رسول پرویزی
آقای ناظم صدبار گفته است که بچه های مدرسه باید کت و شلوار بپوشند، اما شاگردان همچنان با عبا و سرداری و عمامه و کلاه قجری به مدرسه می آیند. بالاخره ناظم به ستوه می آید و دنباله ی سرداری ها و عباها و قباها را می برد، شاگردان دم بریده، ردیف به ردیف به…
خاطرات دوران کودکی نویسنده شخصیت داستان پسری کلاس هشتمی واز طبقه ی پایین جامعه است که مشکل بینایی دارد ولی خودش نمی داند. به همین سبب دچار مشکلات بسیاری می شود. یک بار عینک پیرزن مهمان را به چشمش می زند و به ضعف بینایی خود پی می برد. پس از آن عینکی…