منصوره فاطمی

مریم در اتاقش مارمولک کوچکی می بیند که به چشم های او خیره شده است. دختر با مارمولک سخن می گوید. مادرش مارمولک را می زند. مریم را از مارمولک ها می ترساند و به او می گوید هنگام دیدن مارمولک نه حرف بزند و نه بخندد. از این پس مریم دیگر با کسی حرف نمی…