛ کک به تنور؛ ملاى مکتب دار؛ و... به همراه شرح حالی مختصری از فضل الله مهتدی به قلم جلال مصحفی.
مجموعه ی ۲۷ داستان، شامل:عمو نوروز؛ کک به تنور؛ ملاى مکتب دار؛ و... به همراه شرح حالی مختصر از فضل الله مهتدی به قلم جلال مصحفی
مجموعه ی ۱۲ داستان، شامل: سرگذشت بوعلی سینا؛ بوعلی و بیمار؛ حکایت عاشق شدن؛ و....
مجموعه ی ۴۵ افسانه ایرانى، شامل: یکی بود یکی نبود؛ دویدم و دویدم؛ بز زنگوله پا؛ و.... به همراه نامه ژان ریپکا شرق شناس به مهتدی
در این مقاله، صبحی از آغاز کارش در رادیو و هدف های خود از کار می گوید و سپس خرسندی خود را از انتشار مجله ی کیهان بچه ها ابراز می کند و این مجله را پیونددهنده ی خود و بچه ها می داند.
بررسی افسانه های ایرانی ویژه ی کودکان و تغییراتی که با گذشت زمان و به سبب اوضاع گوناگون در آن ها به وجود آمده است با اشاره به رسوخ افسانه های ایرانی در بیشتر کشورهای جهان.
بز زنگوله پا به سه بچه اش: شنگول و منگول و حبه انگور، گفت وقتی من بیرون می روم مواظب باشید، اگر گرگ یا شغال در زدند، در را به رویشان باز نکنید. پس از رفتن بز زنگوله پا، گرگ آمد و در زد ولی بچه ها به او گفتند که صدا و رنگ تو شبیه مادر ما نیست و در را…