م. ا. به آذين

خورشید روی زمین در حال گشت و گذار بود که به درون چاهی افتاد و دنیا تاریک شد. پیرزن خورشید را دید و فکر کرد او را با کمک پسرش بیرون بیاورد و به سقف کلبه‌اش آویزان کند و در زیر نور آن قرآن بخواند. دختر پیرزن به سر چاه آمد و با دیدن خورشید فکر کرد او…
مجموعه ى ۶ داستان، شامل: خانه پرى؛ از دهانه چاه؛ آواز چوپان؛ و....