مجموعه ۴ یادداشت کودکى پنج - شش ساله، شامل: تمام شدن دنیا؛ زنجره شادیها؛ اسب سبز و ....
فانتزی ایرانی
بچه عروسک های شهر اسباب بازی ها توجهی به قوانین و مقرارت راهنمایی و رانندگی ندارند. آنها یا خود با ماشین ها تصادف میکنند و به بیمارستان میروند و یا منجر به تصادف ماشین ها با هم میشوند. سرانجام یک روز پلیس راهنمایی و رانندگی آن ها را جمع کرد و با…
هر روز که آفتاب غروب میکند، خرگوش و خروس و پسرک غمگین میشوند. پسر همیشه خواب میبیند که بزرگ شده و از کوه بالا رفته و میتواند خورشید را بگیرد و به خانه ببرد. یک روز صبح زود پسر از خانه بیرون میرود و خروس و خرگوش هم به دنبال او راهی میشوند. انها…
خانوادهی خسرو که بسیار ثروتمند اند به خدا اعتقاد ندارند. خسرو ببه همراه دوستش اکبر در آزمایشگاه خود آدمکهاى مقوایى درست مىکند. این آدمک ها حرف میزنند، فکر میکنند و هر ۵ ساعت نیز تکامل پیدا میکنند. اکبر به خاطر بیاعتقادی خسرو به خدا کار را رها…
جانوران جنگل به رهبرى آدمک قیام میکنند. آدمک دستگیر و اعدام میشود، اما جانوران به آدمک تبدیل میشوند و کمکم آدمها به وجود میآیند.
خورشید روی زمین در حال گشت و گذار بود که به درون چاهی افتاد و دنیا تاریک شد. پیرزن خورشید را دید و فکر کرد او را با کمک پسرش بیرون بیاورد و به سقف کلبهاش آویزان کند و در زیر نور آن قرآن بخواند. دختر پیرزن به سر چاه آمد و با دیدن خورشید فکر کرد او…
نقلى، بزغاله ی ماجراجو وقتی دارد با مورچه و زنبور بازى مىکند یک موشک روى زمین فرود میآید و گرگى از آن پیاده میشود. نقلى در یک فرصت مناسب به درون موشک میرود و با فشار دکمه اى آن را روشن میکند. موشک به پایگاه میرسد. کارکنان آنجا با مهربانى از…
زوبین براى دخترش پوپک، قصه سیبو و سار را تعریف مى کند. یک روز که سیبو و سار زیر درختی بودند درویش کوچکی را دیدند. درویش آنها را به سرزمین عجایب و قلعه طاطاوس برد. در آنجا درویش نقاب از چهره برداشت. او البرز پسر حاکم قلعه طاطاوس بود که جادوگر او را…
پدر پروانه هر روز سر کار میرود، مادر پروانه هم یا کلاسهای آموزشی میرود که بعدها بتواند کارکند و یا با دوستانش بیرون است. برادرش هم به مدرسه می رود. ننه هم که از صبح مشغول کارهای خانه است و بعضی وقتها برای پروانه و پرویز قصه میگوید. برای همین…
آتی ما در زمانی زندگی می کند که همه چیز ماشینی شده است و ساختمانهای بلند همه جا را فرا گرفتهاند. همهی کارها را هم آدم های مصنوعی انجام میدهند. روزی از موسسهی ضبط انسان ها به خانوادهی آنها خبر میدهند که مادربزرگش را از تابوت یخی بیرون آورده…
آتی ما در زمانی زندگی می کند که همه چیز ماشینی شده است و ساختمانهای بلند همه جا را فرا گرفتهاند. همهی کارها را هم آدم های مصنوعی انجام میدهند. روزی از موسسهی ضبط انسان ها به خانوادهی آنها خبر میدهند که مادربزرگش را از تابوت یخی بیرون آورده…
على فرزند فضاست، یعنى در سفینه به دنیا آمده است. زندگى على در سفینه بیش از ۳۷ سال به درازا مىکشد. او همه چیز را در فضا تجربه کرده است و وقتى به زمین بر مىگردد، نخست جاذبه ی زمین و فشارى که بر بدنش وارد میشود او را ناراحت مىکند. طبیعت براى او…
یکتا، دختر بچه ی فقیرى است که در شبی گرم و تابستانی، در خواب به همراه یک پری به شهر نقره ای می رود. یکتا با دیدن پری به یاد قصه ی منیژه خانم و آقا نوروز مادربزرگ می افتد. همه چیز در شهر نقره ای زیباست. همه از یکتا می خواهند برای همیشه آنجا بماند،…
حسن تصمیم میگیرد تصویر بهترین باغ وحش دنیا را که در آن قفس نباشد، بکشد. او در کتابچه ی نقاشی اش یک گربه و موش میکشد. اما فردا که کتابچه اش را باز میکند، گربه موش را خورده است. حسن ناراحت میشود و اندازه ی جانوران باغ وحش را تغییر میدهد. اما باز…
مریم در اتاقش مارمولک کوچکی می بیند که به چشم های او خیره شده است. دختر با مارمولک سخن می گوید. مادرش مارمولک را می زند. مریم را از مارمولک ها می ترساند و به او می گوید هنگام دیدن مارمولک نه حرف بزند و نه بخندد. از این پس مریم دیگر با کسی حرف نمی…
پسرک چشم آبی همه چیز را به رنگ آبی می بیند و از این موضوع ناراحت نیست، اما پدر و مادر از این که پسرشان همه چیز را آبی می بیند، رنج می برند. او را نزد پزشکان کارآموزده می برند و آن ها می گویند چشم پسرک سالم است. پدر و مادر نمی پذیرند و او را پیش گل…
گل طلا دختر فلجى است که کلاش (گیوه) مىبافد و مادرش آنها را براى فروش به دکان حاج عباس مىبرد. روزى حاج عباس سفارش بافت کلاش بزرگ قرمزى مىدهد. گل طلا آن را مىبافد. کلاش به حرف مىآید و با گل طلا دوست مىشود و او را با خود به گردش مىبرد و با مردم…
شب در آسمان قطب مىماند و دیگر نمىرود. این ماندگارى شش ماه به درازا مىکشد. شب خوابش مىگیرد. ستاره ها هم آن قدر چشمک مىزنند تا چشم هایشان کم سو مىشود. خورشید با آفتاب خود گلى از بلور مىسازد. گل بلور از خورشید مىخواهد هر جا مىرود او را هم با…
"یک"، نزد عددهاى بزرگتر مىرود و براى بهبود زندگى همشهرى ها از آنها کمک مىخواهد. عددهای بزرگ او را مسخره مىکنند."یک"به صفر تنها بر مىخورد. آنها با هم دوست مىشوند و عددى دو رقمى مىسازند که ده برابر از یک بزرگتر است. همه ى صفرها و عددهاى کوچک…
کرم ابریشم هر روز صبح خواب های عجیب خود را برای دوستانش تعریف می کند. دوستانش به کرم می گویند که چون تاقباز می خوابد این خواب ها را می بیند. روزی کرم ابریشم در خواب می بیند که بال درآورده و پرواز مى کند. صبح که از خواب بیدار می شود می بیند دور خود…
بادمجان با ضربه ی چوبدستى پسرکی در آب می افتد. کدو سعى می کند او را نجات بدهد، اما خودش هم در آب می افتد. آن ها به خشکى می رسند ولی هیچ بوته ای آن ها را نمی پذیرد و همه می گویند وقتی بادمجان و کدو از بوته ی خودشان جدا شوند، هیچ بوته ای آن ها را قبول…
جانکاس مخترع ماشین تجسم ارواح با شاگردانش به سیستان می رود تا به آرزوى دیرین خود جامه ی عمل بپوشاند و با رستم دستان پهلوان ایرانى ارتباط برقرار کند. جانکاس می تواند رستم را با همان شکل و شمایل واقعی اش احضار کند و او را با ابزارها و دستگاه های قرن…
جانکاس مخترع ماشین تجسم ارواح با شاگردانش به سیستان می رود تا به آرزوى دیرین خود جامه ی عمل بپوشاند و با رستم دستان پهلوان ایرانى ارتباط برقرار کند. جانکاس می تواند رستم را با همان شکل و شمایل واقعی اش احضار کند و او را با ابزارها و دستگاه های قرن…
جانکاس مخترع ماشین تجسم ارواح با شاگردانش به سیستان می رود تا به آرزوى دیرین خود جامه ی عمل بپوشاند و با رستم دستان پهلوان ایرانى ارتباط برقرار کند. جانکاس می تواند رستم را با همان شکل و شمایل واقعی اش احضار کند و او را با ابزارها و دستگاه های قرن…
در صحرا آبگیر پر آبی است. روزی فیل ها به آبگیر مى رسند و تمام آب آبگیر را مى خورند. آبگیر خشک مى شود. جانوران به فکر چاره مى افتند. آهو و پرنده ها به دیدن خاله غازه مى روند و از او راهنمایی مى خواهند. خاله غازه نیز برای رسیدن به غذا آن ها را گول مى…
شعرهایی با موضوع برگشت شاعر به دوران کودکی خود و شرحی درباره ی رویاهای کودکی اش از کودکستان، بادبادک ها، پرواز آن ها و نوروز.
شتر، بز و الاغ پس از مرگ صاحب شان مىخواهند به آبادى اى بروند که صاحب شان به آن ها معرفى کرده است، درخت زارى در میان دره که تاکنون پاى هیچ انسانى به آن نرسیده است. در میان این سه جانور، شتر جاى آبادى را مىداند، اما به الاغ اعتماد ندارد. سه جانور…
هلى دختر هشت ساله با شیطنت های خود همه را آزار می دهد. روزی پیرمردی به خانه آنها میآید و به مادرش پیشنهاد میدهد که هلی را به جایی دور بفرستد تا نتواند کسی را آزار دهد. هلی از گفته پیرمرد ناراحت میشود و با ناراحتی به خواب میرود. در خواب میبیند…
هلوی رسیده ای از سبدی که باغبان برا ی ارباب ده می برد، می افتد و صاحبعلی و پولاد، دو پسر فقیر، آن را برمی دارند و می خورند و هسته اش را گوشه ی باغ برای خود می کارند. هلو به عشق آن ها رشد می کند و سال دوم یک هلوی درشت می دهد، اما وقتی می فهمد که…
هلوی رسیده ای از سبدی که باغبان برا ی ارباب ده می برد، می افتد و صاحبعلی و پولاد، دو پسر فقیر، آن را برمی دارند و می خورند و هسته اش را گوشه ی باغ برای خود می کارند. هلو به عشق آن ها رشد می کند و سال دوم یک هلوی درشت می دهد، اما وقتی می فهمد که…
اولدوز دختر کوچکى است که با زن پدر زورگویش زندگى مىکند. او دختر مهربان و خوبى است. زن پدر، قدر اولدوز را نمىداند و او را اذیت مىکند. اولدوز با ننه کلاغه دوست مىشود. ننه کلاغه و آقا کلاغه به کمک اولدوز و دوستش یاشار مىآیند و آنها را به سرزمین…
خرچنگ پیری در ته دریا زندگی می کرد. او از چیزهایی که در زندگی اش دیده بود برای بچه خرچنگ ها تعریف می کرد. روزی از اینکه همواره در لانه اش می ماند، خسته شد و شروع کرد به راه پیمایی در کف دریا. به کشتی ای رسید که مدت ها پیش غرق شده بود. از داخل آن…
مجموعه ی ۹ داستان، شامل: سرگذشت دراز یک گربه؛ داستان سگ ها؛ داستان پرندگان؛ و.....
آقا بزه مدرسه اى براى بچه هاى جانوران درست مى کند. یک روز روباه غریبه اى به جنگل مى آید و بز را مى خورد و خود را به جاى او جا مى زند، اما، شیر روباه را رسوا مى کند و به سزاى اعمالش مى رساند.
هنگام توفان و نیستی، آ می خواهد کاری کند که مردم را از گرسنگی نجات دهد. او به دنبال ب می رود و با ب همبسته می شود و آب می سازد. آب به خوشه های گندم می رسد. گندم ها کشتزار گندم را می سازند و زندگی به زمین باز می گردد.
پرویز پسر مرتب و با انضباطی است. پدر و مادرش از او بسیار راضی اند ولی پرویز می خواهد از این هم بهتر باشد، روزی به نظرش مى رسد که تمام وسایل خانه جاندار شده اند و با او حرف می زنند، از همه ى آن ها مى پرسد که چگونه باشم که از این هم در نزد همه…