نقش جهان

مجموعه ی ۶۰ قطعه کوتاه، شامل: باز سخنى با شما؛ پدر من؛ لبخند؛ و....
دیو سیاه شهرک نور از مردم باج مى‏گیرد و مردم باید براى او کار ‏کنند. روزی پیرمردى وارد شهر می شود و شروع می کند به قصه گفتن. مردم دور او جمع می شوند و کم کم با حرف هاى او ترس شان از دیو سیاه کم می شود. پس از مرگ پیرمرد مردم به دیو سیاه، هجوم می برند…
مجموعه ی ۱۳ داستان، شامل: پدر؛ دخترک کر و لال؛ معلم پدر من؛ و....
برگچه از شاخه جدا مى‌شود و بر زمین مى‌افتد. او با جاروى رفتگر به گفت و گو درباره ى آزادى و سفر به دور دنیا می‌پردازد. وقتى در جوى کثیف و بد بو مى‌افتد، رو به برگ هاى درختان مى‌کند و مى‌گوید:"همان بالا بمونین! این پایین خبرى نیس"!!