لی یف نیکالایویچ تولستوی
در شهر ولادیمیر جوانی به نام ایوان زندگی می کند که شب ها به عیش و نوش می پردازد و به بازار مکاره می رود. شبی همسرش به او می گوید: خواب بدی دیده ام. دیدم که تو از بازار مکاره بازمی گردی و تمام موهایت سفید شده است. ایوان گوش نمی دهد و به بازار مکاره…
دخترکگ به خانه خرس ها میرود، غذای آنها را میخورد و روی تخت خواب آنها میخوابد. ناگهان با صدای خرس ها بیدار میشود و پا به فرار میگذارد.
دخترک به خانه ی خرس ها میرود، غذای آنها را میخورد و روی تخت خواب آنها میخوابد. ناگهان با صدای خرس ها بیدار میشود و پا به فرار میگذارد.
الیوچکار پسری با گوش های بزرگ و بینی پهن است روزی تنگ مادر را می شکند واز دست او کتک می خورد پس از آن بچه ها لقب تنگ به او می دهند و در مدرسه اذیتش می کنند تا اینکه پدرش او را برای کاری به مزرعه می برد و پس از اینکه برادرش را در شهر از تجارت خانه…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "شیر و سگ": در لندن جانوران درنده را نمایش می دهند و از تماشاگران پول یا به جای پول، سگ و گربه می گیرند. یک روز، شخصی یک سگ را از توی خیابان برای شیر می آورد. شیر به جای اینکه سگ را بخورد، از غذای خودش به او می دهد. چندی بعد…