کورش
تام پسر بند انگشتى به کمک پیر مرد جادوگرى که بازرسى شاه آرتور را مىکرد در خانه زن و مرد کشاورز بدنیا آمد. او از بس کوچک و با هوش بود اتفاقات زیادى برایش مى افتاد تا اینکه روزى خود را در پى حادثهاى در منزل شاه آرتور دید همه از او منجمله شاه خوششان…
دختری که قدش به اندازه ی یک بندانگشت است در باغ گردش میکند. قورباغه او را با خود میبرد تا او را به ازدواج پسرش درآورد. دخترک شب و روز گریه می کند. ماهی ها او را از کنار قورباغه دور میکنند. او به خانه ی موش کور میرود. اما آنجا هم نمی تواند زندگی…
چندى بود در جنگل هوا رو به سردى گذاشته بود درختان لخت و عریان بنظر مىرسیدند چشم روشنک پیر و مادر نبى در حال مجهز دوستان جنگلى و خودشان بودند تا کریسمس زیبایى داشته باشند وینکى هم آماده مىشد تا با صداى جغد حیوان یا جنهاى کوچک را که در جنگل گم شده…
چشم روشن همیشه در بهار کارهاى زیادى داشت. او باید براى همه کلاه مىدوخت. خانم سنجاب یک گهواره براى دوقلوهایش سفارش داده بود. توگینگى پسر خانم سنجاب بچههاى جدید را دوست نداشت و یک روز ناپدید شد. بعد از ماجراهاى زیاد وینکى او را در خانه گورکنى پیدا…
باردیگر بهار به جنگل بلوبل قدم گذاشت. همه اهالى دهکده مشغول تمیزکردن خانههاى خود بودند. پرندههاى جنگل نیز لانه جدید مىساختند. دوست جدیدى به جنگل آمد و به خاطر او جشن بسیار باشکوهى گرفتند وینکى ساز مىزد و پرندهها مىخواندند.
وینکى پسرى کوچکى بود که مادر نداشت و با عموى پیر و غرغرویش زندگى مىکرد. روزى از خانه فرار کرد و به جنگل رفت. با کمک چشم روشن و همسرش براى خود خانهاى تهیه کرد و توانست زندگى خوبى را آغاز کند.
سرگذشت حاج علی بابا یکی از پهلوانان و مجاهدان نیک سرشت و آزادیخواه عصر قاجار که برای آزادی مردم و کشورش مبارزه کرده است.
مجموعه ی ۳ داستان، شامل: بوم، بوم و مردی در خطر مرگ؛ بوم، بوم و مرد کوهستان؛ و بوم، بوم و میمون سخنگو.
دخترک مو طلایى براى چیدن گل به جنگل میرود. در جنگل گم میشود و به خانهاى در آن نزدیکى وارد میشود. پس از خوردن غذا، خوابش میبرد. با صداى خرسها که صاحب خانهاند، بیدار میشود و فرار میکند. بعدها دخترک فکر مىکند خرسها چهرهی مهربانی داشتهاند…
گربه مىخواهد ماهى بگیرد. روباه،گرگ و خرس از او میخواهند اولین ماهیها را به آنها بدهد. سه ماهى اول از قلاب فرار میکنند. روباه، گرگ و خرس توى آب میپریدند و بر سر ماهیها با هم دعوا میکنند.گربه به جاى دیگرى میرود تا با خیال راحت ماهى بگیرد.
یکی از جوجه های خانم اردک از همه دیرتر از تخم درآمد و از همه نیز زشتتر بود. جوجه اردک زشت را همه طرد میکردند. او که ناراحت بود از لانه فرار کرد. پس از مدتى یک روز تصویر خود را در آب دید. او تبدیل به قویی زیبا شده بود. حالا او فهمیده بود که در این…
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: ریچی در کمربند سحرآمیز؛ لوتا آدم آهنی آدم ماشینی؛ وندی(تخم اژدها)؛ و ....
مجموعه ی ۳۱ داستان، شامل: وکیل زبردست؛ ساربان بامروت؛ خروس غیرت مند و مرغ بىغیرت؛ و ....
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: چارلی چاپلین در رباینده صحنه؛ چارلی چاپلین در یک مسافرت خیلی خوب؛ چارلی چاپلین در راه رفتن توی خواب؛ و....
روبنسون بدون اطلاع پدر و مادر خود راهی سفر دریایی میشود و ۸ سال دور از خانواده به تجارت و کار دریانوردی میگذراند. در یکی از سفرها کشتی او گرفتار توفان میشود، از این حادثه فقط روبنسون زنده به جزیرهای می رسد. او با آذوقه و وسایل اولیه ای که…
استان سگ کوچکى را براى رفع تنهایى شان آورده است. ولى الى با نگهداری او در خانه مخالفت مىکند. سگ کوچولو هر روز کارهایى مىکند که الى بیشتر به فکر بیرون انداختن او میافتد. یک روز وقتی دزدى کیف الى را برمیدارد، سگ به دنبالش میدود و کیف را پس می…
"استانلى" براى نجات گربه به بالاى درخت مىرود اما نمى تواند پایین بیاید."الى"به وسیله نردبان به کمک دوستش مىرود. با سقوط نردبان او هم بالاى درخت مىماند. سرانجام شاخه درخت مىشکند و دو رفیق به زیر مىافتند.
روزی الی پس از کار سخت روزانه به خانه میآید و مشغول تماشای تلویزیون میشود. استان هم در آشپزخانه مشغول کار است. ناگهان تلویزیون از کار میافتد و الی با چکش به تلویزیون میزند، اما تلویزیون دیگر روشن نمیشود.
الى و استان تصمیم میگیرند به کنار دریا بروند. در راه، پاى استان به صندوقى چوبى میخورد و به زمین میافتد. پس از باز کردن صندوق هر دو گرفتار هشت پایى میشوند که داخل آن است. آنها به کمک یک قایقران نجات پیدا میکنند و در عوض صندوق را به قایقران می…
روز تولد استان است. الى براى او سورتمه ی قرمز رنگى میخرد. ولى چون باید در برف سوار شود، منتظر میماند تا برف بیاید. استان وقتى سوار سورتمه میشود چندین بار زمین میخورد. الى هم که سوار میشود تا به استان یاد بدهد در حصار فرو میرود. استان تصمیم می…