مارسل مارلیه
مارتین و دوستانش هنگام ورود به پارک به نگهبان قول می دهند که گل ها را لگد نکنند. محل هاى دیدنى را ببینند و از وسایل بازى استفاده کنند.
مارتین به خانه ی عمه لوسى در دهکده می رود و با مرغ ها، خرگوش ها و کبوترهاى چاهى دوست می شود. به جانوران غذا مى دهد و با آنها بازى مى کند.
مارتین و دوستش به سفر می روند. آنها به دلیل بى سوادى گم می شوند. خانم خرگوشه کمک شان می کند که به خانه بازگردند. بچه ها از روز بعد، یادگیری خواندن و نوشتن را شروع می کنند.
مارتین و دوستانش براى گذراندن تعطیلات به کوهستان می روند. مارتین در مسابقه ی اسکى برنده می شود. بچه ها بعد از کوهپیمایى، در پناهگاه کوهنوردان استراحت می کنند و غذا می خورند. و با خاطراتى شیرین به دهکده باز می گردند.
مارتین دختر کوچولو از رفتن به مدرسه خوشحال است. او از معلم و همکلاسىهایش چیزهاى زیادى مى آموزد و با دوستانش ساعت های خوشى را مى گذراند.
مارتین و برادرش در غیاب مادر خانه را تمیز می کنند، لباس ها را می شویند و شام لذیذى درست می کنند. آن ها می فهمند آن روز، روز مادر است و دسته گل زیبایى نیز براى مادر فراهم می کنند.
مارتین و خانواده اش به ییلاق می روند. بچه ها در همه ی کارها به پدر و مادرشان کمک می کنند. بازى روى علف هاى نرم، دنبال کردن پروانه هاى رنگارنگ، قایق سوارى و تماشاى ماهی ها در آب، از این سفر خاطره اى فراموش نشدنى براى آنها می آفریند.
مارتین چند روز از برادر کوچکش مواظبت می کند، زیرا پدر و مادرش به سفر رفته اند. او کارش را به خوبى انجام می دهد و تصمیم می گیرد پس از بازگشت مادر در نگهداری ژان کوچولو به او کمک کند.
مارتین و دوستانش در اتاق زیر شیروانى یک صندوق بزرگ پر از لباس و کلاه هاى رنگارنگ پیدا می کنند و با آن لباس ها نمایش زیبایى به اجرا درمی آورند. سپس تصمیم می گیرند هفته ی بعد نمایشنامه ی دیگرى بازى کنند.
براى سال نو هدیه ی بسیار زیبایی برای مارتین رسیده است، یک تقویم با ۱۲ ماه. ژانویه با سال نو شروع مىشود و روز اول آن، آغاز سال نوست. مارتین با تقویم پیش مىرود. هر ماه براى او چیزهای تازه ای دارد. در آخر تقویم باز سال آینده مىآید در تمام ماه ها او…