داستان کودکان: قاضی و دختر برزگر

عنوانداستان کودکان: قاضی و دختر برزگر
گونهمقاله
نویسندگانفارسی, محسن
ناشرترقی
سال تولد۱۳۲۸
تاریخ نشر

دوشنبه ۹ آبان ۱۳۲۸

شماره

دوره۷ ش۲۲ (۳۵۵)

زبان انتشارفارسی
شماره صفحه۱۵-۱۷
وضعیت رنگ

مصور، نقاشی (سیاه و سفید)

موضوعترقی, محسن فارسی, مقاله
متن کامل

برزگری قطعه زمینی به تاجری می دهد تا در آن کار کند. پس از چند سال که می خواهد زمین را پس بگیرد، تاجر ادعای مالکیت می کند. هر دو نفر نزد قاضی می روند. قاضی که حق را با هر دو می بیند، چند پرسش طرح می کند تا هر که پاسخ داد، به سود او رأی دهد. برزگر که دختری زیبا و باهوش دارد، به پرسش های قاضی پاسخ می دهد. قاضی که از هوش و ذکاوت دختر خوشش آمده است، به سود برزگر رأی می دهد و از دخترش خواستگاری می کند و این شرط را می گذارد که دختر در قضاوت های او دخالت نکند. ولی روزی که او قضاوت نادرستی می کند، فردی که حقش ضایع شده نزد همسر قاضی می رود و او فرد را راهنمایی می کند. قاضی که باخبر می شود، تصمیم به طلاق دادن همسرش می گیرد ولی زن باز هم با زیرکی علاقه اش را به قاضی نشان می دهد و سبب می شود تا زندگی شان ادامه پیدا کند و قاضی هم دیگر به ناحق قضاوت نمی کند.