فرزین

داستان منظوم: بازنوشته ی منطق الطیر عطار نیشابوری.
جوجه‏اى در آب مى‏افتد. مادرش خانم مرغه و پدرش آقا خروسه آنقدر این ور و آن ور مى‏روند و کمک مى‏خواهند تا مى‏توانند با کمک همه او را نجات دهند.
پدربزرگ به بابر می‌گوید که باید در وقت مناسب شیپور بزند. اما بابر که این کار را دوست دارد، به جایى می‌رود که شیپور زدن در هر زمان ممکن باشد. اما با پیش آمدن ماجراهایى به نزد پدربزرگ باز می‌گردد و قول می‌دهد به حرف او عمل کند.
آقای بی خیال با بی توجهی به اطرافش و خطرهایی که در کمینش است پیوسته دچار مشکل می شود.
داستان منظوم‌: اژدها هر روز سر یکی ازاهالی روستا را می خورد. مردم تصمیم گرفتند او را چند روز گرسنه نگاه دارند و زمانی که ناتوان شد، بکشند.