کیهان بچه ها
مردی سه پسر دارد. پسر کوچکتر را همه خانواده مسخره می کنند. روزی پسر بزرگ برای آوردن هیزم به جنگل می رود و در راه پیرمردی را می بیند که از او تکه نانی می خواهد. ولی پسرک توجهی نمی کند. وقتی می خواهد تبر را به درخت بزند، تبر برمی گردد و او را زخمی می…