پیک دانش آموز

شعری از زبان یک کودک درباره ی پدر و تأثیرگذاری او در زندگی فرزندانش و بیان مهر و محبت به او.
شعری خطاب به جنگل و توصیف آن در فصل زمستان.
شعری درباره ی آرامشی که خواندن یک ترانه ی خوب به انسان می دهد.
گفت و گوی درخت و باد که درخت به تغییراتی که فصل ها در او به وجود می آورند اشاره ای کوتاه می کند.
شعری با موضوع سفر خیالی به دوران ده سالگی و زیبایی ها و شادمانی های آن دوران.
تمساحی به برکه ی نزدیک محل زندگی مردم آمده بود و ماهی ها را می خورد. پسر بچه ای از اهالی آن منطقه می خواست که او از این برکه برود. پس نقشه ای کشید و تمساح را به تله انداخت. وقتی مردم فهمیدند همه آمدند تا از نزدیک تمساح را ببینند و بعد تصمیم گرفتند…
شعری خطاب به معلم و ابراز محبت به او.
تابنده و گیتی دو خواهر بودند که با مادرشان در کلبه ای زندگی می کردند. گاهی گیتی بهانه گیری می کرد و مادر را ناراحت می کرد. ولی تابنده برای اینکه مادرش ناراحت نباشد همیشه سعی می کرد تا خواسته های گیتی را برآورده کند. در یک روز زمستان گیتی هوس گل…
در روزهای آخر سال برف و سرما شدید شده بود. پیرمردی در روی برف ها نشسته بود. او زمستان بود و نگهبان شاهزاده بهار. بعد از چند هفته لک لک ها آمدند در حالی که بر پشت آن ها دو کودک، یک دختر و یک پسر نشسته بودند. آن ها کودکان بهار بودند و با آمدنشان همه…
شعری درباره ی آب و زیبایی آن.
حمید که پدر و مادرش را در حادثه ای از دست داده است، نزد پدربزرگش می رود تا با او زندگی کند. پدربزرگ کتابخانه ی بزرگی دارد که هر نوع کتابی در آن هست. شب که حمید به اتاقش می رود تا بخوابد، ناگهان از پنجره دختری زیبا به اتاق می آید. او آلیس است، که…
شعری در توصیف طبیعت هنگام فرارسیدن بهار.
مهدی پسر زرنگی بود و در کارهای خانه خیلی کمک می کرد به این دلیل به او فلفلی می گفتند. ایراد او ترس از تاریکی بود که سبب شده بود بچه ها به او فلفلی ترسو لقب بدهند. یک روز تابستان فلفلی با چند نفر از بچه ها در استخری شنا می کردند که ناگهان پای یکی از…
شعری درباره ی پرستو که در آغاز فصل بهار می آید و آواز می خواند و لانه می سازد.
شعری در توصیف طبیعت در سحرگاهان و هنگام آغاز روز. این قطعه بخشی از شعر بلند «خان دشتی» است.
شعری درباره ی اثرگذار و ماندگار بودن.
شعری در توصیف توفان هایی که در مازندران روی می دهد. این قطعه بخشی از شعر «توفان» است.
شعری از زبان رود که بر زمین و جوی و باغ روان می شود و به آن ها زندگی می دهد.
شعری از زبان درخت کاجی کهن که از سرسبزی همیشگی و زیبایی اش می گوید.
اشاره به آغاز فصل پاییز و زرد شدن برگ ها، بارش باران و مهاجرت پرندگان.
شعری در بیان علاقه به طبیعت و زیبایی هایش.
شعری درباره ی طبیعت و شادی و زنده بودن آن که شاعر دلیلش را راستی و درستی می داند.
شعری درباره ی شب مهتابی و حرف هایی از زبان شب.
شعری برای مادر و بیان مهر و محبت به او.
شعری درباره ی ایران و بیان مهر و دلبستگی به آن.
اشاره به روز معلم به همراه شعری از پروین دولت آبادی به نام «آموزگار ما» در ستایش آموزگار.
شعری برای کارگرانی که خانه می سازند و قدردانی از آن ها.
شعری از زبان یک دختر به مادرش و دلسوزی برای او که زحمت زیادی می کشد. او در ادامه از مادرش می خواهد تا همه ی کارها را به دخترش یاد بدهد که وقتی در آینده مادر شد، مشکلی نداشته باشد.
شعری از زبان یک کودک درباره ی پدر و تأثیرگذاری او در زندگی فرزندانش و بیان مهر و محبت به او.
اشاره به گل و زیبایی آن که طبیعت را زیبا و جوان می کند
شعری درباره ی فصل بهار و تغییراتی که در طبیعت به وجود می آورد.
شعری از زبان یک کودک که بیمار بوده و اکنون که سلامتی خود را بازیافته است، خدا را به خاطر بهره مند شدن از نعمت بزرگ سلامتی شکر می کند.
شعری از زبان برف درباره ی خودش.
شعری برای بچه ها که خوانندگان شعرهای محمود کیانوش هستند و ابراز محبت و علاقه به آن ها و اشاره به این نکته که شعر شاعر با وجود خوانندگانش معنی پیدا می کند.
شعری درباره ی به خواب رفتن در شب.
شعری درباره ی همکاری آفتاب و آب و ابر و بارش برف که سبب تازه شدن طبیعت و زمین می شود.
شعری برای اردک و اشاره به برخی ویژگی های او.
شعری درباره ی اینکه در این دنیا، با نزدیک شدن به طبیعت هیچ کس تنها نمی ماند و همه با هم هستند.
شعری درباره ی جوجه ای که می خواهد هرچه زودتر بزرگ شود و برای خود آشیانه ای بسازد. مادرش از او می خواهد عجله نکند، تا همه چیز را به او یاد دهد و در آینده وقتی خودش مادر شد، از مادرش و این لانه هم یادی بکند.
شعری برای مادر و بیان محبت و علاقه به او.
شعری درباره ی صبح و بیدار شدن از خواب و اثری که آب پاک و تازه بر انسان می گذارد.
شعری برای روز و شب و اشاره به کارهای انسان در روز و شب.
شعری خطاب به گیاه نیشکر و اشاره به ویژگی هایش.
شعری بیانگر گفت و گوی گرگ و گوسفندان و مراقبت سگ از گله اش.
شعری در توصیف فعالیت های یک مورچه و اینکه او هم به فکر آسایش بچه هایش است.
شعری که زنجیره ی تشکیل ابر، باران، روان شدن آب و روییدن گیاهان از دل خاک با کمک خورشید را بیان می کند.
کشور آرام، کشوری فقیر بود. به این دلیل هیچ دشمنی هم نداشت. صد سال بود که دراین کشور جنگی روی نداده بود. فرمانروای کشور آرام که یک شاهزاده خانم بود، تصمیم داشت با کمک سه مشاورش جشن بزرگی برای صدمین سال برقراری صلح در کشورش برگزار کند که خبر رسید…
شعری خطاب به آموزگار و بیان مهربانی و لطف او.
شعری خطاب به کودکان در روز اول ماه مهر و پاسخ آن ها که نشان دهنده ی خوشحالی شان از بازگشایی مدرسه هاست.
شرح حال جبار عسگرزاده (باغچه بان) و خاطره ای از او درباره ی نام نویسی و آموزش یک کودک کر و لال در کودکستانش.