داستان علمی
مرغ پس از تخم گذاشتن روى آنها مىخوابد. ۲۱ روز بعد، جوجه ها از تخم بیرون مى آیند، رشد مى کنند و هر یک مرغى زیبا مى شوند.
در بندر ایست لندن افریقای جنوبی کشتی لنگر انداخت که ماهی عجیب داشت. متصدی موزه ی ماهیان دختر جوانی به نام کوتنی لاتیمر بود که برای دیدن ماهی به اسکله آمد. لاتیمر ماهی عجیب را به موزه منتقل میکند. او بالافاصله ماهی را برای خشک کردن میفرستد و کار…
کودک خورشید را خیلی دوست دارد و به عشق دیدن آن صبح زود از خواب بیدار میشود. او فکر میکند پیش از او هیچ کس بیدار نشده است. اما با صدای خروس به اشتباه خود پی میبرد. معلم نقاشی او درباره ی "خروس خواب آلو" و "خروس بی محل" برای شان نقاشی میکشد و…
روزى معلم بچهها را به مزرعه مىبرد تا درس خداشناسى به آنها بدهد. او پیچک را براى بچهها مثال میزند که وجودش طفیلى و انگلى است و با پیچیدن به دور تنه ی درخت از او تغذیه میکند. اما صنوبر یا سپیدار که فقط قسمت کمى از زمین را میگیرند و چیزى روى…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل:"گوزن شاخ طلایى": در گوشهاى از جنگل گوزن زیبایى زندگى مىکند که خیلى مغرور است. او از اینکه شاخ هایى به این زیبایى دارد، خوشحال است اما از پاهاى بلند و زشت خود خجالت میکشد. اما همین پاهاى زشت سبب میشود او بتواند از دست…
پروفسور مردی است با دانش زیاد و حافظه ی ضعیف، سر و وضعش بامزه است و کارهایش بامزه تر، پی در پی دست به اختراع می زند و هر بار به دلیل فراموش کردن چیزی، اختراعش چیز دیگری از کار در می آید. اما او دست بردار نیست، باز اختراع می کند و ماجرای تازه ای می…
مرغ با دیدن روباه خود را مخفی می کند و منتظر می ماند تا روباه برود. روباه پس از مدتی کمین کردن در پشت حصار، پشت درخت، در یونجه زار و پشت تراکتور، بدنبال بوی شیرینی وارد خانه ی مزرعه دار می شود. او که مرغ را از یاد برده با خوردن شیرینی ها از مزرعه…
دخترک در کلاس درس جغرافی خوابش می برد. او سوار بر ابرى سفید بر فراز دره هاى البرز، رودخانه و سد سفید رود، بندر انزلى و مرداب انزلى پرواز می کند و درباره ی گیلان بسیار چیزها می آموزد.
همه ی بچهها دو تا مادر بزرگ دارند و هر دوشان در مسکو هستند اما من فقط یک مادر بزرگم در مسکو زندگی می کند. مادر بزرگ دومم - مادر پدرم - در امسک اقامت دارد. ما همه به او می گوییم مادر بزرگ امسکى. پدرم که خلبان است و تقریبا هر هفته به امسک پرواز مى…
ادیک درخت خانه شان را بسیار دوست دارد و روی آن هم تاب بازى مىکند و هم درون آن مخفى مىشود. درخت خیلى بزرگ شده است و نزدیک بودنش به خانه، برای خانه زیان دارد. راه را بر نور خورشید میبندد و هم ریشه هایش در دیوار زیر زمین خانه ترک هایی به وجود آورده…
امیر کاشان به فکر ساختن تالار بزرگى می افتد تا مردم در آنجا جمع شوند و مشکلات خود را مطرح کنند. گرگین نقاش و پسرش که در دهکده ای به نام راوند، در اطراف کاشان زندگی می کنند. نزد امیر می آیند و آمادگى خود را براى نقاشى دیوارهاى بیرونی تالار اعلام می…
غاز مىخواهد تخم بگذارد، اما هر بار اتفاقی میافتد و تخماش از بین میرود. بنابر این، به دنبال جایی مناسب میگردد. سرانجام روی تشک ماشین تخم میگذارد و پس از مدتی نشستن روی تخم ها، جوجه ها از تخمها بیرون میآیند.