سپیده
مطالبی درباره ی نوع پوشاک، آداب و رسوم و نژاد بچه های برخى کشورها مانند آفریقا، آمریکا، عربستان، و ....
مطالبی درباره ی زبان، آداب و رسوم، پوشاک، نژاد برخى کشورهای مانند: آفریقا؛ آمریکا؛ عربستان؛ و....
هیزم شکن فقیر چون نمی تواند از عهده ی مخارج هفت پسرش بر بیاید. تصمیم می گیرد آنها را به جنگل ببرد و در آنجا رها کند. اما نخودی از قصد پدر با خبر می شود و مسیر را با سنگ علامت گذاری می کند اما دفعه ی دوم که پدرشان آن ها را به جنگل می برد نخودی مسیر…
روزهاى آخر تابستان است. پروین از این که مى خواهد به مدرسه برود بسیار خوشحال است. زیرا می داند که در مدرسه خواندن، نوشتن و نقاشى کردن را یاد می گیرد. بعد از چند ماه پروین خیلی خوب هم می تواند بخواند و بنویسد.
"نازی" بچه گربه ی بدجنس و بازیگوشی است. یک روز در نبود صاحبش "سپیده" به اتفاق دوستانش به اتاق خواب و کار او میروند و همه چیز را به هم میریزند. با شنیدن صدای پای سپیده نازی و دوستانش به راهرو میروند و خود را به خواب میزنند.
"پام پام" بچه فیل از اینکه مادرش در سیرک برنامه اجرا مىکند، بسیار ناراحت است. او این کار را دوست ندارد. به دلیل همین یک روز چمدانش را بر میدارد و فرار میکند. او سوار قطار میشود و به یک روستا میرود. چون خیلی گرسنه اش است از یک مغازه سیبی بر می…
" ماکس" گربه ی تاجر به پیشی بادکنک فروش به مسخره میگوید: فکر مىکنى پول خوبى از فروش آنها به دست بیاورى. اولین مشتری پیشی، خروس است. او کلاه خود را به پیشی میدهد و به جایش یک بادکنک میخرد. به این ترتیب پیشی از هر یک از جانوران چیزی میگیرد و به…
برفی کوچولو زیباترین خرگوش مزرعه است. اما تنها غصه ی او این است که گوش هایش به عقب بر نمیگردند. یک روز که همه ی بچه خرگوش ها دور مادرشان جمع شده اند، ناگهان مادرشان به آنها میگوید که گوش هایشان را باز کنند. در این موقع برفی در میان شاخ و برگ ها…
مادر کره اسب "فردی فول" او را نصیحت میکند که در غیاب او از مزرعه خارج نشود. فردی فول با سه خرگوش دوست میشود. آنها با کمک هم یک گاری میسازند. گاری را به فردی فول میبندند. او با دوستان جدیدش از مزرعه دور میشود. گارى روى زمین خیس لیز میخورد و می…
"تیمی" آقا گربه ی کوچولو به موش ها حمله میکند. موش ها از ترس او به سوراخ میروند. تیمی از شکار موش ها دست میکشد. ولی در اتاق زیر شیروانی زندانی شده است. او متوجه میشود که در سقف اتاق دریچهای هست، از نردبان بالا میرود و تصمیم میگیرد از سقف روی…
روزی اتفاق عجیبى براى جی جو مى افتد، او ملکه ى گل ها را می بیند. وقتى ماجرا را براى دوستانش "اینو" و "روزى" تعریف مى کند، فقط "روزى" حرف او را مى پذیرد. سرانجام معلوم مى شود که ملکه ى گل ها که جی جو در خواب دیده، همان دوست عزیز او " روزى" است.
سیب ناراحت است چون از درختش افتاده است و دیگر اطرافش را نمیتواند ببیند. خروس بادنمای کلیسا او را بر پشت خود سوار مىکند و سیب مىتواند همه جا را ببیند. به همراه متن انگلیسى.
مطالبی در باره ى نوع زندگى، ویژگی های ظاهرى و مکان زیست شناگر آبى، سنجاقک و عنکبوت آبى.
پسر کوچولو در شب تولد شش سالگی اش درخت آرزوهایش را می بیند. درختى خیلی بزرگ که روی تنه اش در دارد. بالای در نوشته شده است: آرزوهایت را نگه دار. پسر در را باز مى کند و داخل درخت مى شود. از پله ها بالا مى رود تا به طبقه ی اول مى رسد. در آنجا سگ…
شنل قرمزی که براى مادر بزرگ بیمارش غذا مى برد، باید از وسط جنگل رد شود. گرگ خود را به خانه مادربزرگ می رساند و او را می خورد. دخترک از جریان آگاه می شود و به کمک شکارچی مهربان، مادربزرگ را نجات می دهد.
زبان فارسی و انگلیسی
ماهى کوچولوى رودخانه همیشه گرسنه است، چون مرغابى، قو، و ... که از او بزرگتر هستند همه ی تکه نان ها را مىخورند. یک روز ماهى کوچولو، دختر کوچکى را که در رودخانه افتاده است نجات مىدهد و دختر کوچولو هم به ماهی تکه نانى مىدهد. کتاب به دو زبان فارسی و…
می فی و خانواده اش در کنار دریا زندگی می کنند. یک روز پدرش آقا خرگوشه، می فی را به ساحل مى برد. می فی در کنار دریا قصرى شنی مى سازد و به آبتنى و جمع آورى صدف مى پردازد. به دو زبان فارسی و انگلیسی.
آقا خرگوشه دختر کوچولویش مى فى را به باغ وحش میبرد. مى فى در باغ وحش گردش میکند و با بسیارى از جانوران آنجا آشنا میشود. به دو زبان فارسی و انگلیسی.
سلطان در کاخ شیشه اى خود بازى مىکند، اما تنهاست. روزی با دخترى که در خانه ی کوچک نزدیک کاخ زندگى مىکند، همبازى مىشود، اما به خاطر همبازی شدن با کسی که از شاهزادگان نیست، سرزنش مىشود. بنابر این، تصمیم مىگیرد دیگر سلطان نباشد و در عوض با دختر…
"کوکوى" بازیگوش تصمیم مىگیرد جهانگردی کند. سوار یک کشتی بزرگ مىشود که به سرزمینى کوهستانی میرود. کوکو که تا به حال برف و سرما ندیده است، در آنجا دچار مشکل مىشود. ولى به کمک سگ پیشاهنگ به سرزمین آفتاب برمىگردد.
گرگ خبرنگار چون ماشین دارد زودتر از همکارانش میتواند خبرهاى تازه را براى روزنامهاش تهیه کند، ولى هیچ وقت همکارانش را با خود نمىبرد. همکارانش تصمیم مىگیرند او را تنبیه کنند تا متوجه کار بد خود بشود.