ویکتور ماری هوگو
ژان والژان پس از آزادی از زندان قدم در یک کلیسا می گذارد. اما روز بعد با شمعدان های کشیش از آنجا فرار می کنند. بازرس ژاور او را دستگیر می کند. کشیش اعلام می کند که خود شعمدان ها را به ژان والژان داده است. این برخورد کشیش راه زندگی ژان والژان را…
ژان والژان پس از آزادی از زندان قدم در یک کلیسا می گذارد. اما روز بعد با شمعدان های کشیش از آنجا فرار می کنند. بازرس ژاور او را دستگیر می کند. کشیش اعلام می کند که خود شعمدان ها را به ژان والژان داده است. این برخورد کشیش راه زندگی ژان والژان را…