رامونا داربین

پرنده ی خوش آواز نزد خورشید می‌رود و از او می‌خواهد دختر بهار را به زمین بفرستد تا گرما و شادابی را به موجودات زمین باز گرداند. با آمدن بهار دشت سبز می‌شود، گل ها باز می‌شوند و پرنده ها آواز می‌خوانند.
سنجاب و موش کوچولو با هم همسایه اند. یک روز، سنجاب صدای گریه ی موش کوچولو را می شنود که از گرسنگی ناخوش شده است. سنجاب به موش کوچولو کمک می کند تا غذا پیدا کند و از آن روز با هم دوست می شوند.
مجموعه ی ۱۶ داستان، شامل: آه و افسوس؛ پروین و ستاره بامدادی؛ خوشبختی و عقل؛ و....
مجموعه ی ۱۱ داستان‌، شامل‌: دختر شاه باتلاقها؛ اندین کوچک؛ مادربزرگ؛ و....
مجموعه ی ۱۱ داستان‌، شامل‌: گنج زر؛ داستان والد ماردا آئه و دخترانش از زبان باد؛ سرگین گردانگ؛ و....
مجموعه ی ۲۵ داستان‌، شامل‌: آخرین بلوط پیر؛ دوشیزه‌ یخها؛ رودی کوچک؛ و....
مجموعه ى ۱۴ داستان‌، شامل‌: خوشخو؛ تپه الفها؛ همراه؛ و....
مجموعه ی ۱۲ داستان‌؛ شامل‌: تنبل‌، آقا محمد و چهل شیطان‌، شاهزاده حسن، و...