رز
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "خوارها و خوارها"، داود گلهی ارباب را به چرا میبرد. اما خودش و گوسفندها در حالی که هنوز نفس مىکشند به زمین می چسبند. مردم ده و روستاهای اطراف شروع به دعا و نذر و نیاز می کنند. بعد از مدتى کم کم برخی گوسفندان حرکتی میکنند…
خاطرات دوران کودکی محسن، پسری که در یک خانواده فقیر در تهران زندگی میکند. او از لباس هایش، بازی ها و بازیچه هایش و همبازی هایش، دوران رفتن به مکتب خانه و نقش پدر، مادر و برادرش در خانواده تعریف میکند.
اردکها با راهنمایىهای اردک دانا از دست شکارچیان فرار مىکنند. هر چند در این راه عده اى قربانى مىشوند و مشکلاتى برای شان پیش مىآید.
پلنگی که کنار چشمه زندگى مىکند، هر روز به آهوهاى دشت که براى نوشیدن آب به کنار چشمه مىآیند، حمله مىکند. جوانترین آهو تصمیم میگیرد از شر پلنگ خلاص شود. او نزد چشمه میرود و از او میخواهد که بیرون نیاید تا پلنگ از تشنگى بمیرد. چشمه نمیپذیرد. آهو…
مطالبی دربارهی خرافات، بى پایه بودن آنها و ضرورت جستوجو براى یافتن اطلاعات علمى مستند در مورد پدیدههای گوناگون.
مجموعه ی ۳۲ داستان، شامل: افسانه هایى درباره یوزپلنگ؛ پشه و مگس؛ خرگوش و پلنگ؛ و...
ابر ولگرد، مهربانی و گل خوشبو ۳ تایی به سرزمین خشک رفتند تا مردم را به مبارزه علیه ابرهای زورگو تشویق کنند. ابر ولگرد، مهربونی و گل خوشبو در این مبارزه کشته شدند. مردم که فداکاری آنها را دیدند به جنگ ابرها رفتند. از خون مردم و باران ابرهای زورگو…
دو نوجوان تصمیم مىگیرند با دوچرخه به سفر دریا بروند. از شهر آنها تا دریا ۱۲ کیلومتر راه است. در راه با سختىهاى بسیارى روبرو مىشوند. اما عقبنشینى نمىکنند. و بالاخره نزدیک غروب به آنجا مىرسند. این سفر باعث می شود که آنها از پوسته کودکى و نوجوانى…
بچه هاى ده شاهد به دنیا آمدن بزغاله ی سیاهی بودند که دور چشم هایش سفید بود و به نظر میرسید عینک زده است. بدین ترتیب نام بزغاله "عینکی" شد. وقتی عینکی بزرگتر شد همراه گله به صحرا میرفت. او پس از چند روز متوجه شد چوپان گله را دو قسمت میکند. بخشی از…
على در نبود پدر و برادر بزرگترش، مسئولیت نگهدارى از مادر و برادر کوچکش را بر عهده میگیرد. او از چند بچه گربه هم که مادرشان را از دست دادهاند نگهدارى مىکند.
جوانى در کنار رود کارون با پیرمردى که یک پا ندارد آشنا میشود. پیرمرد از زندگىاش، کار با لنج و صید مروارید براى جوان حرف میزند. به او میگوید آخرین بار همراه پسرش و یکى از دوستانش براى صید مروارید رفته بودند که دچار حملهی کوسهها میشوند. پسر…
مجموعه ی ۴ نمایشنامه، شعر، مقاله، داستان، شامل: آنکه گفت آری و آنکه گفت نه؛ پنج مشکل در راه نوشتن حقیقت؛ به آنان که پس از ما به دنیا می آیند؛ و.... داستان این نمایش برگرفته از نمایشنامه ای ژاپنی به نام تانیکو است. که نخست به زبان انگلیسی و سپس به…
روزى مریم از مادربزرگ درباره ى سبب تنگدستى مردم روستا و اینکه زنبورهاى همسایه ى پولدارشان شهد گل هاى آن ها را مىمکند، مىپرسد. مادربزرگ او را از وضعیت اجتماعی آگاه میکند و مریم نیز دوستانش را آگاه می کند. آنها با یکدیگر همکارى مىکنند و کندوى عسل…
هستی از زندانی شدن پسر همسایه اش به جرم مخالفت با حکومت آگاه میشود و میکوشد دیگر بچه ها را نیز از ستمی که به حسن و دیگر روستاییان میرود، آگاه کند. هنگامی که خانواده ى هستی از کار او با خبر میشوند، در طویله زندانی اش میکنند. مادربزرگ هستی پدر و…
راسویى با خرگوشى دوست مىشود. آن ها تصمیم مىگیرند دنیا را بگردند، به جنگل و دشت و کویر سفر مىکنند و در راه با جانوران وحشى درگیر مىشوند. سرانجام سالم به خانه ى خود بازمىگردند.
صاحب خانه گربه ی لوس و بچه هایش را دوست دارد. آن ها هم برای جلب نظر صاحب خانه، مارمولک ها، موش ها و مورچه ها را اذیت مىکنند و می خورند. موش ها، مارمولک ها و مورچه ها به رهبری موش موشک با گربه و بچه هایش مبارزه مى کنند و از شر آن ها راحت مى شوند.
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:" صیاد پیر و پسرش": زن و مرد پیرى پس از سالها انتظار با معجزه ی یک ماهى صاحب پسرى مىشوند. پسر، بزرگ و قوى مىشود و با یک ماهى نیرومند براى دشمنى با مردم خود پیمان مىبندد. اما سرانجام پشیمان مىشود و با کمک جوانها ماهى…
اورجعلی و بیوک در روستایى در آذربایجان با هم کار میکنند و درس میخوانند. بیوک به تهران مىآید تا درس بخواند و اورجعلی در اهر معلم مىشود. بیوک در تهران مهندس مىشود و به اورجعلی خبر مىدهد که در شهر وضعش خوب شده و تصمیم گرفته است در تهران بماند و…