حبیبیان
هانس بعد از سربازى بیکار بود و وقتى به پیرزن رسید پیرزن از او خواست که فندک جادو را از چاه بیرون آورد ولى وقتى هانس فندک را در آورد به پیرزن نداد و به کمک سه سگ که بر اثر دست کشیدن به فندک ظاهر مىشدند توانست دختر زیبایى را از دژ نجات بدهد و با…
دختری مادر و مادربزرگش را که تنها امید او در زندگی بودند از دست داده است و با پدر سختگیر خود زندگی میکند. در شب سال نو، چون نتوانسته است کبریت هایش را بفروشد ، به خانه برنمی گردد. و از سرما در کنار خیابان یخ می زند.
دختری که قدش به اندازه ی یک بندانگشت است در باغ گردش میکند. قورباغه او را با خود میبرد تا او را به ازدواج پسرش درآورد. دخترک شب و روز گریه می کند. ماهی ها او را از کنار قورباغه دور میکنند. او به خانه ی موش کور میرود. اما آنجا هم نمی تواند زندگی…
از رصد خانهى دکتر تریلیر موجوداتى فضایى دیده شدند که مانند توفان برق آسا با شتاب به زمین نزدیک مىشوند. دکتر تریپر به کمک سوپرمن و لوئیس آنها را به کره خود باز گرداندند. و زمین را از نابودى نجات دادند.
ناگهان در کشتی کیهانی صدایی شنیده شد همه ناراحت سرانجام کارکنان کشتی در گوشهای خود پنبه گذاشتند. هیچ کس نمیدانست صدا از کجاست. تا اینکه یکی از کارکنان با دستگاهی به این موسیقی و صدا پاسخ گفت و صدا قطع شد. به دستگاه ها آسیبی نرسیده بود، امّا…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "مرغى که تخم طلا مىگذاشت": فیلیپ که با مادرش زندگى مىکند، ناچار است کار کند. ولى زندگى آنها به دشواری میگذرد. تا اینکه روزى مردی فقیر به خاطر خوش قلبى فلیپ مرغى به او هدیه میکند و می گوید هیچ گاه افزون طلب مباش. مرغ هر…
مجموعه ی ۲ داستان، شامل: "کاردانى درجاده"، سینکا چارلى سرخپوست که به عنوان "بلد" با جویندگان طلا همراه مىشود. آنها در این سفر دچار کمبود آذوقه مىشوند. چارلی دو نفر از همراهان خیانتکارشان را میکشد و دیگران را با "قانون" بقا آشنا میکند. "مردان…
مرد سفید پوست همسر سرخپوستش را ترک مىکند. زن که در همه ی سختیها در کنار او بوده است، تلاش مىکند رفتارهاى جدیدى را فرا بگیرد و نشان دهد که میتواند از حقوق خویش دفاع کند.