حبیب ف
ماشا برای کندن قارچ به جنگل رفت، اما آنجا گم شد و به خانه ی یک خرس رسید. خرس او را وادار کرد برایش کارکند. مدت ها گذشت و ماشا درخانه ی خرس ماند. روزی فکری کرد و به خرس گفت پیراشکیهایی را که پخته برای پدربزرگ و مادر بزرگش ببرد. خرس قبول کرد. ماشا…
دو دوست تصمیم مىگیرند که اتحاد شوروى را بهتر بشناسند. به شهرهاى مختلف مىروند و از نزدیک با ویژگیهاى آن شهرها آشنا مىشوند.
زندگی بچههای مسکو در پیرامون روستایی در قرن ۲۰، در اردوی پیشاهنگی که در یک ملک اربابی متروک واقع بود و دشواری های آنها در آن دوران شرح اینکه چگونه بچهها با مشکلات کنار میآیند و رمز مرغ رویین و در نتیجه اسرار ارث مالک سابق را کشف میکنند.
مجموعه ی ۱۳ داستان، شامل: ماشا و غاز سنگین؛ ماشا و آهن ربا؛ ماشا و مگس های سمج؛ و....
پدر و مادر نادیا براى درمان دخترشان که به بیمارى افسردگی دچار شده است، از باغ وحش یک فیل می گیرند. حال نادیا بعد از چند روز خوب می شود. نادیا وقتى می فهمد بچه فیل ها در باغ وحش تنها مانده اند، اجازه می دهد فیل به باغ وحش برگردد.
همه ی بچهها دو تا مادر بزرگ دارند و هر دوشان در مسکو هستند اما من فقط یک مادر بزرگم در مسکو زندگی می کند. مادر بزرگ دومم - مادر پدرم - در امسک اقامت دارد. ما همه به او می گوییم مادر بزرگ امسکى. پدرم که خلبان است و تقریبا هر هفته به امسک پرواز مى…
شیطنت های آندروشا همیشه سبب تفریح دیگران می شود. او با تمام شیطنت هایش به بزرگتر ها سلام می دهد و از بچه های کوچک تر از خودش حمایت می کند .
مجموعه ی ۱۴ داستان و شعر، شامل: لکلک و نوآموزان او؛ چگونه جانوران گرگم بهوا بازى کردند و نتیجه این بازى چه شد؛ کى زودتر؛ و...
بچه فیل نمىداند چکاره بشود. هر حیوانى به او شغلى پیشنهاد مىکند. تا اینکه روزى درختى آتش می گیرد و بچه فیل می تواند با خرطوم درازش آب از رودخانه بیاورد و آتش را خاموش کند. پس از آن مأمور آتش نشانى جنگل می شود.