افسانه های استعاری - تمثیلی
در کویر خشکسالى طولانى آغاز میشود. تمام گیاهان از بین میروند. تا اینکه خورشید پر نورى از غرب طلوع میکند و تمام آبهاى زمین را به طرف خود جذب میکند. او به جنگ خشکسالى میرود. به کمک خورشید آنقدر باران میبارد که جانوران درنده نمىتوانند از لانه…
در جنگل بزرگ جانوران به خوشی در کنار هم زندگی میکردند. روزی بچه خرس و بچه خرگوش گم شدند. خرگوش سیاه به آنها گفت که بچه ها اسیر گرگها شده اند. اما حجانوران باور نکردند. دزدیدن بچه ها ادامه یافت تا اینکه روزی بچه آهویی به جنگل آمد و گفت گرگ ها بچه…
جانوران درنده که نمیتوانستند به هیچ طریق به شهر گوزنها راه پیدا کنند، با فرستادن میمون های بیمار به داخل شهر آنها را بیمار و ضعیف میکنند. گوزن ها توان مبارزه با دشمن را از دست می دهند و جانوران درنده وارد شهر میشوند. گوزن پندگو با کمک گوزن های…
قطرات باران برای فاطمه توضیح میدهند که پدران و مادران آنها برای دوری از زشتیها به آسمان رفته اند. وقتی ظلم روی زمین زیاد میشود با رعد و برق مردم را بیدار میکنند و با باران زشتی ها را می شویند. وقتی هم ظلم بسیار زیاد میشود قطره ها سیل میشوند و…
مورچه هیچگاه از مشکلات نمىترسد و به افراد خانوادهاش چگونگى مبارزه با سختیها را میآموزد.
ماهی قرمز کوچولو به همان جویباری میرود که ماهی سیاه کوچولو از آنجا آمده است. او میخواهد دیگر ماهی ها را نیز به دریا بیآورد. اما بعضی از آن ها حرف های او را باور ندارند و به او حمله میکنند. فقط چند تا از دوستان ماهی سیاه کوچولو با ماهی قرمز به…
درویش در نى خود مىنوازد و از سوراخ نى او نخست بدى (سیفى سیاهه) و سپس خوبى (دخترى زیبا به نام عایشه) بیرون مىآیند. عایشه باغى زیبا دارد که سیفى سیاهه مىخواهد آن را از او بگیرد. نبرد میان آن دو آغاز مىشود. در یک سو سیفى سیاهه به همراه خار و باد…
هشت پرنده در هواى سرد و بارانى، روى شاخه هاى درختى نشسته اند. هفت تاى شان درباره ى این حرف مىزنند که اگر نگهبان آسمان بودند، جلوى برف و باران را مىگرفتند. پرنده ی هشتم مىگوید دوست دارد آزاد باشد و به بقیه پیشنهاد مىکند به جاى ناله کردن، به…
برگچه از شاخه جدا مىشود و بر زمین مىافتد. او با جاروى رفتگر به گفت و گو درباره ى آزادى و سفر به دور دنیا میپردازد. وقتى در جوى کثیف و بد بو مىافتد، رو به برگ هاى درختان مىکند و مىگوید:"همان بالا بمونین! این پایین خبرى نیس"!!
مجموعه ی۲ داستان، شامل:"عمو گرما و بابا سرما": دو فرمانرواى سرزمین هاى گرم و سرد، براى نابود کردن یکدیگر به جنگ مى پردازند. سرانجام به این نتیجه مىرسند که باید هم سرما و هم گرما در سراسر زمین وجود داشته باشد؛"مسافرت به دور دنیا": بچه گنجشک پس از…
در یک ده پیرمردی بزی داشت که دندان طلا ، پشمی مثل نخ طلا و سم هایی از طلا داشت. هیچکس از وجود این بز خبر نداشت. تا اینکه یک روز بز از خانه فرار مىکند. پیرمرد بدنبال بزش میگردد اما حاضر نیست به کسی مشخصات بز را بگوید. پیرمرد که از پیدا کردن بزش نا…
چرتدان و خورتدان با هم دوست اند. خورتدان زشت ولى نیک دل است و چرتدان صورتی زیبا و سیرتی پلید دارد. چرتدان دیگران را فریب مى دهد و خورتدان همیشه به کارهاى او اعتراض مىکند. سرانجام یک روز که چرتدان مىبیند نمىتواند خورتدان را فریب دهد و او را به راه…
شهری که نخودی در آن زندگی میکند، حاکم ستمگری دارد. بوته ی گیاهى به نخودی مىگوید حاضر است براى رهایى مردم به او کمک کند. گیاه جادویى، پوست نخودی به نخودی مىدهد که هر اندازه که نخودی بخواهد باز میشود و همه چیز در آن جا میگیرد. نخودی روز عروسی…