روزبهان
حسن دادخواه انشائی می نویسد با موضوع "بهترین خوابی که دیده اید". او می نویسد خواب دیدم که با خورشید و رودخانه صحبت می کنم . صف منظم بچه ها در حرکت است. هیچ بچه ای دزدی نمی کند چون همه چیز دارد و نیازی به دزدی ندارد. همه بچه ها باغچه ای دارند و در آن…
دو برادر از نظر عقیده با هم اختلاف دارند و با یکدیگر بحث و جدل می کنند. جواد عقاید برادر بزرگ خود را نمی پذیرد و ناراحت است که او به اطراف خود توجهی ندارد و نمی داند در جامعه چه می گذرد.
پدر نمىخواهد دخترش از غصه هایش با خبر شود. برادر قصه هایى مىگوید که پدر موافق نیست. دختر از مادر قصه راست راستکى میخواهد و چون مادر تعریف نمیکند، خودش قصه اى تلخ از یک خانواده فقیر براى مادر تعریف میکند. وقتى تعجب مادر را میبیند، میگوید که…
زری در یک روز بارانى در کوچه شان مردى را مىبیند که خیلى شبیه معلم برادرش است. از روى کنجکاوى پیش او مىرود و میفهمد که او دوست جواد پسر همسایه شان است و نامهاى نیز براى جواد دارد. زرى نامه را به جواد مىدهد و جواد نیز سراسیمه به سوى دوستش مىآید…
حسن تصمیم میگیرد تصویر بهترین باغ وحش دنیا را که در آن قفس نباشد، بکشد. او در کتابچه ی نقاشی اش یک گربه و موش میکشد. اما فردا که کتابچه اش را باز میکند، گربه موش را خورده است. حسن ناراحت میشود و اندازه ی جانوران باغ وحش را تغییر میدهد. اما باز…
حسن خان تصمیم می گیرد به مهمان خود اسبی پیشکش کند. مهتر او، علی، دو کره اسب برای مهمان خان می آورد. اما خان آن ها را نمی پسندد و سخن علی را که می گوید بهتر از این دو کره، در طویله ی خان اسبی نیست، باور نمی کند. علی به چشم خود دیده است که دو اسب از…
"ا" کاری و زرنگ، "ب" بی نقطه تنبل و نادان و "ی" حقه باز است. یک روز "ب" فکر میکند چون "ا" قدش بلند است. زنگ و کاری است به خاطر همین یک توپ زیر خود میگذارد و "ب" میشود. اما قدش به "ا" نمیرسد. بعد"ی" با حقه بازی خود را به "ب" میچسباند و دانش را…