مکتبی

پدر خداداد و برادر رحمان برای ماهیگیری به دریا رفته بودند ولی دریا طوفانی شده بود و آن ها هنوز برنگشته بودند. خداداد و رحمان تصمیم گرفتند با قایق کهنه شان به دنبال آن ها بروند. دریا طوفانی بود و نزدیک بود رحمان و خداداد در آب غرق شوند. ولی بالاخره…
دختر ها، پسرها و نوه های پدربزرگ تصمیم داشتند برای روز تولد او یک هدیه ی مناسب بخرند. هر کدام پیشنهادی داشتند تا اینکه بالاخره نظر یکی از پسرها پذیرفته شد و قرار شد تا همه ی خانواده یک عکس دسته جمعی بگیرند و به عنوان هدیه ی تولد به پدربزرگ بدهند.…
شعری از زبان کودک به پدرش و بیان مهر و علاقه به او.
شعری در توصیف ماه و عکس آن که در آب افتاده است.
شعری خطاب به فرزند و بیان محبت به او.
شعری در توصیف چشم ها.
شعری در توصیف صدای باد وقتی در جاهای مختلف می وزد.
شعری در توصیف خوبی های سه مهر: خورشید، محبت مادر و ماه مهر.
شعری در توصیف گنجشکی که تنها و بی آب و غذاست و آواز می خواند تا برایش دانه می ریزند.
شعری در توصیف زیبایی پاییز.