علی بلوکباشی هدایت
شرح کامل بازی دو الک بازی و معرفی ابزار آن، همراه نام های دیگر این بازی و بررسی نام این بازی در فرهنگ های فارسی.
شرح یک رسم شاهرودی که کودکان در آخر سال آن را اجرا می کنند و متن ترانه هایی که در این مراسم خوانده می شود، به روایت شاهرودی، همراه با آوانویسی آن ها.
شرح مراسم و کارهایی که بچه ها در ممسنی فارس برای باریدن باران انجام می دهند.
گنجشکی که برای عید لباس نو نداشت، یک غوزه ی پنبه پیدا کرد و آن را پیش پنبه ریس، پارچه باف و جامه دوز برد و تهدیدشان کرد و گفت حتماً باید کار او را انجام بدهند. بعد لباس نو را گرفت و پیش بقیه ی گنجشک ها رفت. در جواب سؤال دوستانش که از او می پرسیدند…
متل باغ کاکا با لهجه ی محلی به صورت منظوم. روایتی از متل دویدم و دویدم.
متل منظوم «خره خراطی می کرد» به روایت یزدی.
ترانه ی مرغ زرد پا کوتاه، به روایت مسجد سلیمانی.
دم گنجشکی به یخ جوی آب گیر کرد و کنده شد. او دمش را برداشت و رفت پیش اوسا خیاط که دمش را بدوزد. ولی خیاط نخ نداشت و گنجشک را فرستاد پیش جولا، نخ بیاورد. جولا و پس از او مرغ، بوجار، کولی، بزی، لته (زمین)، رعیت نیز هر کدام از گنجشک چیزی خواستند تا در…
بزی سه بزغاله داشت، به نام های پنیرک و شنیرک و خاکستریک. یک روز که بز به چرا رفته بود، گرگ آمد و پنیرک و شنیرک را خورد. وقتی برگشت، خاکستریک ماجرا را برای او تعریف کرد. بزی هم اول به سراغ شغال رفت ولی فهمید که کار او نبوده است. پس به سراغ گرگ رفت و…
شرح بازی ارنگ مرنگ، یکی از بازی های کودکان و نوجوانان گرگان.
ترانه ی دویدم و دویدم سیستانی همراه با آوانویسی و متن برگردان آن به فارسی و همین ترانه با لهجه ی خراسانی.
شرح باز آرک مارک، بازی محلی اصفهان.
یک ترانه ی بختیاری، همراه با آوانویسی و برگردان آن به فارسی.
بزی که می خواست به چرا برود، به بچه هایش، شنگول و منگول، گفت: وقتی من نیستم، در را به روی کسی باز نکنید. چون گرگی در این نزدیکی هاست. بز که رفت، گرگ آمد و در زد ولی شنگول و منگول در را به روی او باز نکردند. گرگ هم در را شکست و وارد خانه شد و شنگول و…
سه روایت از متل خره خراطی می کرد، از اردستان، اصفهان و مشهد.
پنج لالائی یک بیتی و دو بیتی از کرمان.
دو روایت تهرانی و مشهدی از بازی عمو زنجیرباف.
دو داستان با مفهوم سزای نیکی، بدی است. علی و ببر: علی در جنگل ببری را دید که در قفسی زندانی شده است. ببر از علی خواست که او را نجات دهد. علی هم این کار را کرد ولی ببر وقتی بیرون آمد، خواست علی را بخورد. علی گفت که این پاسخ خوبی ای که به تو کردم نیست…
بزی بود که سه بچه داشت: شنگول و منگول و کلاپر. وقتی خواست از خانه بیرون برود تا برای بچه هایش شیر بیاورد، به آن ها گفت که در را به روی کسی باز نکنند. بعد از رفتن او در خانه را زدند. کلاپر گفت که این صدای در زدن مادرمان نیست ولی شنگول و منگول دویدند…
چند نمونه از لالائی های کوتاه شیرازی.
بزی که می خواست به صحرا برود و علف بیاورد، به بچه هایش گفت اگر کسی در زد، اول دستش را ببینید. اگر قرمز بود یعنی منم، مادرتان، آن وقت در را باز کنید. گرگ که حرف های بزی را شنیده بود، دستش را با حنا قرمز کرد و بچه ها را گول زد، شنگول و منگول را…
موش نمی توانست توی سوراخش برود، یک جارو به دمش بست و رفت ولی دمش کنده شد. رفت پیش دولدوز ولی او از موش خواست برود پیش جولا و نخ بیاورد. جولا و پس از او مرغ، علاف، کولی، بزی و زمین نیز هر کدام از موش چیزی خواستند تا در مقابل برای او کاری انجام دهند.…
پنج لالایی دو بیتی و سه بیتی.