شنگول و منگول (افسانه)

معرفی متل های ایرانی به عنوان یکی از ارزشمندترین نمونه های نثر فارسی و اشاره به توجه جهانی به متل ها و قصه های عامیانه ی تمام فرهنگ ها. سپس اطلاعاتی درباره ی موضوع و سبک متل ها ارائه شده و شیوه ی گردآوری آن ها را توضیح داده است. در پایان دو قصه ی…
بزی سه بزغاله داشت، به نام های پنیرک و شنیرک و خاکستریک. یک روز که بز به چرا رفته بود، گرگ آمد و پنیرک و شنیرک را خورد. وقتی برگشت، خاکستریک ماجرا را برای او تعریف کرد. بزی هم اول به سراغ شغال رفت ولی فهمید که کار او نبوده است. پس به سراغ گرگ رفت و…
بزی که می خواست به چرا برود، به بچه هایش، شنگول و منگول، گفت: وقتی من نیستم، در را به روی کسی باز نکنید. چون گرگی در این نزدیکی هاست. بز که رفت، گرگ آمد و در زد ولی شنگول و منگول در را به روی او باز نکردند. گرگ هم در را شکست و وارد خانه شد و شنگول و…
بزی بود که سه بچه داشت: شنگول و منگول و کلاپر. وقتی خواست از خانه بیرون برود تا برای بچه هایش شیر بیاورد، به آن ها گفت که در را به روی کسی باز نکنند. بعد از رفتن او در خانه را زدند. کلاپر گفت که این صدای در زدن مادرمان نیست ولی شنگول و منگول دویدند…
بزی که می خواست به صحرا برود و علف بیاورد، به بچه هایش گفت اگر کسی در زد، اول دستش را ببینید. اگر قرمز بود یعنی منم، مادرتان، آن وقت در را باز کنید. گرگ که حرف های بزی را شنیده بود، دستش را با حنا قرمز کرد و بچه ها را گول زد، شنگول و منگول را…