افسانه های نو
گربه، سگ، سنجاب، لاک پشت، گنجشک، خرگوش و جوجه با هم در خانه ایی در جنگل زندگى مىکردند و هر کدام غذای مخصوص به خود را میخورد. پس از مدتى آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند و هر یک به جاى مناسب تری بروند. سنجاب در جنگل ماند. جوجه و گنجشک و خرگوش به یک…
کلاغ مدام مشغول آزار و اذیت مردم و جانوران ضعیف است. روزى به هنگام گذر از جنگلى صداى دلنواز بلبلى او را از خود بىخود میکند. با بلبل به درددل مینشیند. بلبل از او انتقاد میکند. اما کلاغ که تحمل شنیدن انتقاد را ندارد، به بلبل حمله میکند. بلبل مى…
پس از عبور از میان کوه ها و درهها و تپهها، کارولین و دوستان کوچکش به اردوگاه تعطیلات میرسند. مدیر اردوگاه، زنی مهربان و دوست داشتنی است. او به آنها خوشامد میگوید. روز بعد همه به نظافت خود میرسند. پزشک آنها را معاینه میکند همه سالم هستند فقط…
پسر کوچولو در جنگل با شیر بزرگ، ۲ خرس، بچه کانگورو و لکلک دیدار میکند. همگی همراه پسرک در جنگل به راه میافتند و با هم بازی میکنند. سپس پسرک همراه پدرش به خانه بر می گردد.
مورچه ی کوچولویی کنجکاو است و می خواهد بداند تونلی که کسی اجازه ی رفت و آمد در آن را ندارد، به کجا می رسد. مورچه ی پیری به او می گوید که آنجا محل زندگی پادشاه است. مورچه ی کوچولو که نمیخواهد خودش و دیگران گرسنه باشند و شاه غذای زیادی داشته باشد، با…
در کویر خشکسالى طولانى آغاز میشود. تمام گیاهان از بین میروند. تا اینکه خورشید پر نورى از غرب طلوع میکند و تمام آبهاى زمین را به طرف خود جذب میکند. او به جنگ خشکسالى میرود. به کمک خورشید آنقدر باران میبارد که جانوران درنده نمىتوانند از لانه…
داستان منظوم خروسی دم طلا که به خروسها و مرغهاى همسایه آزار میدهد. آنها تصمیم مىگیرند خروس دم طلا را بکشند و به جنگ او مىروند، اما شکست مىخورند. اردک کاکل به سر، کلانتر محل دستور دستگیرى او را مىدهد. خروس از کارهایش پشیمان مىشود و قول مىدهد…
در جنگل بزرگ جانوران به خوشی در کنار هم زندگی میکردند. روزی بچه خرس و بچه خرگوش گم شدند. خرگوش سیاه به آنها گفت که بچه ها اسیر گرگها شده اند. اما حجانوران باور نکردند. دزدیدن بچه ها ادامه یافت تا اینکه روزی بچه آهویی به جنگل آمد و گفت گرگ ها بچه…
انسان ها به جنگل و حریم جانوران تجاوز میکنند و آرامش زندگى آنها را برهم میزنند. جانوران با هم متحد میشوند و آنها را از بین میبرند.
جانوران درنده که نمیتوانستند به هیچ طریق به شهر گوزنها راه پیدا کنند، با فرستادن میمون های بیمار به داخل شهر آنها را بیمار و ضعیف میکنند. گوزن ها توان مبارزه با دشمن را از دست می دهند و جانوران درنده وارد شهر میشوند. گوزن پندگو با کمک گوزن های…
صدفی در دریا پیدا میشود که مرواریدی نورانی درون خود دارد. ماهی ها همگی قصد تصاحب آن را دارند. صدف میگوید مروارید مال همهی شماست. همه خوشحال میشوند، به جز هشت پا. مزدوران هشت پا شبانه مروارید را میدزدند. ماهی ها برای پس گرفتن صدف تلاش بسیار می…
۳ شیر در جنگل حکومت می کنند و به جانوران آزار می رسانند. خرگوش کوچکی تصمیم می گیرد با متحد کردن جانوران و تفرقه انداختن میان ۳ شیر آنها را از بین ببرد و موفق میشود.
سیمرغ به گنجشک هاى روى درخت نارون حمله مىکند و گنجشک ها تصمیم مىگیرند او را نابود کنند. گنجشکى به نام کوچولو، گیاهی سمى مىخورد و خود را فداى دوستانش مىکند سیمرغ او را مىخورد و میمیرد.
قطرات باران برای فاطمه توضیح میدهند که پدران و مادران آنها برای دوری از زشتیها به آسمان رفته اند. وقتی ظلم روی زمین زیاد میشود با رعد و برق مردم را بیدار میکنند و با باران زشتی ها را می شویند. وقتی هم ظلم بسیار زیاد میشود قطره ها سیل میشوند و…
اردکها با راهنمایىهای اردک دانا از دست شکارچیان فرار مىکنند. هر چند در این راه عده اى قربانى مىشوند و مشکلاتى برای شان پیش مىآید.
بلبلی با گل سفید زیبایی آشنا می شود. دوستی آن دو عمیق می شود. بلبل حاضر نمیشود در زمستان به منطقهی گرمسیر کوچ کند. او تمام زمستان را به امید بهار و دیدن دوبارهی گل سفید کنار بوته آن میماند. نزدیک بهار که بلبل شادمانه میپرد و آواز میخواند، باز…
پلنگی که کنار چشمه زندگى مىکند، هر روز به آهوهاى دشت که براى نوشیدن آب به کنار چشمه مىآیند، حمله مىکند. جوانترین آهو تصمیم میگیرد از شر پلنگ خلاص شود. او نزد چشمه میرود و از او میخواهد که بیرون نیاید تا پلنگ از تشنگى بمیرد. چشمه نمیپذیرد. آهو…
سگی اربابش را گم میکند و شب به جنگل میرود. در جنگل آهو به او میگوید نگهبانی خانه ی ارباب کار درستی نیست. سگ قبول نمیکند و روز بعد به خانه ی ارباب بر میگردد. در آنجا دهقانان و کارگران را میبیند که برای گرفتن حق خود آمدهاند. ارباب از سگ می…
عنکبوت بدجنسی در جنگل لانه دارد. او مگس ها و پشه ها را در تارهای خود اسیر میکند و میخورد. حشرات جنگل تصمیم میگیرند او را نابود کنند. موریانه ها درختی را که عنکبوت روی آن تار بسته است میجوند. یک روز با وزش باد شدید درخت می افتد و عنکبوت نابود می…
موش صحرایى تنبل و کلاغ سعى میکنند با فریب دادن مورچه هاى ثروتمند، به لانهی پر از دانهی آنها دستبرد بزنند. مورچه کوچولو میفهمد و به دیگران اطلاع می دهد. همه با دشمنان مبارزه می کنند. لقب "مورچهی مبارز" به مورچهی کوچولو داده میشود. رییس مورچه…
مورچه ها مگس هایی را که قناد می کشد و از مغازه بیرون می اندازد با خود به لانه می برند. در راه تعدادی از مورچه ها و مگس ها طعمه ی عنکبوت می شوند. هر چه مورچه ها با عنکبوت حرف میزنندکه آزادشان کند او گوش نمیدهد. سرانجام مورچه ها دسته جمعی به عنکبوت…
وجود جسد آدمی با وزنه ای به پا در دریا آرامش ماهی ها را بر هم زده است. روزی ماهی ها وزنه را جدا میکنند و جسد روی آب می آید. پس از این ماجرا ماهی کوچکی تصمیم میگیرد به خاک برود و با آدم ها ارتباط برقرار کند. تلاش مادر ماهی کوچولو، ماهی پیر و…
عدهای از مورچهها با مورچهخوار و مورچههای پردار همدست میشوند و مورچههای جوان و بقیه را آزار میدهند. مورچهها با آنها مبارزه میکنند و شکستشان میدهند.
مرغی به نام گل باقلا مىخواهد درباره ی خورشید بداند، از آقا خروسه در این باره میپرسد. اما جوابى نمیشنود. او هر روز روى تپه، توى بیشه و سبزه ها مىگردد و به خورشید خانم فکر مىکند. تا آنکه آفتاب پرست را میبیند و جواب پرسشهایش را میگیرد.
مرغ از جوجه هایش مى خواهد که شجاع باشند. او داستان زندگى پدرش را تعریف مى کند که براى دفاع از خانواده اش یک سگ و یک گربه را کور می کند و خود خوراک ارباب می شود.
ابر ولگرد، مهربانی و گل خوشبو ۳ تایی به سرزمین خشک رفتند تا مردم را به مبارزه علیه ابرهای زورگو تشویق کنند. ابر ولگرد، مهربونی و گل خوشبو در این مبارزه کشته شدند. مردم که فداکاری آنها را دیدند به جنگ ابرها رفتند. از خون مردم و باران ابرهای زورگو…
مار میخواهد جوجه های پرستو را بخورد. مادر آنها در یک لحظه خاری به دهان مار میاندازد. مار از بین میرود و جوجه ها نجات مییابند.
جمعه، دلش می خواهد همیشه باقی بماند. برای همین با نیرنگ تلاش میکند ثانیههای ساعت را از کار بیندازد. شماری از ثانیه ها تصمیم میگیرند تاریخچه و چگونگی کار ساعت را بدانند. وقتی آنها میفهمند که باعت حرکت عقربه ها ی ساعت و گذشت زمان هستند، شروع به…
ارباب خروس سیاهی را به خانه می آورد که همیشه قوقولی قوقو میکند. مرغ و خروسها به سرش می ریزند و او را ادب میکنند، خروس سیاه با آنها میجنگد. از آن روز به بعد ارباب جای او را عوض می کند. پس از مدتی خروس سیاه متوجه میشود هر روز کنیز خانه مرغی را…
ماجرای سگى به نام پوگو که دوست دارد از جانوران دیگر تقلید کند و خود را به شکل آنها درآورد.
میمون کوچولو عادت کرده است شکلک در بیاورد. یک روز دیگر هیچ حیوانی حتی خواهر و برادرهایش او را نمیشناسد. او ناچار میشود شب تنها روى یک درخت بماند. صبح می فهمد دلش نمىخواهد تنها بماند. به همین دلیل تصمیم می گیرد دیگر براى هیچکس شکلک درنیاورد. (…
میج، موش کوچولو قاب عکسی پیدا کرده که تصویر مردی را که در آن قرار دارد نمیشناسد. روزی عمه و عمو و پسر عموهایش به خانهی میج میآیند، آنها صاحب عکس را می شناسند و قاب عکس را به صاحبش بر میگردانند. صاحب عکس به میچ میله ای فلزی و عکسی از بچهاش هدیه…
موش کوچولو دلش مىخواهد هر چیزی باشد غیر از موش، اول تصمیم میگیرد موش خرما باشد. بعد با تقلید غریدن شیرها به جمع شیرها میپیوند. وقتی نمیتواند به یر بودن ادامه دهد، تصمیم میگیرد جغد باشد. او با کارهایش مشکلات زیادى به وجود میآورد. اما سرانجام…
مجموعه ی ۸ داستان شامل: گربه استثنائی در یاران وفادار؛ گربه استثنائی در گربه سر به هوا؛ گربه استثنائی در گوی بلورین؛ و ....
فردیناند از وقتى گوساله ی کوچکى بود، دوست داشت زیر درختى بنشیند و گلها را بو کند. یک روز چند مرد او را براى جنگیدن به میدان گاوبازى میبرند. در میدان مبارزه، فردیناند گلهاى تماشاچیان را میبیند و به آرامى آنها را بو میکند. همه پی میبرند که او…
پرستوها بر بام خانه هاى دهکده ی گویین آشیانه ساخته اند.جانوران در این دهکده در امنیتزندگى مىکردند تا آنکه دو عقاب تیز چنگال به آنجا میآیند. اما با فداکارى پرستوها و مردم دهکده و همکاری دیگر جانوران، آرامش به آنجا بازمیگردد.
مورچه هیچگاه از مشکلات نمىترسد و به افراد خانوادهاش چگونگى مبارزه با سختیها را میآموزد.
می فی، خرگوش کوچولو هنگام برف بازى پرندهی کوچکى را دید که از سرما یخ کرده است. می فی براى پرنده خانه میسازد. شب هنگام از پنجره به باغ پوشیده از برف و لانه ی پرنده نگاه میکند و فریاد میزند:"پرنده کوچک فردا با تو بازى خواهم کرد".
خروس، خارپشت، قورباغه و مگس چرخهاى جور واجورى پیدا میکنند. هر کدام از آنها با چرخها ابزاری به رنگ سفید میسازند. خرگوشى که به کارهاى آنها مىخندد میفهمد که هر کس باهوش و دانایى خود مىتواند کارى سودمند انجام دهد.
ماهی سیاه به دریای بزرگ میرود و با جانوران و گیاهان دریایی زیادی آشنا میشود. روزی با تعداد زیادی ماهی کوچولو قرمز روبرو میشود که به شکل یک ماهی بزرگ بودند، اما چشم نداشتند و با هم شنا میکردند. ماهی سیاه از آنها میخواهد بگذارند او چشم این ماهی…
یکی از جوجه های خانم اردک از همه دیرتر از تخم در میآمد و از همه نیز زشتتر است. همه جوجه اردک زشت را از خود میرانند. او از ناراحت لانه فرار میکند. پس از مدتى یک روز تصویر خود را در آب میبیند که تبدیل به قویی زیبا شده است و میفهمد که در این مدت…
جوجه براى رفتن به سرزمین قود قودا قود، تلاش زیادى میکند و در این راه از کمک جانوران دیگر هم بهرهمند میشود.
راسو تصمیم گرفت به مسافرتی طولانی برود. راسو در راه با خارپشت همسفر میشود. آنها در راه با قوش و روباه مبارزه میکند و چون با هم متحد شده بودند موفق میشوند هر دو را از پای درآورند. پس از آن دو دوست به منطقهای زیبا میرسند. اما متوجه میشوند از مدت…
خروس، خارپشت، قورباغه و مگس چرخهاى جور واجورى پیدا میکنند. هرکدام از آنها با چرخها ابزاری به رنگ سفید میسازند. خرگوشى که به کارهاى آنها مىخندد میفهمد که هر کس باهوش و دانایى خود مىتواند کارى سودمند انجام دهد.
مجموعه ۲ داستان، شامل:"گربه ننر": دخترک نقاشى مىکند.گربه از راه میرسد و میپرسد: این چیست؟دخترک میگوید: خانه اى براى تو ... اما زمانی که دخترک سگی را کنار خانه میکشد گربه ناراحت میشود و میگوید من این خانه را نمیخواهم."کشتى کوچولو": قورباغه،…
گربه مىخواهد ماهى بگیرد. روباه،گرگ و خرس از او میخواهند اولین ماهیها را به آنها بدهد. سه ماهى اول از قلاب فرار میکنند. روباه، گرگ و خرس توى آب میپریدند و بر سر ماهیها با هم دعوا میکنند.گربه به جاى دیگرى میرود تا با خیال راحت ماهى بگیرد.
در یک مزرعه، یک اردک کوچولو از تخم بیرون آمد. مادرش تا او را میبیند، میگوید: تو مثل دیگر بچههاى من قشنگ نیستى و سپس او را پنهان میکند. جوجه اردک زشت تا مدتى در جنگل دور از چشم دیگران سفر مىکند، تا پس از گذشتن زمستان روزى به دریاچه رفت. در…
مجموعهی ۱۳ داستان، شامل : جوجه مرغ و جوجه اردک؛ سه بچه گربه؛ در زیر قارچ؛ و ....
یکی از جوجه های خانم اردک از همه دیرتر از تخم درآمد و از همه نیز زشتتر بود. جوجه اردک زشت را همه طرد میکردند. او که ناراحت بود از لانه فرار کرد. پس از مدتى یک روز تصویر خود را در آب دید. او تبدیل به قویی زیبا شده بود. حالا او فهمیده بود که در این…
خارپشت و خرگوش با هم راه میوند که تکه چوبی به پای خرگوش گیر میکند. او چوب را به سویی میاندازد. اما خارپشت میگوید این یک چوبدستی نجات است. در راه اتفاق ها و خطرهایی پیش میآید. خارپشت به موقع از چوب استفاده میکند. حتی خرگوش را با کمک آن از مرگ…
دو کبوتر ذاکر نر و ماده به دنبال غذا به شهری میرسند. روی پشت بام یک خانه، مردی را میبینند که در حال پرواز دادن کبوترها و غذا دادن به آنهاست. کبوتر ماده به هشدارهای همسرش توجه نمیکند و هنگامی که در حال دونه خوردن است در دام مرد میافتد. مرد پرهای…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "ببرزاده": گربه به خاطر شباهتى که به ببر دارد خود را برادرزاده ببر مىداند و به گربههاى دیگر فخر مىفروشد تا این که با گربهها به باغ وحش مىرود تا ببر را ببینند. "بچه خرگوش حسابگر": بچه خرگوش همیشه دوست دارد همه چیز را…
دیو سیاه شهرک نور از مردم باج مىگیرد و مردم باید براى او کار کنند. روزی پیرمردى وارد شهر می شود و شروع می کند به قصه گفتن. مردم دور او جمع می شوند و کم کم با حرف هاى او ترس شان از دیو سیاه کم می شود. پس از مرگ پیرمرد مردم به دیو سیاه، هجوم می برند…
شیر با کمک پلنگ، گرگ و روباه و با خبرچینی موش جانوران را آزار میدهد. روزی سیمرغ به میان آنها میآید و میگوید اگر همه با هم باشند، میتوانند با جانوران زورگو مبارزه کنند. سیمرغ اسیر میشود، ولی همه ی جانوران به مبارزه برمیخیزند.
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: ریچی در کمربند سحرآمیز؛ لوتا آدم آهنی آدم ماشینی؛ وندی(تخم اژدها)؛ و ....
قطره ی آب که به فکر نجات خشکی هاست، به دریا میرود تا قطره های دیگر را بیدار کند. اما دریا از این کار او ناراحت میشود و قطره را زندانی میکند. قطره به کمک نهنگ نجات مییابد و با قطره های دیگر به صورت باران در میآید و خشکی ها را آباد میکند.
مری عروسک کوچک چوبی ای میسازد. ولی همه ی عروسکهای دیگر او را مسخره میکنند. روزی عموی مری خانهای زیبا با تمام وسایل برای مری میفرستد که فقط مناسب عروسک چوبی اوست. (به دو زبان فارسی- انگلیسی)
ماجراى سفر یک قطره آب از ابر به زمین و گشت و گذار آن در محلهاى مختلف زمین و سرانجام بازگشت او در اثر حرارت خورشید به طرف زمین، از زبان خودش.
توی حوض مرمری ۴ ماهی قرمز زندگی میکنند. یکی از ماهی ها به نام کوچولو میخواهد که به دریا برود ولی ماهی های دیگر او را از این کار باز میدارند. روزی پسر صاحبخانه، ماهی سیاه رودخانه را داخل حوض میاندازد. بقیه ی ماهی ها از او دوری میکنند، فقط کوچولو…
دو خروس جنگى پس از مسابقه ی اول و زخمى شدن یکى از آن ها، قرار می گذارند بر خلاف اصرار صاحبانشان، هیچ وقت با هم جنگ نکنند.
میلى با دوستانش کنار نهر آب بازى میکند که صداى ناله ی جانوری را میشنود. میلی برهاى را میبیند که گریه میکند. میلی او را به مادرش میرساند. زن روستایی که میبیند میلى دوست دارد با جانوران باشد به او اجازه میدهد که گاهى پیش بچههاى او که هم سن…
روزی در جنگل، روزنامهها با عنوان درشت، این خبر را منتشر میکنند: "از این پس جانوران و پرندگان نباید روی درخت لانه درست کنند! آقای پلنگ تصمیم گرفته است خانههایی مدرن و زیبا و راحت با قیمت ارزان برای ساکنان جنگل بسازد". جانوران برای خانه دار شدن یا…
درویش در نى خود مىنوازد و از سوراخ نى او نخست بدى (سیفى سیاهه) و سپس خوبى (دخترى زیبا به نام عایشه) بیرون مىآیند. عایشه باغى زیبا دارد که سیفى سیاهه مىخواهد آن را از او بگیرد. نبرد میان آن دو آغاز مىشود. در یک سو سیفى سیاهه به همراه خار و باد…
برگچه از شاخه جدا مىشود و بر زمین مىافتد. او با جاروى رفتگر به گفت و گو درباره ى آزادى و سفر به دور دنیا میپردازد. وقتى در جوى کثیف و بد بو مىافتد، رو به برگ هاى درختان مىکند و مىگوید:"همان بالا بمونین! این پایین خبرى نیس"!!
شیر جوان و مغرور دوست ندارد بازیچه ى سیرک بازان باشد، او جانوران دیگر را نیز تشویق به سرکشى مىکند. ولى آنها با او همراه نمىشوند. شیر جوان به تنهایى از سیرک مىگریزد و در دشت به گلهبانى مىپردازد. یک روز با تیر شکارچیان از پاى درمىآید. نعره ى او…
در یک ده پیرمردی بزی داشت که دندان طلا ، پشمی مثل نخ طلا و سم هایی از طلا داشت. هیچکس از وجود این بز خبر نداشت. تا اینکه یک روز بز از خانه فرار مىکند. پیرمرد بدنبال بزش میگردد اما حاضر نیست به کسی مشخصات بز را بگوید. پیرمرد که از پیدا کردن بزش نا…
راسویى با خرگوشى دوست مىشود. آن ها تصمیم مىگیرند دنیا را بگردند، به جنگل و دشت و کویر سفر مىکنند و در راه با جانوران وحشى درگیر مىشوند. سرانجام سالم به خانه ى خود بازمىگردند.
شنل قرمزی که براى مادر بزرگ بیمارش غذا مى برد، باید از وسط جنگل رد شود. گرگ خود را به خانه مادربزرگ می رساند و او را می خورد. دخترک از جریان آگاه می شود و به کمک شکارچی مهربان، مادربزرگ را نجات می دهد.
زبان فارسی و انگلیسی
ماهى سیاه که نامش "سوئی می" است از تمام ماهی های قرمز تندتر شنا میکند. روزی ماهى بزرگ گرسنه ای به ماهی های قرمز حمله مىکند و همه ی ماهی قرمزها را مىخورد و تنها سوئی مىتواند فرار کند. سوئی می به ته دریا مىرود. در آنجا به گروهى از ماهیان ریز قرمز…
ماهى کوچولو و بچه قورباغه ى آبگیر با هم دوست اند. وقتى قورباغه بزرگ مىشود، روى علف ها مىجهد و از آنجا مىرود. روزى به آبگیر بر مىگردد و از دنیا و همه ى موجودات زیباى آن براى ماهى تعریف میکند. او هم خود را روى علف ها مىاندازد. قورباغه سر مىرسد…
جوجه اردکی به دنیا میآید که زشت است و همه ى اردک ها او را از خود مى رانند. جوجه اردک از زادگاهش فرار میکند. پس از مدتی خود را در آب میبیند و متوجه میشود که زیبا شده است . دو قو از کنارش میگذرند و به او میگویند که قوست نه اردک.
"ا" کاری و زرنگ، "ب" بی نقطه تنبل و نادان و "ی" حقه باز است. یک روز "ب" فکر میکند چون "ا" قدش بلند است. زنگ و کاری است به خاطر همین یک توپ زیر خود میگذارد و "ب" میشود. اما قدش به "ا" نمیرسد. بعد"ی" با حقه بازی خود را به "ب" میچسباند و دانش را…
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: گاو مهربان؛ دعوای دیگ و کماجدان؛ سیل در ده بالا؛ و .... کتاب را ۵ کودک و ۳ هنر آموز کودکان تصویرگری کرده اند.