نوبل
قربان پسر ۱۸ ساله همراه درس خواندن، قالى نیز میبافد. ارباب قالى را به خارجیها میفروشد. قربان حق خود را میخواهد اما ارباب به او پول نمیدهد. چند روز بعد جسد قربان در بیابان پیدا میشود.
راسو تصمیم گرفت به مسافرتی طولانی برود. راسو در راه با خارپشت همسفر میشود. آنها در راه با قوش و روباه مبارزه میکند و چون با هم متحد شده بودند موفق میشوند هر دو را از پای درآورند. پس از آن دو دوست به منطقهای زیبا میرسند. اما متوجه میشوند از مدت…
جادوگر، مردم نیرومند و روشنفکر دهکده را افسون کرده و از آنها مردمی کور و کر و تنبل ساخت. جوانى طلسم خود و گل خانم را باطل می کند. جادوگر جوان را از بین می برد اما گل خانم را پیدا نمی کند. گل خانم پسرش دلاور را با سختى بزرگ می کند. سرانجام دلاور…
سماله په تندر، پسر بچهاى از مناطق شمالى با تاثیر پذیری از داستان "قلب مشتعل دانکو" اثر گورکى، از دندان اسب آبى مجسمهاى مىسازد و به آدرس مقبره ی پوشکین که گورکى در آنجا دفن شده است میفرستد.
صمدخان حاکم مراغه که توسط عینالدوله حمایت میشود با لشکریان فراوان و عده ایی قزاق و برخی از کردهای شورشی به تبریز تاخته و قصد تصرف سنگر مشروطه خواهان دارد و شجاع الدوله نیز از طرف مکز مرکز دارد به تبریز رفته و ستارخان را دستگیر کند. جنگ نیروهای…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "گیله مرد تنها در جنگل زندگى مىکند": یک روز بره ای به نمایندگی از بره های دیگر شکایت گرگ ها را پیش گیله مرد میبرد و از او کمک میخواهد. گیله مرد با کمک خود بره ها تمام گرگ ها را از بین میبرد. "گیله مرد و قصه خرس و کندو":…
روبنسن جوان ماجراجویی است. او با کشتى به سفر مىرود. پس از غرق شدن کشتى با ذخیره ی آذوقه اش خود را به ساحلی میرساند. در آنجا مردى سیاهپوست را برده ی خود مىکند. مرد از سنگدلی روبنسن به تنگ مىآید و در فرصتى مناسب او را به اسارت به قبیله خود مىبرد…
برادر کوچک اصغر و حبیب بیمار است. او به دارو و درمان نیاز دارد، اما پدر برای خرید دارو پول ندارد. اصغر و حبیب تصمیم میگیرند با بازی در نقش حاجی فیروز در خیابان ها و میدان های شهر هزینه درمان برادرشان را به دست بیاورند. آنها در اولین روز کاری خود…
یار محمد، پسر دوازده ساله، با کاروانى، از کویرى خشک و سوزان مى گذرد. او پیشاپیش همه، نخستین شتر را میراند و به فکر زندگى بهترى براى خود و دیگران است. کاروان به دامنه ى کوهى مىرسد، یار محمد و همراهان زمین را مىکنند، به آب مىرسند، بذر مىکارند و…
مجموعه ی ۲ داستان؛ شامل: "دانا و نادان": پیرمرد دو پسر به نام های نادان و دانا دارد. او پیش از مرگ آنها را برای رسیدن به حقیقت راهنمایی میکند. پس از مرگ پدر، دو پسر برای پیدا کردن راه حقیقت راهی سفر میشوند. به یک دو راهی میرسند. یکی راه راحتی و…
شش برادر پهلوان، بازرگان، آزمند، هوسران، جاهطلب و پرکار، پس از مرگ پدرشان هرکدام به راهى مىروند. پرکار با مهرهاى که فرشته اى به او مىدهد، به برادران خود کمک مىکند. و دوباره به سرزمین مادری خود باز میگرددند.
چرتدان و خورتدان با هم دوست اند. خورتدان زشت ولى نیک دل است و چرتدان صورتی زیبا و سیرتی پلید دارد. چرتدان دیگران را فریب مى دهد و خورتدان همیشه به کارهاى او اعتراض مىکند. سرانجام یک روز که چرتدان مىبیند نمىتواند خورتدان را فریب دهد و او را به راه…
مردم سرزمین گیلان به خوشى روزگار مىگذرانند تا آنکه ماهى بزرگى پیدا مىشود که تور ماهیگیران را پاره مىکند. اژدهاى هزار سر هم آب چشمه را به روى مردم مىبندد. غول هم نمىگذارد مردم از زمین سرسبز بهره بگیرند. حاکم مىگوید اگر کسى بتواند مردم را از شر…
راسوى شجاع و عاقل با کمک مورچه ها، موش، خرس و گراز با جانوران زورگوى جنگل مىجنگد. آنها با کمک گرگ، روباه را از بین مىبرند و قانون زورگویى و برترى را لغو مىکنند.
اصغر مرد خوش قلب و مهربانى اهل مراغه است که به خاطر اندام لاغر و بلندش، او را "اوزون اصغر" مىخوانند و به او لقب بهلول داده اند. مردم همیشه او را مسخره مىکنند. روزى خبر مىرسد که دشمن به شهر حمله خواهد کرد. بهلول مراغه اى با نقشه اى زیرکانه به…
زن و مرد پیر گیلک پس از سال ها، با خوردن معجونى صاحب بچهاى مىشوند که از لحظه ى تولد راه مى رود و حرف مى زند. اسم او را باقلاقاطوق مىگذارند. او با هوش و زرنگ است، درس مىخواند و به مردم کمک مىکند. رودخانه اى که به سرزمین گیلان آب مىرساند خشک مى…
شهری که نخودی در آن زندگی میکند، حاکم ستمگری دارد. بوته ی گیاهى به نخودی مىگوید حاضر است براى رهایى مردم به او کمک کند. گیاه جادویى، پوست نخودی به نخودی مىدهد که هر اندازه که نخودی بخواهد باز میشود و همه چیز در آن جا میگیرد. نخودی روز عروسی…
گل رز خودپسند در باغ با گیاهان هرز رفتارى ناشایست دارد. باغبان گیاهان هرز را از باغ جمع میکند. در میان گیاهان هرز، هرزه گیاه ماجراجوی کوچکی هست که مانند بقیه ى گیاهان هرز ناامید نشده و توانسته است در سنگی ریشه کند و خود را از مرگ نجات دهد. یک روز…
فرج پدر و مادرش را از دست داده است و با برادرانش زندگی میکند. پس از مرگ پدر فرج که ارباب ده بود، برادرانش به مردم حتى به فرج ستم میکنند. فرج از ظلم و ستم آنها به ستوه مىآید، از شهر خود اردبیل فرار مىکند و به آستارا مىرود. در آستارا با مرد…