داستان اخلاقی
مجموعه ی ۱۵ داستان، شامل: تو نیکى مىکن و در دجله انداز؛ حفظ امانت؛ هوشیارى در داورى؛ و....
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "کولاک"، علی هفده ساله از روستایی در جنوب به تبریز آمده. وقتی از اتوبوس پیاده میشود کولاک و برف در شهر بیداد میکند. شب شده است و او که جایی ندارد به کیوسک تلفن پناه میبرد. در جوی کنار کیوسک جسمی حرکت میکند. علی دختر…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "خوارها و خوارها"، داود گلهی ارباب را به چرا میبرد. اما خودش و گوسفندها در حالی که هنوز نفس مىکشند به زمین می چسبند. مردم ده و روستاهای اطراف شروع به دعا و نذر و نیاز می کنند. بعد از مدتى کم کم برخی گوسفندان حرکتی میکنند…
ابوذر غفاری ضامن مرد جوانی می شود که در حادثه ای پدر دو مرد جوان را کشته است. جوان میخواهد به دیدن خانواده ی خود برود و پیش از مراسم اعدام بازگردد. قاتل سر وقت بر میگردد و میگوید برگشتم تا نگویند وفای به عهد از میان ما رفته است. ابوذر میگوید…
مجموعه ی ۱۰ داستان، شامل: هرکار راهى دارد و هر مشکلى چارهاى؛ زندگى حقیقى؛ عاقبت سخن چین؛ و....
یارقلی که امین مردم است در همسایگی تاجری زندگی می کند که جواهراتش را در زیرزمین پنهان کرده است. شبی دزدی به خانه ی تاجر می زند و جواهراتش را می دزدد و لنگه کفش یارقلی را آنجا می گذارد تا مردم به او شک کنند. یارقلی به جرم دزدی به زندان می افتد. پس از…
پیرزنی نخ ریس، در روستایی زندگی می کند و پسری به نام نادر دارد که با چوپانی روزگار می گذراند. روزی پیرزن ۳ اشرفی به پسرش می دهد و می گوید: گاوی بخر تا از شیر و پنیر و ماست گاو مخارج زندگیمان را تأمین کنیم، زیرا من دیگر توان نخ ریسی ندارم. چوپان راهی…
زاهدی در شهری زندگی می کند. روزها در مسجد به عبادت میپردازد و شب ها در لباس دزدان اموال مردم را می دزدد. قاضی شهر و همسرش نقشه ای می کشند که دزد را پیدا کنند. در همه ی شهر جار می زنند که می خواسته اند شاه را بکشند و به همین سبب باید همه ی خانه ها را…
روزی گدایی نابینا در خانه ی مرد خسیسی را می زند. مرد هر چه می پرسد کیست؟ او جواب نمی دهد تا اینکه مرد در را باز می کند و می پرسد: چه می خواهی؟ گدا ناله کنان از او کمک می خواهد. ولی مرد خسیس او را بیرون می کند. سپس به دنبال مرد نابینامی رود تا اینکه…
تاجری ایرانی دو پسر و یک دختر دارد. پسر بزرگ سال هاست که به دیاری دور رفته است و تجارت می کند. دو خواهر و برادر دیگر، حمید و حمیده، از پدر می خواهند آنها را به سفر حج بفرستد. در سفر، حمید بیمار می شود و به همراه خواهر از قافله عقب می ماند. راهزنی…
پیرمرد دانشمندی دو پسر به نام علی و احمد دارد و همیشه به آنها پند می دهد دو چیز مایه ی خوشبختی است: مال و علم. روزی حاکم شهر از روی حسادت دستور می دهد پیرمرد را به قتل برسانند. علی و احمد فرار می کنند. علی به چین می رود و علم طب می خواند و دختر حاکم…
روزی مرد مسلمانی برای تراشیدن ریش شاه به دربار می آید، ناگهان تیغ تیز سلمانی گردن شاه را خراش می دهد. شاه خشمگین، دستور می دهد اورا بکشند. زن و دو فرزند مرد آواره می شوند. همسرش می میرد و پسرش به دست یک شکارچی و دختر زیبایش به دست کولیها می افتند.…
در یکی از شهرهای ایتالیا تاجری با سه پسر و یک دختر خود زندگی می کند. پس از مرگ تاجر، پسرها خواهرشان را در گوشه ی خانه زندانی می کنند تا نتواند ازدواج کند و سهم خود را از ثروت پدر از آنها بگیرد. دختر، عاشق پسر خدمتکاری که در خانه کارهای اورا انجام می…
مرد ثروتمندی که بسیار خسیس است و در کشور فرانسه زندگی می کند، دختری دلسوز به نام سوزی دارد. روزی سوزی به پسر همسایه، ژان کمک می کند و مادرش را از مرگ نجات می دهد. از آن روز به بعد آن دو با هم دوست صمیمی می شوند. روزی سوزی و ژان پنهانی در قصر سرگرم…
در زمان هارون الرشید، تاجری همیشه برای دوستانش میهمانی های مجلل برپا میکند. این میهمانی ها سرانجام ثروت او را به باد می دهد. روزی به مردی ژنده پوش کمک می کند. آن مرد به او میگوید درخواستی از او بکند. تاجر که ابوالحسن نام دارد آرزو میکند روزی خلیفه…
هوگو و ژوزفین، پسر و دختر کوچک و تنهایى اند که در دنیایی بیگانه و غریب زندگی میکنند. همسالان آن ها نامهربان و ناسپاس اند، اما این دو موجود کوچک با دوستی و مهربانی، پلیدی های دوروبر خود را از میان بر میدارند و زشتی ها را به زیبایی تبدیل میکنند.
لحافدوز حسود با حیله های مختلف، نمی گذارد هیچ لحافدوز دیگری در نزدیکی وی کار کند. روزی نیرنگی برای یکی از لحافدوزهای ساده دل به کار می برد، اما این نیرنگ دامنگیر خودش می شود و تمام سرمایه اش را از دست می دهد. از آن پس لحافدوز دیگر حسادت نمی کند و…
مونی پسرک چوپان، قلبی پاک و مهربان دارد. دوست چوپان اش یک نگین انگشتری مییابد. مونی او را مجبور میکند که نگین را به صاحبش بازگرداند. صاحب نگین در مقابل به مونی بزغالهای را که بسیار دوست دارد، هدیه میدهد.
جوان به پیرمرد خشتزن مىگوید دست از کار بکشد و کارى بهتر و سادهتر انجام دهد. خشتزن پیر در جواب مىگوید که کار، مرد را مىسازد و کاخها و ساختمانهاى زیبا، نتیجه ی کار اوست. پس تا نیرو دارد کار خواهد کرد". جوان از حرف خود پشیمان مىشود.
فلیسی برخلاف مادر و برادر و خواهرش مایل نیست با خانواده های روستایی و کشاورز هم صحبت و هم بازی باشد. این اخلاق فلیسی او را روز به روز از اطرافیانش دور میکند. با آمدن دایی فلیسی که ژنرال ارتش است و دختر خاله اش ژرترود که ۳ سال از فلیسی کوچک تر است و…
"سکروج" مردى خسیس است که چند سال پیش با "جیکوب مارلى" شریک بوده است و بعد از مرگ او به تنهایى و به کمک یک معاون، کارهاى شرکت را انجام مىدهد. شب کریسمس او در خواب روح مارلى را می بیند که در غل و زنجیر است. مارلى به او می گوید که ۳ روح به دیدن او…
سرافینا، دخترک انگلیسی، با مادربزرگش زندگی می کند. او مادر و پدرش را ندیده است و نمی داند کجا هستند و چه می کنند. پس از مرگ مادربزرگ، مدت کوتاهی در خانه ی همسایه ی مهربانشان به سر می برد و سپس نزد خاله اش می رود. خاله اش که زن سرد و نامهربانی است،…
یوسف کوچکترین فرزند خانوادهاى فقیر، پس از مرگ پدرش، سرپرستى خانواده را به عهده میگیرد. برادر یوسف پسرى خوشگذران و بى فکر و خواهرهایش نیز همگى به فکر خودشان هستند. یوسف هم کار مىکند، هم درس مىخواند و هم ورزش مىکند. او پس از مدتى در مدرسه، محله و…
مجموعه ی۲۰ داستان، شامل: سیاه نور بخش؛ منافقین و حکومت محمد (ص)؛ آزادی و آزادگان؛ و ....
شرح زندگى پیامبر اسلام حضرت محمد (ص)، داستان های کوتاهی درباره ی ویژگی های اخلاقی، عقاید چندین فرد غیر مسلمان و پیشگویی هایی درباره ی ایشان....
مجموعه ی جنگ شامل ۲ داستان ، ۲ مقاله، شامل: خداحافظ مادر....، فرمان منصور دوانقی، گوهر فروش، "علم بهتر است یا ثروت" ارسالی از یک دانش آموز.
سرافینا، دخترک انگلیسی، با مادربزرگش زندگی می کند. او مادر و پدرش را ندیده است و نمی داند کجا هستند و چه می کنند. پس از مرگ مادربزرگ، مدت کوتاهی در خانه ی همسایه ی مهربانشان به سر می برد و سپس نزد خاله اش می رود. خاله اش که زن سرد و نامهربانی است،…
مجموعه ی ۱۹ داستان، شامل: قربانگاه جاوید؛ چشمه خون؛ آب نیل خون شد و از آسمان برف سرخ بارید؛ و...
مجموعه ی ۲۴ داستان، شامل: کلاغ بال سفید؛ قرعهکشى قربانى؛ هم سخن شیر؛ و... به همراه داستان های فرستاده شده ی کودکان برای بخش مسابقه ی داستان نویسی.
مجموعه ی ۱۲۵ داستان، شامل: رسول اکرم و دو حلقه جمعیت؛ مردى که کمک مىخواست؛ خواهش دعا؛ و....
مجموعه ی ۴ داستان، شامل: پدرمهربان؛ آموزگارمن؛ کودک ولگرد؛ و...
مجموعه ی ۱۰ داستان، شامل: پسرى که با برف آمد و گریه میکرد؛ پسر برفى تاجر میشود؛ کوتوله و اجنه؛ و ....
مجموعه ی ۱۷ داستان، شامل: کودک کوهستان؛ پیراهن چهل تکه اسکاتلندى؛ جیم و جین درباره استرالیا سخن مىگویند؛ و... .
مجموعه ی ۱۳ داستان، شامل: مزرعه های خاکی، مزرعه های سبز؛ بچه های دیگر؛ پرنده شب؛ و....
مسعود پس از مرگ دختر و همسرش بسیار غمگین می شود و از همه دوری می کند. روزى کودکی را در راه خانه اش می بیند و تصمیم می گیرد او را پیش خود نگه دارد و نامش را ژاله می گذارد. در همسایگى آن ها زنی سالخورده و عامی زندگی می کند که او نیز کودکى را به…