داریوش عباد اللهی واحد
راسو تصمیم گرفت به مسافرتی طولانی برود. راسو در راه با خارپشت همسفر میشود. آنها در راه با قوش و روباه مبارزه میکند و چون با هم متحد شده بودند موفق میشوند هر دو را از پای درآورند. پس از آن دو دوست به منطقهای زیبا میرسند. اما متوجه میشوند از مدت…
یعقوب و برادرش عمرو، از عیاران اند و براى رهایى ایران از بیداد و ستم خلفاى بغداد مبارزه مىکنند.
نبى چوپان زاده ای زیرک و پرکار اهل کلیبر آذربایجان است و ساز هم خوب میزند. نگار دختر خان محمد، روزى با دیدن شجاعت نبى عاشق او میشود. اما بهادرخان نگار را براى پسرش عظیم خواستگارى میکند. خان محمد هم دلش مىخواهد نگار با عظیم ازدواج کند. آنها تصمیم…
صمدخان حاکم مراغه که توسط عینالدوله حمایت میشود با لشکریان فراوان و عده ایی قزاق و برخی از کردهای شورشی به تبریز تاخته و قصد تصرف سنگر مشروطه خواهان دارد و شجاع الدوله نیز از طرف مکز مرکز دارد به تبریز رفته و ستارخان را دستگیر کند. جنگ نیروهای…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "گیله مرد تنها در جنگل زندگى مىکند": یک روز بره ای به نمایندگی از بره های دیگر شکایت گرگ ها را پیش گیله مرد میبرد و از او کمک میخواهد. گیله مرد با کمک خود بره ها تمام گرگ ها را از بین میبرد. "گیله مرد و قصه خرس و کندو":…
روبنسن جوان ماجراجویی است. او با کشتى به سفر مىرود. پس از غرق شدن کشتى با ذخیره ی آذوقه اش خود را به ساحلی میرساند. در آنجا مردى سیاهپوست را برده ی خود مىکند. مرد از سنگدلی روبنسن به تنگ مىآید و در فرصتى مناسب او را به اسارت به قبیله خود مىبرد…
برادر کوچک اصغر و حبیب بیمار است. او به دارو و درمان نیاز دارد، اما پدر برای خرید دارو پول ندارد. اصغر و حبیب تصمیم میگیرند با بازی در نقش حاجی فیروز در خیابان ها و میدان های شهر هزینه درمان برادرشان را به دست بیاورند. آنها در اولین روز کاری خود…
یار محمد، پسر دوازده ساله، با کاروانى، از کویرى خشک و سوزان مى گذرد. او پیشاپیش همه، نخستین شتر را میراند و به فکر زندگى بهترى براى خود و دیگران است. کاروان به دامنه ى کوهى مىرسد، یار محمد و همراهان زمین را مىکنند، به آب مىرسند، بذر مىکارند و…
مجموعه ی ۲ داستان؛ شامل: "دانا و نادان": پیرمرد دو پسر به نام های نادان و دانا دارد. او پیش از مرگ آنها را برای رسیدن به حقیقت راهنمایی میکند. پس از مرگ پدر، دو پسر برای پیدا کردن راه حقیقت راهی سفر میشوند. به یک دو راهی میرسند. یکی راه راحتی و…
شش برادر پهلوان، بازرگان، آزمند، هوسران، جاهطلب و پرکار، پس از مرگ پدرشان هرکدام به راهى مىروند. پرکار با مهرهاى که فرشته اى به او مىدهد، به برادران خود کمک مىکند. و دوباره به سرزمین مادری خود باز میگرددند.
روزی، هنگامی که بهروز و پدرش برای چرای گوسفندان به صحرا میروند، چند سوار عرب نزد آنها میآیند و پدر بهروز را وادار به گفتن "لا اله الا الله..." میکنند. پدر برای نجات جان خود و فرزندش چنین میکند. سپس به پسرش میگوید که در آذربایجان مردی به نام…
چرتدان و خورتدان با هم دوست اند. خورتدان زشت ولى نیک دل است و چرتدان صورتی زیبا و سیرتی پلید دارد. چرتدان دیگران را فریب مى دهد و خورتدان همیشه به کارهاى او اعتراض مىکند. سرانجام یک روز که چرتدان مىبیند نمىتواند خورتدان را فریب دهد و او را به راه…
در نزدیکی روستا کوه بلندی است که بچه ها میخواهند آن را تسخیر کنند. برزین بهترین راه را شناخت طبیعت میداند و به اعتقاد بی پایه ای که میگفتند هر کس پا به کوه بگذارد خواهد مرد، عقیده ندارد. او را به سبب این باور در آتش مىسوزانند، اما عقل و تدبیرش…
مردم سرزمین گیلان به خوشى روزگار مىگذرانند تا آنکه ماهى بزرگى پیدا مىشود که تور ماهیگیران را پاره مىکند. اژدهاى هزار سر هم آب چشمه را به روى مردم مىبندد. غول هم نمىگذارد مردم از زمین سرسبز بهره بگیرند. حاکم مىگوید اگر کسى بتواند مردم را از شر…
راسوى شجاع و عاقل با کمک مورچه ها، موش، خرس و گراز با جانوران زورگوى جنگل مىجنگد. آنها با کمک گرگ، روباه را از بین مىبرند و قانون زورگویى و برترى را لغو مىکنند.
راسویى با خرگوشى دوست مىشود. آن ها تصمیم مىگیرند دنیا را بگردند، به جنگل و دشت و کویر سفر مىکنند و در راه با جانوران وحشى درگیر مىشوند. سرانجام سالم به خانه ى خود بازمىگردند.
اصغر مرد خوش قلب و مهربانى اهل مراغه است که به خاطر اندام لاغر و بلندش، او را "اوزون اصغر" مىخوانند و به او لقب بهلول داده اند. مردم همیشه او را مسخره مىکنند. روزى خبر مىرسد که دشمن به شهر حمله خواهد کرد. بهلول مراغه اى با نقشه اى زیرکانه به…
زن و مرد پیر گیلک پس از سال ها، با خوردن معجونى صاحب بچهاى مىشوند که از لحظه ى تولد راه مى رود و حرف مى زند. اسم او را باقلاقاطوق مىگذارند. او با هوش و زرنگ است، درس مىخواند و به مردم کمک مىکند. رودخانه اى که به سرزمین گیلان آب مىرساند خشک مى…
صاحب خانه گربه ی لوس و بچه هایش را دوست دارد. آن ها هم برای جلب نظر صاحب خانه، مارمولک ها، موش ها و مورچه ها را اذیت مىکنند و می خورند. موش ها، مارمولک ها و مورچه ها به رهبری موش موشک با گربه و بچه هایش مبارزه مى کنند و از شر آن ها راحت مى شوند.
مجموعه ی ۴ داستان شامل: ماجراى مرد هیزم شکن و خرس؛ قصه ی مرد خارکن و مار بدجنس؛ قصه سیاهى و سپیدى؛ و ....
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:" صیاد پیر و پسرش": زن و مرد پیرى پس از سالها انتظار با معجزه ی یک ماهى صاحب پسرى مىشوند. پسر، بزرگ و قوى مىشود و با یک ماهى نیرومند براى دشمنى با مردم خود پیمان مىبندد. اما سرانجام پشیمان مىشود و با کمک جوانها ماهى…
شهری که نخودی در آن زندگی میکند، حاکم ستمگری دارد. بوته ی گیاهى به نخودی مىگوید حاضر است براى رهایى مردم به او کمک کند. گیاه جادویى، پوست نخودی به نخودی مىدهد که هر اندازه که نخودی بخواهد باز میشود و همه چیز در آن جا میگیرد. نخودی روز عروسی…
نیروهاى اسراییلى شهر "دیریاسین" را محاصره کرده اند. شمار اندکی از جوانان به دروازه های شمالی و غربی شهر مىروند تا از شهر خود دفاع کنند، اما در برابر سپاه دشمن و تجهیزات آنها تاب مقاومت از دست مىدهند. آنها به پیشنهاد نیروهای اسراییلی تسلیم مىشوند…
اورجعلی و بیوک در روستایى در آذربایجان با هم کار میکنند و درس میخوانند. بیوک به تهران مىآید تا درس بخواند و اورجعلی در اهر معلم مىشود. بیوک در تهران مهندس مىشود و به اورجعلی خبر مىدهد که در شهر وضعش خوب شده و تصمیم گرفته است در تهران بماند و…
گل رز خودپسند در باغ با گیاهان هرز رفتارى ناشایست دارد. باغبان گیاهان هرز را از باغ جمع میکند. در میان گیاهان هرز، هرزه گیاه ماجراجوی کوچکی هست که مانند بقیه ى گیاهان هرز ناامید نشده و توانسته است در سنگی ریشه کند و خود را از مرگ نجات دهد. یک روز…
یوسف کوچکترین فرزند خانوادهاى فقیر، پس از مرگ پدرش، سرپرستى خانواده را به عهده میگیرد. برادر یوسف پسرى خوشگذران و بى فکر و خواهرهایش نیز همگى به فکر خودشان هستند. یوسف هم کار مىکند، هم درس مىخواند و هم ورزش مىکند. او پس از مدتى در مدرسه، محله و…
فرج پدر و مادرش را از دست داده است و با برادرانش زندگی میکند. پس از مرگ پدر فرج که ارباب ده بود، برادرانش به مردم حتى به فرج ستم میکنند. فرج از ظلم و ستم آنها به ستوه مىآید، از شهر خود اردبیل فرار مىکند و به آستارا مىرود. در آستارا با مرد…
باباعلی برای پیدا کردن کار به همراه مادر پیر و همسر و فرزندانش از اردبیل به تهران مىآید. در تهران در کارخانه ای کار پیدا مىکند و با دستمزدش زمینى مىخرد و خانه ى محقرى مىسازد. یک روز چند نفر به بهانه ی غیر قانونی بودن ساخت خانه به تخریب آن مى…