هوشنگ مرادی کرمانی

مجید صفحه های کتابی که مش اسدا... از آن ها پاکت درست کرده بود و داخلش چای و قند ریخته بود را خواند. یک داستان جالب بود. این اولین بار بود که مجید به جز کتاب های درسی کتاب دیگری هم می خواند. به مغازه ی مش اسدا... رفت تا کتاب را از او بگیرد و بقیه ی…
مجید خیلی دوست داشت یک طبل داشته باشد و طبل بزند. دلش می خواست دست کم بتواند طبل همسایه شان، محمود آقا را از نزدیک دست بزند و با چوب هایش صدای آن را دربیاورد. روزی که در خانه ی محمود آقا باز بود، مجید آهسته داخل خانه رفت و وارد اتاقک کوچکی که طبل در…
مجید و مادربزرگش در خانه چند حیوان از جمله یک گربه و یک بلبل را نگهداری می کردند. یک روز که مادربزرگ خانه نبود مجید می خواست قفس بلبل را بردارد و با او بازی کند که ناگهان صدای در خانه آمد. مجید هول شد و قفس از دستش به زمین افتاد و بلبل ترسید و حالش…
نویسنده ی مقاله نخست خاطراتی از دوران کودکی خود و زندگی در روستا بیان کرده است. سپس به بررسی ادبیات کهن و نو ایران از دیدگاه چگونگی نگاه نویسندگان به روستا و مردم و کودکان روستایی پرداخته و ویژگی های کار هر کدام را بیان کرده است.
نویسنده ی مقاله نخست خاطراتی از دوران کودکی خود و زندگی در روستا بیان کرده است. سپس به بررسی ادبیات کهن و نو ایران از دیدگاه چگونگی نگاه نویسندگان به روستا و مردم و کودکان روستایی پرداخته و ویژگی های کار هر کدام را بیان کرده است.