یوتا آذرگین
کودک هیچ چیز نمیداند. او با نگاه کردن به دنیا، گشت و گذار در پیرامون خود و گوش دادن به صداها، با طبیعت و پدیده های طبیعی آشنا می شود، کار میکند و از صداها واژه میسازد.
در یک ده پیرمردی بزی داشت که دندان طلا ، پشمی مثل نخ طلا و سم هایی از طلا داشت. هیچکس از وجود این بز خبر نداشت. تا اینکه یک روز بز از خانه فرار مىکند. پیرمرد بدنبال بزش میگردد اما حاضر نیست به کسی مشخصات بز را بگوید. پیرمرد که از پیدا کردن بزش نا…