گلشایی

از رصد خانه‏ى دکتر تریلیر موجوداتى فضایى دیده شدند که مانند توفان برق آسا با شتاب به زمین نزدیک مى‏شوند. دکتر تریپر به کمک سوپرمن و لوئیس آنها را به کره خود باز گرداندند. و زمین را از نابودى نجات دادند.
ناگهان در کشتی کیهانی صدایی شنیده شد همه ناراحت سرانجام کارکنان کشتی در گوش‏های خود پنبه گذاشتند. هیچ کس نمی‏دانست صدا از کجاست. تا اینکه یکی از کارکنان با دستگاهی به این موسیقی و صدا پاسخ گفت و صدا قطع شد. به دستگاه ها آسیبی نرسیده بود، امّا…
عده‏ای فضانورد به دنبال توفان و گذشتن از یک دالان تاریک به گذشته یعنی زمان نوح برمی گردند.
در جنگل بزرگ جانوران به خوشی در کنار هم زندگی می‌کردند. روزی بچه خرس و بچه خرگوش گم شدند. خرگوش سیاه به آنها گفت که بچه ها اسیر گرگ‌ها شده اند. اما حجانوران باور نکردند. دزدیدن بچه ها ادامه یافت تا اینکه روزی بچه آهویی به جنگل آمد و گفت گرگ ها بچه…
بچه ها در راه مدرسه در یک روز برفی قرار می گذارند که پای شان را در برف فرو کنند. اثر هر کدام بزرگتر باشد او برنده است. پسرکی که در آن نزدیکی بادکنک می فروشد در این مسابقه شرکت می کند و برنده می شود. زیرا او کفش های کهنه پدرش را پوشیده است.
دانشمندى به نام پروفسور لیدیتروک برحسب تصادف به نامه‏اى دست مى‏یابد که در آن، راه دست یافتن به اعماق زمین نوشته شده است. بار سفر را مى‏بندد و به ایسلند مى‏رود و از دهانه ی آتشفشان "استفل" به اعماق زمین مى‏رود. او در این سفر با ماجراهای خطرناک بسیارى…
رمى در یک خانواده ی ثروتمند زاده می‌شود. عمویش به قصد به دست آوردن ثروت خانواده ی او نقشه ای برای دزدیده شدن او می‌کشد. رمى دوران کودکى و نوجوانى را نزد پیرمردی به دوره گردى و نمایش دادن می‌گذراند و جوانى برومند می‌شود. به دنبال ماجراهایی، پی می‌…
روبنسون بدون اطلاع پدر و مادر خود راهی سفر دریایی می‏شود و ۸ سال دور از خانواده به تجارت و کار دریانوردی می‏گذراند. در یکی از سفرها کشتی او گرفتار توفان می‏شود، از این حادثه فقط روبنسون زنده به جزیره‏ای می رسد. او با آذوقه و وسایل اولیه ای که…
سنجاب کوچولو دلش مى خواهد زیباترین دم هاى دنیا را داشته باشد. پس نزد روباه جادوگر مى رود. روباه مى پذیرد به او کمک کند، به شرط آنکه سنجاب هر روز یکى از دوستانش را براى ‏روباه ببرد. روز سوم سنجاب به آرزویش مى رسد. اما همه ی سنجاب ها با خشم و نفرت…
تو دانا، نیرمند و با ارزش هستى، اگر درباره ى پاها، دست‌ها، گوش‌ها، لب‌ها، بینى، چشم‌ها و مغزت بدانى و بتوانى آن‌ها را به درستى به کارگیرى.
على به خاطر فوت پدرش و کمک به خانواده، در یک تعمیرگاه کار مى‏کند. او دوست دارد یک روز کمک راننده شود و همراه با استادش کریم آقا به مسافرت برود.
مجموعه‌ ی ۱۴ داستان، شامل: ملکه برفی؛ ‌لک لک ها؛‌ دو رفیق همسفر؛‌ و .... به همراه شرح حال مختصری از نویسنده.
مجموعه ی اطلاعات علمی درباره ی فیزیک و شیمی همراه با بازی و آزمایش‏های ساده.
مرتضی برای دیدن کرم‏های ابریشم دوستش به خانه ی آن‏ها می‏رود. در راه بازگشت، مانند هر روز برای خانه نان مى خرد و او غرق فکر کردن درباره ی کرم‏های ابریشم و کبوترهای دوستش مى شود وقتی به خانه می رسد، متوجه مى شود که تمام نان ها را خورده است.
پدر على از خانواده دور است. مادرش نمى‌تواند اجاره خانه را پرداخت کند. صاحبخانه، على و مادرش را جواب مى کند. اما على دوست ندارد از مورچه‌ها و باغچه خانه و دوستش مهدى جدا شود. اما مادر به ناچار خانه را خالى مى‌کند.
مجموعه ى دو داستان: "آلیس در سرزمین آئینه‏ها"، آلیس در گوشه‌ی مبل بزرگی نشسته و در حالت نیمه خواب با گربه کوچولوی سیاهش بازی می‌کند. سپس به دنیای پشت آینه‌ها که همه چیز در آن بر عکس دیده می‌شود می‌رود و به سرزمین مهره های شطرنج وارد می شود. او در…